ماهنامه اینترنتی سیولیشه/بهمن ماه 91/پیش شماره 2

به عنوان سر مقاله


بنام خدا


استقبال و تشویقی که از طرف اساتید و صاحبان ذوق و قریحه پس از رونمائی از اولین پیش شماره این نشریه اینترنتی صورت گرفت به این حقیر دلگرمی و جرات داد تا دومین پیش شماره را نیز آماده کند.در فراهم کردن این وجیزه راهنمائی و مساعدت بسیاری از عزیزان و بزرگواران چراغ راه حقیر بود که از سعه صدر و بلند نظری یکایکشان تشکر دارم.

در این مدت سعی شد یک قالب مناسب برای تار نما انتخاب شود.به حدود 200 وبلاگ و سایت ادبی فراخوان داده شد و کسانی که کامنت گذاشتند لینک شدند.
یک ایمیل برای ارسال اشعار و نوشته ها اختصاص داده شد که خوشبختانه از پیام محبت دوستان خالی نبوده است.فقط لازم به ذکر است که چون بنده حقیر دست تنها هستم نمی توانم از عهده نقد آثار ارسالی بر ایم و کمک دوستان نکته سنج راهگشا خواهد بود.در مورد اثار ارسالی چون بنا بر این است که تنها علاقه مندان شعر نو در این تارنما با اثار و اندیشه های هم آشنا شوند نقد را به عهده خوانندگان می گذاریم.تنها دخالت بنده این است که اگر اثری را بنا به معیار های ذوقی خودم که البته جای مناقشه هم دارد خوب تشخیص دادم در ستون شعر امروز نشر دهم وگرنه در ستون آثار ارسالی قرار خواهد گرفت .امید است که دوستان جوان این جسارت ما را ببخشایند.
در زمینه مباحث نظری و نقد اساتید گرامی دکتر فولادی و دکتر میر افضلی و استاد عاطف راد و شاکری یکتا و ناظم الرعایا قول مساعدت داده اند.
در زمینه تاریخچه شعر نو استاد رضا همراز همکاری خود را اعلام کرده است.
برای ستون معرفی کتاب از چند تن از وبلاگ نویسان خوش ذوق بهره گرفته ام که قول همکاری داده اند .
کلام آخر اینکه آدم حتی اگر در وادی شعر و ادبیات مستاجر هم باشد پس از 27 سال سیاه مشق نوشتن حق آب و گل پیدا می کند لذا اگر این حقیر جسارتا شعری را از وبلاگی انتخاب می کند و ذوق خود را مرجح می داند تاثیر همین احساس کذائی است!بنده در این تار نما منحصرا و صرفا نقش جمع آوری کننده دارم و اگر تنها جائی حضور من احساس می شود همین انتخابها و دخالت دادن ذوق و سلیقه من در انتخاب مطالب است.همین که دوستان مطالب بیشتری را به این تار نما بفرستند این دخالت ذوقی من هم به حداقل می رسد.

ضمنا چون قالب چهار پاره نزدیکی زیادی با شعر نو دارد و سنگ پایه طبع آزمائی نوسرایان بوده و از طرفی خودم هم یک چهار پاره سرای قهاری هستم لذا جسارتا مواردی را هم به این قالب خواهیم پرداخت.


تا چه قبول افتد و چه در نظر اید


**

خبر:

*مجموعه شعر پری شوره زار ها اثر استاد شاکری یکتا بزودی منتشر خواهد شد

*آلبوم کیمیای نظر با صدای شهرام آرمان یار منتشر شد.در این آلبوم موسیقی دو تصنیف طواف و ایران نجیب من اثر دوست خوبمان کوروش آقا مجیدی می باشد.برای ایشان آرزوی موفقیت داریم.



نمونه های شعر دیروز برای تبرک



سیولیشه/ نیما یوشیج

تی تیک تی تیک
در این کران ساحل و به نیمه شب
نک می زند
"سیولیشه"
روی شیشه.


بقیه مطلب



گل باغ آشنائی/محمود مشرف آزاد تهرانی


گل من پرنده ای باش و به باغ باد بگذر

مه من شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین

بقیه مطلب



توسن/یدالله مفتون امینی

راست همچون غول از بطری رها گشته

اسب وحشی روی پاهای بلند و سرخ خود استاد

بقیه مطلب




مقالات


میراث ادبی زنده یاد یحیی آرین پور/استاد رضا همراز

زنده یاد یحیی آرین پور و مجله ی متجدد ادبش برای کسانی که دستی در تحقیق و تفحص در مسائل روزنامه نگاری و ادبیات معاصر به ویژه نقد و بررسی ادبیات مشروطه را دارند نامیست آشنا . وی توانست با نشر اشعار و مقالات خود و همفکرانش در مجله پر محتوای ادب ؛ منتشره در تبریز

بقیه مطلب


قصه پیرایش یک شعر/سید علی میر افضلی

روی دیوار آئینه ای بود

بین تنهائی و

من

رعایت اقتصاد کلمات و رسیدن به ایجازی در شعر که هیچ حرف و کلمه و تصویر و خیال اضافه‫ای

بقیه مطلب



بررسی انتقادی شعر مهتاب/مهدی عاطف راد

می‌تراود مهتاب.

می‌درخشد شبتاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند.

"می‌تراود مهتاب" از سروده‌های سال ١۳۲۷ نیماست و از گرامی‌یادگارهای دوران اوج شکفتگی و بالندگی

بقیه مطلب



نقد


نقدی بر غزل خانم طیبه مومنی/مسعود ناظم الرعایا

ماهنامه نوید لنجان در شماره مهر ماه ،غزل بالا را که سروده خانم طیبه

مومنی است منتشر نموده است.غزل را خواندم.غزل دلچسبی است.غزلی است که

ساختار عمودی مناسبی دارد.با زبانی امروزین.شاعر وزن و قافیه و ردیف را به

بقیه مطلب


نقدی بر شعر برکه سروده خانم رحیمی/محمد رضا راثی پور


حتی انتزاعی ترین و شخصی ترین آثارادبی که مخاطبان معدودی دارد،ناظر بر نوعی شناخت و شناساندن است که از مکاشفه و تجربه درونی هنرمند نشات می گیرد. .این مکاشفه و تجربه ء سوبزکتیو ،باید حالت ابژکتیو پیدا کند تا مخاطب با ذهنیت عینیت یافته هنرمند آشنا شود و در این بین ،بار القاء مفاهیم را عناصر ملموس بر دوش

بقیه مطلب


نقد شعر کوتاه خواب روزانه اثر سید علی میر افضلی/حمید رضا شکارسری

راه رو را

با صدای پا می آشوبند

خستگان خواب روزانه



شعری از مجموعه گنجشک نا تمام/سید علی میر افضلی

بقیه مطلب



شعر امروز


روی بخار شیشه/سید علی میر افضلی


پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

پشت چراغ زرد ... نه ... انگار قرمز است

راننده اخم میکند و فحش میدهد

بین من و تو فاصله یک نیش ترمز است


بقیه مطلب



غرابهای سپید/ دکتر ضیا موحد

غراب سیاه است

به حکم استقرا

چنین ارسطو در ارغنون نوشن

بقیه مطلب




آرام/عمران صلاحی

زمین سفید سفید و

زمان سفید و سفید

سفید یعنی پیری سفید یعنی مرگ

سفید یعنی...


بقیه مطلب




مائده های زمینی/دکتر محمد رضا ترکی

در تمام فصلها
تازه و معطر و رسیده اند
مثل اینکه چند لحظه پیش

بقیه مطلب



فولاد و گل سرخ/علی رضا فولادی


در ميان دو نقطه سرگردان:

اين طرف، فولاد

آن طرف، گل‌ سرخ


بقیه مطلب




سکون/ محمد رضا راثی پور

دستان اسیر موج کف بر لب

بی واژه از اتفاق غمناکی

می گفت و نمی شنید امدادی

بقیه مطلب




غم لیلی/ نوذر پرنگ



آخرین بار که مجنون می رفت

شب ای وائی بود

شبی از شبهای سلسله سبز عتیق

بقیه مطلب




نسیم/دکتر رضا براهنی

نسیمی می وزد

از طرف جوباران سیمابی

الا یا ایها الساق


بقیه مطلب




سه گانی/مریم صابری



چون زمستان سرد بی بنیاد

اشک خونین ما در آوردند

دستهائی که سخت نامردند

بقیه مطلب



یلدا/مهدی عاطف راد


یلدا شب جدایی و تنهایی‌ست

این است راز آن‌که دراز است و دیرمان
این دل‌سیاه شام نفس‌گیر سخت‌جان.

بقیه مطلب




پایان دنیا/عباس خوش عمل


« نیبرو » این خرده سیّارک

- زاده ی وهم و خیال گاوریش آدم -

با زمین ای کاش برخوردی مسلّم داشت

بقیه مطلب



دریغ/جلال محمدی

هر شب هزار صاعقه در جستجوی نور

تا بیکران مرز افق را شکافتند

اما دریغ و درد

بقیه مطلب


خواب/استاد محمد علی شاکری یکتا

دیشب که جغد پیری

از دره جفت خود را

با زوزه ای صدا زد......


"از کتاب بی پرده ساز می زند عاشق "


بقیه مطلب





ساعت به وقت دریا/بهروز سپید نامه

Image and video hosting by TinyPic" />

شوخی نکن خلیل که وقت مزاح نیست

چشمان تو مسافر آن دور دورهاست

دریا به وقت شرعی چشمان ساکت ات

لبریز از ترانه ی شوق حضورهاست


بقیه مطلب



ترجمه شعر


رازک/ بوریس پاستر ناک/ترجمه حمید رضا آتش بر آب


زیر باران

در سایه سار بیدی پیچک پوش

سر پناهی می جوئیم

بقیه مطلب

وظیفه/ناظم حکمت/ترجمه احمد رضا پوری


نگو کاش بالای دار چون بیرقی می وزیدم

پایت را بر زمین بگذار

و زندگی کن

شاید خیلی دلخواه نباشد

بقیه مطلب




معرفی کتاب

خانه و جهان/رابیندانات تاگور/فرانک

http://bestbooks.blogfa.com

نی کیل از شاهزادگان و ثروتمندان هندی است که مردی آزاده و آزاد اندیش است . عاشق وطنش است و با هر گونه زورگویی ای مخالف است او می خواهد همسرش را از دنیای سنتی جدا کرده و دنیای جدید را به او نشان دهد . بملا همسر نی کیل زنی که سنتی پرورش یافته و شاید ظرفیت پذیرش روح نی کیل را ندارد . سندیپ مردی که آمده تا هند را تغییر دهد و می گوید حتی در این راه خشونت نیز ایرادی ندارد .

بقیه مطلب




آثار ارسالی


دیدار/محمد جلیل مظفری

دیدنت شاید
یک حماسه است که از بستر بدویت انسان و زمین

بقیه مطلب

آه ای صدای صداها/جمشید پیمان
بانوی فاخر افسانه های ما
خواندی چه بی صدا

بقیه مطلب


تماس با ما


این تار نما محلی است برای معرفی و عرضه اثار نیمائی.و دست همه شاعران نوسرا را به گرمی می فشارد.
منتظر حضور و نظر سازنده شما هستیم

کسانی که مایل به همکاری با ما هستند آثار خود را به این ایمیل بفرستند تا پس از بررسی مورد استفاده قرار گیرد.



ssiolishe@aol.com


پیش شماره اول ماهنامه اینترنتی سیولیشه در اینجا

آرام/عمران صلاحی



زمان سفید سفید و

                        زمین سفید سفید

سفید یعنی پیری


             سفید یعنی مرگ

سفید یعنی...

سه گانی/مریم صابری


]چون زمستان سخت بی بنیاد

اشک خونین ما در آوردند

دستهائی که سخت نامردند


.........................

بال پرواز ندارم ،اما

بس که وسواسِ اقامت دارم

من به مرداب ،چه عادت دارم!

نسیم/دکتر رضا براهنی


نسیمی می وزد

از طرف جوباران سیمابی

الا یا ایها الساقی



نسیمی کز بلندی های گیسوهای او کوتاه می آید!

خواب/محمد علی شاکری یکتا



دیشب که گرگ پیری

از درّه جفت خود را

با زوزه ای صدا زد

فریاد دلخراشی

از کوچه ها شنیدم.

دیشب که ابر تیره

نور ستاره دزدید

بید کنار کوچه

در زمهریر خشکید

آهی زدل کشیدم.

دیشب که برف بارید

فکر بنفشه بودم

خواب بهار دیدم.


از کتاب

"بی پرده ساز می زند عاشق"

فولاد و گل سرخ/دکتر علی رضا فولادی


در ميان دو نقطه سرگردان:

اين طرف، فولاد

آن طرف، گل‌ سرخ؛

عقل يا عشق؟

من نمي‌دانم....


همچنان با اميد می‌رانم

تا مگر اين دو نقطه

اين دو صدا

سنگ تقديرشان به هم بخورد

در پی ِ يك جرقه می‌مانم...

یلدا/مهدی عاطف راد



یلدا شب جدایی و تنهایی‌ست

این است راز آن‌که دراز است و دیرمان
این دل‌سیاه شام نفس‌گیر سخت‌جان.

ای یار نازنین!
ای بوسه‌های داغ تو خورشید آتشین!
ای خنده‌های روشن تو صبح دل‌نشین!
با مهربانی‌ات
با هم‌دلی و هم‌دمی و هم‌زبانی‌ات
با آفتاب وصل خود، ای بامداد عشق!
یلدای دیرپای جدایی را
پایان ببخش
این شام بس دراز و سیاه فراق را
فردای تابناک وصال ارمغان ببخش.

شب یلدای

بررسی انتقادی شعر مهتاب

می‌تراود مهتاب.
می‌درخشد شبتاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند.

"می‌تراود مهتاب" از سروده‌های سال ١۳۲۷ نیماست و از گرامی‌یادگارهای دوران اوج شکفتگی و بالندگی اوست. نیما تا این سال اغلب قله‌های شعر خود را درنوردیده و فتح کرده و آثاری گران‌قدر چون "خانه‌ی سریویلی"، "مانلی"، "ناقوس"، "پادشاه فتح"، "قوقولی‌قو"، "ققنوس"، "کار شب‌پا"، "که می‌خندد؟ که گریان است؟"، "بخوان ای هم‌سفر با من"، "خواب زمستانی" را سروده و پس از گذر از قله‌های بلنداوج شعر خود به شعرهای کوتاه مینیاتوری روی آورده بود. "می‌تراود مهتاب" یکی از زیباترین سروده‌های کوتاه نیما در این دوران است.
اندیشه‌ی اصلی این شعر بیداری سرشار از درد و رنج انسان هشیار و آگاه به‌هنگام خواب مدهوشانه‌ی همگانی است، و تنهایی دردپرورد و جان‌کاه این انسان همیشه‌بیدار جان‌آگاه و رنجی که از ناهشیاری خموشانه‌ی دیگران می‌برد، و امیدهایش را به بیدار ساختن غافل‌خفتگان، آرام آرام از دست می‌دهد، و درمی‌یابد که درخشش کورسوی گذرای شبتاب برای روشن ساختن شب سیاه‌دل بی‌خبری کافی نیست.

نازک‌آرای تن ساقه گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می‌شکند.

و این ساقه‌‌گل شکننده چیست جز ساقه‌گل امیدپرور و نازک‌آرای اندیشه‌های شاعر که از چشمه‌ی جان او آب نوشیده و پرورده‌ی آرمان و ایمان اوست، همین ساقه‌گل شاخسار روح شاعر که اینک چنین نومیدانه در آستانه‌ی درهم‌شکستن است و فرو افتادن.
درها بسته است و پنجره‌ها بی‌روزنه، و کسی نیست که به یاری شاعر برخیزد، بر او در بگشاید، با او هم‌نوا و هم‌سرا گردد، و رنج گران‌سر بی‌کسی را که آوار اندوه و درد بر سر شاعر فرو می‌ریزد، بزداید:

دستهاها می‌سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می‌پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته‌شان
بر سرم می‌شکند.

از این روست که شاعر ناتوان می‌ماند در برآوردن خواهش نگار سحر که همانا دادن مژده‌ی صبح‌دم است به غافل‌خفتگان "قوم به‌جان‌باخته"، و این ناتوانی چونان خاری در جگر شاعر فرومی‌رود و روحش را زخمی می‌کند.

نگران با من استاده سحر.
صبح می‌خواهد از من
کز مبارک‌دم او آورم این قوم به‌جان‌باخته را بلکه خبر.
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می‌شکند.

و او ناتوان از برآوردن تمنای ملتمسانه‌ی سحر و بیدار ساختن شب‌زدگان مدهوش، راهش را پی می‌گیرد، تنها و نومید، با پاهای خسته و فرسوده از رنجهای راه دراز؛ و بی‌همراه، به راه بی‌انتهایش ادامه می‌دهد، غرقه در اندوه بی‌کسی:

مانده پای‌آبله از راه دراز.
بر دم دهکده مردی تنها
کوله‌بارش بر دوش
دست او بر در، می‌گوید با خود:
"غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند."

اردیبهشت 1380

غرابهای سپید/دکتر ضیا موحد




به حکم استقرا

غراب سیاه است

چنین ارسطو در ارغنون نوشت

Μετά την εκτέλεση του

و پور سینا در منطق شفا آورد

که:الغراب اسود

و در قرون وسطی

توماس اکویناس یک روز دید

به روی سنگ سیاه سر در کلیسای او

نوشته اند

که:

negro es corvus

و این چنین بود و بود

که ناگهان خبر آوردند

غرابهای سفیدی هم پیدا شده است

و دیده اند

که روی کنگره های خراب قصری ویران

غرابهای سفید

نشسته اند کنار غرابهای سیاه

غرابهای سفیدی با همان قواره و قد و قارقار و غیره و غیره!

و شیخ ما

-که مزارش غرق نور رحمت حق باد

چو این شنفت

تبسمی فرمود و گفت

نه!

غراب

به هفت دریا هم پر اگر بشوید

سیاه است

غراب

سفیدهم اگر باشد

همان سیاه سیاه است

همان سیاه سیاه سیاه!

اسفند 66

دکتر ضیاء موحد


یادداشتی درباره پیرایش یک شعر/سید علی میر افضلی

روی دیوار آئینه ای بود

بین تنهائی و

من



رعایت اقتصاد کلمات و رسیدن به ایجازی در شعر که هیچ حرف و کلمه و تصویر و خیال اضافه‫ای در آن نباشد و نتوان بدان چیزی افزود یا از آن چیزی کاست، غایت مطلوب همه رهروان وادی شعر و محتاج تمرین و تأنی بسیار است. البته اقتصادی عمل کردن، ربطی به حجم و درازی و پهنای یک شعر ندارد. گاه ممکن است از یک شعر سه سطری، دو سطرش اضافه و بیکار باشد و یک شعر بلند (مثل سرزمین هرز تی اس الیوت یا سنگ آفتاب اکتاویو پاز)، چیزی قابل حذف کردن نداشته باشد. رسیدن به این نقطه تعادل، کاری بس دشوار است. مشهور است که منظومۀ 403 سطری سرزمین هرز (The Waste Land / که در زبان فارسی به «سرزمین بایر» و «سرزمین سترون» هم ترجمه شده است)، در آغاز سه برابر حجم فعلی‫اش بود و معماری کمال یافته و بی نقص کنونی آن و جایگاهش به عنوان یکی از بهترین شعرهای قرن بیستم، محصول ویراستاری بی‫رحمانه ازرا پاوند (شاعر و منتقد آمریکایی) است.

دل کندن از سطرهای زیبا اما زائد، شاید دشوارترین تصمیم عالم باشد. و هم ازین رو، شعرهای فراوانی که می‫بایست در چند سطر خلاصه شوند، با نادیده گرفتن حق مشارکت مخاطب، به ورطۀ درازگویی می‫غلتند و بر اثر دلبستگی مؤلف به کلمات فریبا و بی خاصیتی که بر کاغذ نشسته‫اند، پیرایه هایی اضافه به خود بر می‫بندند.

یکی از مشقهای مستمر من در سالهای 69 – 70 برای رسیدن به ایجاز و سپیدرویی شعر در محضر مخاطب، دور ریختن زوائد شعرها، فشرده کردن تصاویر و بسط و بلوغ تخیل از طریق هرس کردن شاخه های اضافه خیال بود. ارزیابی میزان توفیق من در این امر، بحثی جداگانه است. از میان شعرهای دفتر گنجشک ناتمام (تهران، 1383) که محصول تقلاهای روحی سالهای 70 تا 74 است، کلنجار رفتن ذهنی با شعری که در صدر این نوشته نقل شد، به من درسهای زیادی آموخت. صورت اولیۀ شعر، در یکی از روزهای اسفند 1369 با عنوان «لحظه» و با شمایل زیر بر کاغذ نشست:

روی دیوار آیینه‫ای و...

_ دگر هیچ!

بین تنهایی و من

حرفی از اشک رد و بدل شد.

­

قاب عکس بهار قدیمی

روی رف خاک می‫خورد؛

عطسه کردم

قاب خالی شد از خاطراتش.

­

حرف آخر

تلخی دود شب بود

سوخت چشمم.

­

پرده را پس زدم:

گوش تا گوش دیوار.

روی دیوار

آیینه ای و ...

_ دگر هیچ!

شعر، در چهار بند، روایتی از لحظات دلتنگی و تنهایی در آغشته با خاطرات قدیمی است. چندی بعد، شعر را کوتاهتر کردم و به پنج سطر رساندم:

روی دیوار آیینه‫ای بود

بین تنهایی و من

حرفی از اشک رد و بدل شد

روی دیوار آیینه‫ای و ...

_ دگر هیچ!

با این حال، هنوز شکل مختصر شده اش، مرا اقناع نمی‫کرد. به ذهنم رسید که سطر آخر را که تأکید ویژه‫ای بود بر تصویر آینۀ روی دیوار، حذف کنم. همچنین برای اینکه تناسبات لفظی بیشتری بین اجزای شعر برقرار شود، «اشک» را به «آه» تغییر دادم (پایبندی به سنت تصویری آیینه و آه). نتیجۀ کار شد شعر کوتاهی که در صفحۀ 42 کتاب تقویم برگهای خزان (تهران، 1373) جا گرفت:

روی دیوار آیینه‫ای بود.

بین تنهایی و من

حرفی از آه رد و بدل شد.

در بازنگری شعرهای کوتاه دفتر تقویم برگهای خزان، زائد بودن توضیح مندرج در سطر آخر و کلیشه‫ای بودن مناسبات شعری حاصل از حضور این سطر و محدود شدن ذهن به اتفاقاتی که بین آیینه و شاعر در جریان است، کاملاً به چشم می‫آمد. حذف این سطر، به گمان من به بسط تخیل و تداوم و تکامل آن در ذهن مخاطب کمک زیادی می‫کند. البته، شکی نیست که در این فعل و انفعالات، از آن حس اولیه قدری دور افتاده‫ایم. اما این چیزی است که فقط شاعر از آن خبر دارد. و مخاطب فقط با دو سطر شعر مواجه است و قضاوت او در مورد تمام بودن شعر و کمال عاطفی تصویر آن، ربطی به این توضیحات ندارد.

نقل این اتفاقات که معمولاً نانوشته می‫مانند و شاعران ترجیح می‫دهند آنها را از چشم مخاطبان پنهان کنند، ممکن است نگاه مخاطب را به شعر عوض کند و در روند پویایی شعر خلل افکند. با این حال، احتمالاً از برخی فواید نیز خالی نیست. از سوی دیگر، مشخص می‫کند که دو سطر نهایی شعر، مدیون سطرهای حذف شدۀ بسیاری است. و فی الواقع، هر شعر موفقی در ذات خود، محذوفاتی دارد که بایستی در ذهن مخاطب ساخته (و یا بازآفرینی) شود. طبیعی است، بازآفرینی این محذوفات در ذهن مخاطب منحصر به همان سطرهای حذف شده در ذهن مؤلف نیست. به عبارت دیگر، هر مخاطبی سطرهای حذف شدۀ خودش را در شعر فراخوان می‫کند و کاری به نیت اصلی و اولیۀ مؤلف ندارد.

............

درباره این یادداشت، صاحب وبلاگ قرار در خاک (اینک این منم) توضیحی نگاشته است که خواندنی است.

بخش عمده نظرات ایشان و بعضی از دوستان دیگر، بیان این مدعاست که در حذفهای صورت گرفته، بخشی از سطرهای زیبای نسخه اولیه کنار گذاشته شده و این اجحاف به خواننده است: «حذف آیه هایی از شعر که به خودی خود زیباست یا پیامی را میرساند، کمکی به خلاقیت ذهنی من خوانندۀ اثر نخواهد کرد . یعنی شاید ما خواننده را محدود میکنیم به پروراندن تخیل خود در حول وحوش همان مختصر ارائه شده و نه بیش ».

نقد شعر کوتاه خواب روزانه/حمید رضا شکار سری

راه رو را

با صدای پا می آشوبند

خستگان خواب روزانه



شعری از مجموعه گنجشک نا تمام/سید علی میر افضلی


روح روشنگری و خردگرایی و به دنبال آن مدرنیسم، جستجوی جهان در فیزیک و فراروی از متافیزیک مزمن و ریشه‌داری بود که فلسفه و حتی علوم انسانی را در زیر سلطه خود داشت. این روح طغیان‌گر در واکنشی جنون‌مند نسبت به آنچه که قرنها بر سر اندیشه انسانی رفته بود، یکسره وجود را در موجودیت مستند به عقلی تجربه‌گرا خلاصه کرد. بدین ترتیب، هر چه به ذهن و کلیات وحدت بخش هستی برمی‌گشت، مورد غضب و غفلت واقع شد و عینیات و جزئیات قابل تجربه (با نیاتی پوزیتیویستی) جایگزین آن گردید. این روال اگر چه با آموزه‌های «نیچه» و خردگریزان بعدی مورد انتقادهای جدی واقع شد ولی تاکنون، هرگز بطور کامل نفی نشده و دفاع جدی از آن ادامه دارد و در نتیجه آثار آن هم، هنوز در حوزه‌های مختلف اندیشه بشری از جمله ادبیات، پررنگ و پرطنین به نظر می‌رسد.

عینی‌گرایی و جزء نگری هنر مدرن از شعر مشروطه به طور جدی و پی‌گیر از شعر«نیما» به بعد، در شعر ایران وارد و به تدریج به روال حاکم تبدیل گردید و امروزه از مختصات عمده شعر ایران محسوب می‌شود.

خطر عمده‌ای که عینی‌گرایی و جزء نگری برای شعریت متن ایجاد می‌کند، تبدیل متن به گزارشی خام از جهان درون و پیرامون شاعر است. البته شاعر با تکنیک‌ها و شگردهای شاعرانه که در هر صورت میزانی کم و بیش از ذهنی‌گرایی را در خود دارند، به متن عینی‌گرا و جزء‌نگر، هویت فرا واقعی شعری می‌بخشد.

شعر «میرافضلی» اگر چه نیمایی است و فرم نیمایی را در خدمت تأثیرگذاری بر مخاطب در اختیار دارد، اما درنگاه اول یک نثر منظوم به نظر می‌رسد. گزارش از یک راهروی پر تردد، در غروب یا شبی برآمده از روزی سپری شده. اما در سطر آخر این شعر باید به واژه‌«خواب» در ترکیب «خواب روزانه» دقت بیشتری کرد. شاعر مشغله روزانه را به واقع «خواب» نامیده است و مگر نه اینکه خواب، ملازم باغفلت هم هست، پس گرفتاری در چنبره مشغله روزانه (روزمرگی)، بیداری به حساب نمی‌آید، اگر چه خستگی آن را به همراه داشته باشد.

«سیدعلی میرافضلی» در حداکثر ایجاز، «روزمرگی» را به «نقدی زبانمند» کشیده است. نقدی که بر اصول علمی و عقلی متکی نیست اما برحسی متجلی شده در زبان تکیه داده است.

و گاه سرنوشت یک متن و هویت آن را یک کلمه تعیین می‌کند.



رازک/بوریس پاسترناک/ترجمه حمید آتش بر آب

زیر باران

در سایه سار بیدی پیچک پوش

سر پناهی می جوئیم

بالا پوش پوشانده است شانه ها مان را

و بر پیکرت حلقه است

دستهای من

اما نه

بوته های این جنگل از پیچک نیست

بوته های این جنگل پوشیده از رازک است

پس بهتر آنکه

بالا پوش را فرش زمین کنیم و

بیاسائیم

نقدی بر شعر برکه/سروده خانم رحیمی/محمد رضا راثی پور


حتی انتزاعی ترین و شخصی ترین آثارادبی که مخاطبان معدودی دارد،ناظر بر نوعی شناخت و شناساندن است که از مکاشفه و تجربه درونی هنرمند نشات می گیرد. .این مکاشفه و تجربه ء سوبزکتیو ،باید حالت ابژکتیو پیدا کند تا مخاطب با ذهنیت عینیت یافته هنرمند آشنا شود و در این بین ،بار القاء مفاهیم را عناصر ملموس بر دوش می کشند.عناصر ملموسی که سنگ پایه ء نماد و تمثیل را تشکیل می دهند و گاه با یک اشاره مفهوم مورد اشاره شاعر را می رسانند.هر نماد تصویری محسوس و مالوف است که بر معنا و حقیقت سخن می افزاید و آنرا به شکل بالقوه در ذهن انسان پرورش می دهد.

نماد و تمثیل از دیرباز برای القاء وافاده پیامها و مفاهیم مورد نظر شاعران کاربرد داشته است و وسیله ای بود برای بیان مفاهیمی اجمالی که در سایه سار آن عمیق ترین پیامها داده می شد.بسیارشاعران با توصیف خصوصیات یک پدیده ملموس و عینی آنرا به مفاهیم مجرد مورد ذهن خود ربط می دادند.مثلا هرجا که می خواستند از رحمت بیکران الهی سخن برانند به دریا و گستردگی آن اشاره می کردند و یا وقتی می خواستند مصداقی از حقیقت را ذکر کنند از خورشید و سخن می راندند. یکی از بارز ترین مثالهای آن قصیده های سبک خراسانی است که با تشبیب یعنی مقدمه چینی شروع شده و در بیت براعت استهلال به مدح ممدوح می رسد.مثال این قصیدهء سوزنی سمرقندی:

آمد چنانکه کرد ستاره شمر شمار

شاه ستارگان به حمل شهریار وار

تا بوستان به تابش شاه ستارگان

بر شاخ آسمان گون،آرد ستاره وار

بستان شود چنانکه ندانیش زآسمان

چون گشت ابر بر رخ بستان ستاره بار

بر شاخسار بستان بلبل نوا زند

نوی است خوش نوائی بلبل ز شاخسار

در جویبار سرو بیاید ز بهر آن

تا فاخته بنالد ،بر سرو جویبار

..........................

اردیبهشت ماه به ساقی کند ندا

خیز ای بت بهشتی و آن جام می بیار

تا شهریار داد به دستوری خرد

جام می از تو گیرد دستور شهر یار

"صدر کبیر"عالم عادل بهاء دین

آن هر حدیث او به بها درّ شاهوار

.....

این شگرد در اشعار آئینی کاربرد بیشتری دارد که ارتباطی فراگیر با مخاطبان را می طلبد ،مخاطبینی از طیف عوام که از طریق اعتقادات قلبی و باورهایشان از شعر متاثر می شوند نه عقل سود و زیان اندیش.

خانم خدیجه رحیمی –ادیب و فاضل گرامی در شعر برکه (این نام را برای سهولت اشاره من بر آن گذاشتم)سعی کرده اند با دیدی نو و با استفاده از نمادسازی به حادثه تاریخی غدیر و دوران 25ساله ء غربت حضرت علی بپردازند؛موضوعی که دستمایه ء بسیاری از شاعران در این 1400 سال شده و از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته و هریک از شعرای عرب و عجم و متاخر و متقدم ،به فراخور مشرب ذهنی و دیدگاههای خود تاثر خود را از این فراز تاریخی بیان کرده است.

بندهء حقیر که اطلاعات ناچیزی در زمینه ادبیات دارد و در زمینه شعر آئینی افتخار تلمذ محضر استاد عابد را داشته ام در این مجال کوتاه قصد نقد و برشمردن معایب و محاسن شعر سرکار خانم رحیمی را ندارم که سراینده خود شاعریست استاد و و از مواهب طبع سیال و تحصیل آکادمیک توامان برخوردار است.هدف از نگاشتن این مطلب ،نوعی همراه شدن با تجربه شاعریست که می خواهد با دیدی دیگر به تاریخ نگاه کند و اثبات اینکه چقدر توانسته است در این کار دشوار تقریب ذهن داشته باشد.

درست آنطرف برکه بود یادم هست

صدای ملتهب مرد در فضا پیچید

صدا نسیم شد و در محیط جریان یافت

ز ماسه ها رد شد لای بوته ها پیچید

طنین حنجرهء مرد مثل صاعقه ای

به روی پیکر تبدار صخره ها افتاد

و اشتیاق عجیبی که در صدایش بود

به شکل موج شد و در تن هوا افتاد

صدا چه داشت با خود ؟چه رویدادی را

که کاروان شتر ها به برکه برگشتند

نگاههای سرآسیمه در پی پاسخ

چه اتفاق افتاده چه شد که برگشتند

دوتا درخت به شکل دودست بالا رفت

ستاره شد کلمات و صدا صدا تابید

دوتا پرنده خبر را به قطب ها بردند

خبر شد آفتاب و به برفها تابید

زمین بعد از این پشت پشت جنگل شد

تمام دریا ها خواب برکه را دیدند

همین که حادثه آن دو دست جاری شد

پرنده ها همه شان سوی برکه کوچیدند

شاید تنها وجه پیوستگی این منظومه که جزء اول و سوم آن در قالب چهارپاره و جزء دوم آن در قالب قطعه سروده شده است،تکرار واژه برکه و وزن بحر مجتث مثمن مخبون محذوف باشد که البته در وزن برخی سطور بنده با سوا د اندک خود اما و اگرهائی دارم:

دو تا پرنده خبر را به قطب ها بردند

خبر شد آفتاب و به برکه ها تابید

زبان مورد انتخاب شاعر، زبان شعر حوزه است با تاثیری مستقیم از سهیل محمودی و قیصر امین پور.شاعربدلیل بر کشیدن برکه، برای القاء منظور خود به نوعی نماد سازی متوسل شده و بر اساس شباهتهای ماهوی و تاریخی قهرمانان مد نظر خود را در قالب عناصر طبیعت تجسیم کرده است ،شگردی که خوش ننشسته است و نوعی قابلیت حدس زدن در شعر ایجاد کرده که بدنبال تصویر اول، تصویرهای دیگر اتو ماتیک وار ساخته می شود و خلاقیت در ایجاد آن دخالت ندارد:

درست آنطرف برکه بود یادم هست

صدای ملتهب مرد در فضا پیچید

صدا نسیم شد و در محیط جریان یافت

ز ماسه ها رد شد لای بوته ها پیچید

از دید یک مخاطب نا آشنا با هدف سراینده،ارتباطی با مفهوم و مضمون شعر برقرار نمی شود.مقایسه کنیم این شعر را با دوبیت اول قصیده بعثت از م.آزرم:

بخوان بنام خدائی که آفرید بشر

طنین فکند صدا در میان کوه و کمر

درون غار حرا-خلوت شکفتن راز-

به روی بستر اندیشه داشت مردی سر

یا قصیده غدیراز همان شاعر

تمام قافله گیرد به جای خویش قرار...

منادیان همه کردند حکم را تکرار

کویر بود، افق تا افق، گداخته مس

بر آن گداخته مس، کاروان، خطی ز غبار

...
گرفت دست علی و نمود بر همه خلق

علی ست زین سپس او را امیر و حکم گذار

شروعی چنین نفس گیر و روشن کجا و شروعی چنان گنگ کجا.کاش لااقل تلمیحی در این بین مورد استفاده قرار می گرفت یا به فضای کاروان و کجاوه شتران تاکید می شد که موجب تداعی آن برهه تاریخی شود.

در مورد خانم رحیمی باید سخت گیر بود چون با شاعری استاد و ادیب سرو کار داریم.شاعری که مضایق کلام را می شناسد و در غزلی استادانه چنین به شرح مصائب مولا پرداخته:

شاعران از تو به یک آه کفایت کردند

کوه بودی و به یک کاه کفایت کردند

روزهایت چه شد ای مرد که مردم تنها

به تو در بغض شبانگاه کفایت کردند

هیچ کس هیبت فریاد ترا داد نزد

به تو در حد همان چاه کفایت کردند

راز دستان تو اسطوره نامکشوف است

به تو در لفظ ید الله کفایت کردند

هر حادثه داستانی و تاریخی فراز و فرودهای دراماتیک دارد که از منظر راوی می تواند به انحاء مختلف روایت شود به قول عزیزی می توان اثری در باره عظمت جهان نوشت که به بال مگسی نیرزد و برعکس می توان مطلبی در باره بال مگسی خلق کرد که به دنیائی بیرزد؛این راوی است که با جهت گیری و جانب داری خود حس و نظر خود را به خواننده انتقال می دهد و او را به هم دردی برمی انگیزد؛چنانکه فردوسی در فراز جنگ رستم و اسفندیار چنین می فرماید:

ببینیم تا اسب اسفندیار

ز میدان بیاید همی بی سوار

و یا باره رستم جنگ جوی

به ایوان نهد بی خداوند روی*

مشکل این شعر از آن ناشی می شود که مابین مشبه و مشبه به یعنی ظرف و مظروف تناسبی درست وجود ندارد.عناصر طبیعی با همه عظمت و بزرگی و پاکی که دارند بدون آماده کردن ذهن مخاطب نمی توانند تداعی کننده همه جنبه های شخصیتی قهرمانان شاعر باشند و سجایای آنها را به ذهن متبادر کنند شاید آوردن یک تشبیه و یا اشاره ء غیر مستقیم کار ساز تر بود.

بند دوم شعر در قالب قطعه سروده شده و زبانش کمی صریح تر است:

هنوزبرکه مرا یاد شب می اندازد

شبی که حادثه ای سرخ اتفاق افتاد

شبی کز آتش خشم شغالهای سیاه

هزار شعله ء سرکش به جان باغ افتاد

هجوم زرد ملخ ها به شاخه شاخه باغ

بهانه ای نو شد دست هر اجاق افتاد

مدار نظم زمین رو به انحراف گذاشت

ستاره های جهان در شب عراق افتاد

ستون خانهء هستی دچار زلزله شد

و سقف از هم پاشید چلچراغ افتاد

چقدر مرغابی از فرات برگشتند

چقدر رود به دامان باتلاق افتاد

غروب بود که من پرده را کنار زدم

دلم گرفت و غمی سرخ در اتاق افتاد

جالب اینکه بار اول که این بند را خواندم هنوز متوجه اشاره شاعر به غدیر نشده بودم و تجب می کردم که در این قطعه فرات و عراق به چه مناسبت استفاده شده است.شاعر در پیش رو نهج البلاغه را با آن زبان پر تمثیل و غیر مستقیم داشت و چقدر راحت می توانست با اشاره به انها عمق و پشتوانه شعرش را قوی تر از این کند.

صنایع و آرایه های ادبی و فرهنگ و ذهنیت اعتقادی شاعر ابزارهائی هستند که هم می توانند یاری گر شاعر در این تجربه انتزاعی باشند و هم می توانند به عنوان عاملی دست و پا گیر عمل کنند.بویژه اگر شاعر بخواهد ایدئولوژی خاصی را تبلیغ کند که این تعلقات ذهنی با انرژی خاصی مانع از آزادی عمل شاعر می شود.

شاید مشکل شعر از این جا ناشی می شود که شاعر خواسته است در باب یک فراز طولانی تاریخی که هر لحظه آن قابل تامل است و جای سخن دارد بحث کند و عظمت حادثه مجال پرداخت جامع تر را از آن سلب کرده است.

آخرین بند شعر که حکم نوعی فلاش بک را دارد بر خلاف شروع شعر محکم و منسجم تر است.و تداعی برکه استادانه در شعر نمود می یابد.

به خویش آمده دیدم که برکه شعر نبود

شروع حادثه تلخ باغ و اتش بود

دو تا پرنده به سمت غروب می رفتند

هوای برکه چشمان من مشوش بود

شعر از تصویرسازی های استادانه بی بهره نیست همچون:

صدا نسیم شد و در محیط جریان یافت

ز ماسه ها رد شد لای بوته ها پیچید

و

نگاههای سرآسیمه در پی پاسخ

یا

همین که حادثه آن دو دست جاری شد

پرنده ها همه شان سوی برکه کوچیدند

ولی چه فایده که در کلیت شعر جا نیفتاده است و گاه استفاده از عناصر نامتجانس چون قطب و چلچراغ

که قابلیت تداعی پذیری ضعیف دارند موجب خدشه دیدن منطق نمادین شعری شده است.

در خاتمه باید گفت که این شعر برغم تصویر سازی های قشنگ و زاویه دید بدیعی که دارد

یک حک و اصلاح اساسی می طلبد تا هم تراز با شعرهای درجه اول استاد رحیمی قرار گیرد.

*این نکته را از جمشید علی زاده شنیده ام

سکون/ محمد رضا راثی پور



دستان اسیر موج کف بر لب

بی واژه از اتفاق غمناکی

می گفت و نمی شنید امدادی

ما تابع بادبان نومیدی

گفتیم که نیست رام ما ،سکاّن

یعنی چو وقوع آن تصادف بود

منجیش بجز همان نخواهد شد

غافل که در این مضیق فرصت سوز

قطعیت مرگ بی تعارف بود


بازیچه ء موجها هزاران بار

دستان غریق خویش را دیدیم

دیدیم و از این سکون نجنبیدیم



روی بخار شیشه/سید علی میر افضلی


پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

پشت چراغ زرد ... نه ... انگار قرمز است

راننده اخم میکند و فحش میدهد

بین من و تو فاصله یک نیش ترمز است

پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

باران به روی شیشه ماشین گرفته ضرب

تصویر عابران و خیابان و ... ــ چترها

گویی دهان گشوده برین لقمههای چرب

پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

انگار سالهاست که همسایه همیم

یادت که هست: آن شب بارانی، آن پراید

روی بخار شیشه، هنوز آن دو حرف میم

پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

راننده گاز میدهد و دور میشود

از شیشه پراید، حواشی پر شتاب

رد میشوند و منظره هاشور میشود.

غم لیلی/نوذر پرنگ


آخرین بار که مجنون می رفت

شب ایوائی بود

شبی از سلسله ی شبهای سبز عتیق

-های مجنون برگرد

برگرد!



مجنون بر گشت

و نگاهش یک بار دیگر

پرده خیمه باران را بالا زد

و به اطلال زیبائی عالم نگریست

-هااای مجنون ...

ماه گلگون بلندش را

از تیرک سبز آخور صحرا وا کرد

و



در شب بادیه گم شد مجنون!



ساعت به وقت دریا/بهروز سپید نامه



شوخی نکن خلیل که وقت مزاح نیست

چشمان تو مسافر آن دور دورهاست

دریا به وقت شرعی چشمان ساکت ات

لبریز از ترانه ی شوق حضورهاست

.

.

شوخی نکن خلیل که دریا کنار تو

شرجی ترین ترنم مردان بندر است

پلکی بزن که موج بخواند برای ما

از چشم پاک تو غزلی را که از بر است

.

.

این جاشو شکسته بدون نگاه تو

هی گیج می زند به خدا گیجِ گیجِ گیج

پلکی بزن که راه به خشکی برند باز

این لنج های گم شده در وسعت خلیج

.

.

بیدار شو خلیل که بی شور شعرهات

دنیا برای جمع رفیقان پر از غم است

احساس می کنم که اگر خون بریزد از

چشمان ما برای شما بازهم کم است

.

.

با ماسه های ساحل دریا دویده ایم

اما به روشنان نگاه تو راه نیست

ما در کنار پبکرت از دست می رویم

بیدار شو خلیل که وقت مزاح نیست

مائده های زمینی/دکتر محمد رضا ترکی



در تمام فصلها

تازه و معطر و رسیده اند
مثل اینکه چند لحظه پیش
چندتا فرشته
میوه هایی آبدار را

بعد از آنکه از فراز شاخۀ درختی از بهشت

برگزیده اند
در میان سینی یی سپید چیده اند!

پایان دنیا/عباس خوش عمل



« نیبرو » این خرده سیّارک

- زاده ی وهم و خیال گاوریش آدم -

با زمین ای کاش برخوردی مسلّم داشت

تا که بر می داشت نسل خرده احمقهای عالم را

کاشکی اندازه ی یک کهکشان راه شیری

کاسه ی سم داشت

***

بر اساس پیشگویی های « مایا » ها

آن قبیله ی قرنها درگیرودار زندگی محروم

پیشگامان خرافات جهانی

تا ابد محکوم ...

بر اساس پیشگویی ها ... نه

مضحک ترّهات « نوستر آداموس »

شاعر دانای اسرار نهان ... نه

شیخ بی فانوس

بیشماری مردمان در عصر آگاهی

در غبار تیره ی پندار گم کردند

گوهر لالای بینش را

وه چه توهین بزرگی بود این اغفال

هم شکوه زندگانی

هم شعور آفرینش را

***

روز موعود آمد و رفت و زمستان هم

می رود چون پارها پیرارها سلّانه سلّانه

می رسد فردا بهار سبزپوش از راه

چترگستر می شود طاووس فروردین

خانه تا خانه ...

روسیاهی زان « آداموس » و « مایا » بود

و زمین این زال مام مهربان

عمرش به دنیا بود !


دریغ/جلال محمدی



هر شب هزار صاعقه در جستجوی نور

تا بیکران مرز افق را شکافتند

اما دریغ و درد

خود را نیافتند!

نقدی بر غزل خانم طیبه مومنی/مسعود ناظم الرعایا

همرنگی با مردم رسوا به چه قیمت؟

پیوستن یک قطره به دریا به چه قیمت؟

هر لحظه پیامیست,عجب می رود از دست

حیرانی و اندیشه به فردا به چه قیمت؟

در عاقبت کار نه فرهاد نه مجنون……

گیرم که شوم عاشق و شیدا به چه قیمت؟

زیباست اگر عشق فقط راز بماند

رسوایی این راز خدایا…به چه قیمت؟

من زنده به امید اگر،شاید و امّا

نابودی این شاید و اما… به چه قیمت؟

دارد خفه ام می کند این قافیه و وزن

این حرف زدن های مقفی به چه قیمت؟

بیهوده به دنبال غزل های بلندی

کج باشد اگر،تا به ثریا…به چه قیمت؟!

ماهنامه نوید لنجان در شماره مهر ماه ،غزل بالا را که سروده خانم طیبه

مومنی است منتشر نموده است.غزل را خواندم.غزل دلچسبی است.غزلی است که
ساختار عمودی مناسبی دارد.با زبانی امروزین.شاعر وزن و قافیه و ردیف را به
خوبی می شناسد.وزن غزل هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف است.چهارده هجایی(۸بلند
و ۶کوتاه) به گونه ی زیر

- – u/ u - -u /u - – u/ u – -

در همین وزن مهدی اخوان ثالت غزلی دارد که یکی دو بیت ان به این شرح است

امشب جگرم خون مکن ای یار جفا جو

من یکشبه مهمانم و صد ساله دعا گو

خوش باش و بخند ای بت شیرین دهن من

شیرین دهنی چون تو دریغ است ترش رو

شعر در محتوا نیز به اخوان ثالث پهلو می زند.نا امیدی که امید تخلص می
کرد و این پارادوکس وجودیش بود.شاعر در غزلش از منظری سخن می گوید که گویا
فرادست است و شاید هم من این گونه می پندارم.در مصرع نخست خود را قطره ای
می داند که از پیوستن به مردم ابا دارد.مردمی که او آنها را رسوا می
داند.شاعر دم را در می یابد که به آسانی از دست می رود و حتی از عاشق شدن
ابا دارد.او نهایت عشق را مجنون و فرهاد شدن می داند و گویی از این کار تن
می زند.می خواهد که عشق راز بماند و خدا کاری نکند که این راز سر به مهر
به عالم سمر شود.و در آخر چون مولوی از تنگنای قافیه و وزن به فریاد در
آمده است و با بانگ بلند می گوید من مانند مولوی نیستم که غزلهای بلند
بگویم و اگر این کار (غزل بلند سرودن) دیوارش تا به ثریا کج برود به چه
قیمتی می ارزد که آدمی دست به این کار بزند.و نهایتا در شعر با دایره ای
رو به روییم که کاملا بسته است و در دور باطلی گرفتار می شویم که راهی
برای برون رفت از آن نمی بینیم.

شاعر در این غزل همه ی حالات و افعالی را که توصیف می کند به پوچی می
رسد.او بر این باور است که دست یازیدن به هریک از این کارها ارزش ندارد و
ارزش در کار دیگری است و خواننده را در ابهام باقی می گذارد تا شاید
خواننده راهی برای برون رفت از عرصه ی نا امیدی بیابد

نمونه هایئ از شعر دیروز

سیولیشه/ نیما یوشیج



تی تیک تی تیک
در این کران ساحل و به نیمه شب
نک می زند
"سیولیشه"
روی شیشه.

به او هزار بار
ز روی پند گفته ام
که در اطاق من ترا
نه جا برای
خوابگاست
من این اطاق را به دست
هزار بار رفته ام.
چراغ سوخته
هزار بر لبم
سخن به مهر دوخته.

ولیک بر مراد خود
به من نه اعتناش او
فتاده است در تلاش او
به فکر روشنی کز آن
فریب دیده است و باز
فریب می خورد همین زمان.

به تنگنای نیمه شب
که خفته روزگار پیر
چنان جهان که در تعب
کوبد سر
کوبد پا.

تی تیک تی تیک
سوسک سیا
سیولیشه
نک می زند

روی شیشه.


گل باغ آشنائی/م. آزاد





گل من،پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من،شكوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنایی،گل من،كجا شكفتی
كه نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد؟
نه كبوتری كه پیغام تو آورد به بامی
نه به دست مست بادی خط آبی پیامی.
نه بنفشه یی،
نه جویی
نه نسیم گفت و گویی
نه كبوتران پیغام
نه باغ های روشن!
گل من،میان گلهای كدام دشت خفتی؟
به كدام راه خواندی
به كدام راه رفتی؟
گل من
تو راز ما را به كدام دیو گفتی؟
كه بریده ریشه مهر،شكسته شیشه ی دل.
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته.
همه شاخه ها شكسته.
به امیدها نشستیم و به یادها شكفتیم.
در آن سیاه منزل،
به هزار وعده ماندیم
به یك فریب خفتیم



توسن/مفتون امینی



است همچون غول از بطری رها گشته

اسب وحشی روی پاهای بلند و سرخ خود استاد

یال خود را شست در جوی سپید باد

ابلق گستاخ چشم خویش را چرخاند

-چون خسوف بدر در آئینهء یک بر کهء پُر چین-

بعد

با دو سُمّ ِ سرب گونش

با همه نیروی بر جوشیده ء خونش

هفت ضربت پشت سر هم بر بلور و چوب در کوبید

خواب دربانهای پیر و اختهء بنگی

درهم آشوبید

وحشت ناقوسها در سرسرا پیچید

اسب وحشی شیهه را سر داد

شیهه ای هم چون خروش رعد در حمامهای کهنهء سنگی


***

ناظر شب گرد با خود گفت:

از دو صورت قصه خالی نیست

یا همین فردا

خون تلخ و نحس این توسن به کام توله سگ ها زهر خواهد گشت

یا پس از یک چند(فردائی که ناپیداست)

اسب سنگی

آخرین تندیس میدان بزرگ شهر خواهد گشت!



***

رهنورد صبح با او گفت

خواه این یا آن

شیهه ء توسن که قلب کوشک را لرزاند

در نوار ضبط صوت کوچه خواهد ماند!



مفتون امینی


میراث ادبی یحیی آرین پور/استاد رضا همراز



زنده یاد یحیی آرین پور و مجله ی متجدد ادبش برای کسانی که دستی در تحقیق و تفحص در مسائل روزنامه نگاری و ادبیات معاصر به ویژه نقد و بررسی ادبیات مشروطه را دارند نامیست آشنا . وی توانست با نشر اشعار و مقالات خود و همفکرانش در مجله پر محتوای ادب ؛ منتشره در تبریز که خود نیز از شماره اول آن که در 15 عقرب 1298 شمسی مطابق با 14 صفرالمظفر 1338 تا شماره 6 سردبیر آن بود نبوغ و استعداد خود را به اثبات رساند . خود آرین پور در مورد شناسنامه ی مجله ی ادب می نویسد " مجله ی ادب را محصلین مدرسه متوسطه تبریز منتشر می کردند . مدیر و صاحب امتیاز آن عبدالله زاده فریور و بعد اسماعیل امیرخیزی و سردبیر آن یحیی دانش بود . شماره یکم مجله در 15 آبان 1298 ش مطابق با 14 صفر المظفر 1338 ه انتشار یافت و تا سال اول سرطان 1300 ش جمعا دوازده شماره از آن منتشر گردید ... شعار جوانان مجله ادب چنین بود – " ما اولاد امروزیم ؛ لیکن فردا را فراموش نکرده ایم " (1) وی در عین حال که خود شاعر و از پیشگامان شعر نو و مکتب تجدد بود که در باب آن در مجالی دیگر توسط راقم این سطور مقاله ای نوشته شده است ؛ منتقدی ژرف اندیش ؛ مترجمی چیره دست و ناقدی عیار آشنا بود که تحقیقات ارزنده اش شاعر بودنش را تحت الشعاع قرار داد و نامش را دوشادوش محققان و مترجمان یاد شد و می شود . در این مجله ی نو گرا بزرگترین شاعر معاصر ؛ استاد زنده یاد سید محمد حسین شهریار اولین تجربه شعری خود را به نمایش گذاشت . این شعر در شماره 8 همین مجله با عنوان " آزادی و اتحاد " و با امضای میر محمد حسین اسمعیل زاده به چاپ رسید . البته خوانندگان محترم به یاد دارند که شناسنامه در سال 1304 شمسی به تبریز آمده و قبل از آن معمولا اشخاص با نام پدر و جد خواننده می شدند و چون پدر استاد شهریار سید اسمعیل موسوی مشتهر به میر آقا خشکنابی بود به همان نام خوانده می شد . شعر ذکر شده چنین بود
صد شکر که نوروز جوان کرد جهان را
هنگام نشاط است کنون پیر و جوان را
آهسته نسیم طرب انگیز بهاری
بخشید یکی روح شعف زنده دلان را
بلبل زقفس گشت چو آزاد روان شد
خرم به سوی گلشن و بگشود زبان را ...
آری چو شود ملت شهری همه یک دل
تسخیر نمایند سراپای جهان را (2)
به غیر از استاد شهریار شعرایی چون میرزا تقی خان رفعت ؛ احمد خرم ؛ نقی برزگر و ... اشعار و مقالاتشان در این مجله چاپ و نشر می گردید و مرحوم آرین پور افتخار هم دوره بودن با شعرایی به غیر از نام برده گان با بزرگانی چون دکتر غلامعلی رعدی آذرخشی ؛ دکتر علی اصغر حریری ؛ استاد حبیب ساهر ؛ مهندس ناطق ناصح ؛ حسن علی سلطان زاده پسیان ( 1373-1285 ) برادر زاده کلنل محمد تقی خان پسیان و استاد زبان انگلیسی دانشگاه تهران؛ که خواهر زاده یحیی آرین پور بود و ...را داشته . خوشبختانه یک دوره از این مجله ی ارزشمند در کتابخانه ی نیکمرد خیر مرحوم حاج محمد نخجوانی محافظت می شود که امید می رود روزی با چاپ افست دوباره احیاء شده و روانه ی بازار مطالعه شده و محققان بهتر بتوانند از آن استفاده نمایند .
گویا نیای پدری وی ؛ عباس میرزا بود و از طرف مادر سلسله نسبش به خواجه نصیرالدین طوسی می رسد . خود وی به در شعری به این مورد اشاره دارد :


اغیار به ما شوند حامی وز چار طرف شویم محصور
ای جد بزرگوار و نامی یادآر ز این نبیره یاد آر
زنده یاد آرین پور در سال 1276 شمسی در شهر خاطره ها و هزاره ها تبریز دیده به هستی گشود . خود او سالها قبل که شرح حالش را می نگاشت این سان نوشت – " در تبریز متولد شده ام . روز و ماه و حتی سال تولدم را به درستی نمی دانم . آنچه از این بابت در شناسنامه ام آمده راه به جایی نمی برد . زیرا مستند به بیاضی و یادداشت پشت جلد قرآنی نیست . همین قدر می دانم که در دوران نهضت مشروطه خواهی چشم به جهان گشوده و نخستین سالهای کودکی را در نایره ی انقلاب خونین آذربایجان گذرانده ام و هم اکنون صفیر گلوله های ستارخان سردار ملی و دیگر مجاهدان غیور تبریز در گوشم طنین انداز است . آغاز تحصیلاتم بر حسب اوضاع آن زمان در مکتب خانه بوده ؛ درس ابتدایی را در دبستان تبریز آموخته ام " علوم متوسطه را در دبیرستان محمدیه آن شهر به پایان برده ام . آموزگاران من در دبیرستان از جمله شادروان ابوالقاسم فیوضات ؛ تقی رفعت و سید احمد کسروی تبریزی بوده اند و من از بضاعت علمی هر چه دارم از آن بزرگواران دارم . در دبیرستان و مدت ها بعد از آن گاهی به تفنن قصیده و غزلی می ساختم و " دانش" تخلص می کردم . تقی رفعت که از دانش و ادب جهان متمدن بهره وافی داشت برای نخستین باز چشم و گوشم را به ادبیات نو باز کرد و پس از آن شعر سرودن با آن قیود بی حد و حصر بیزاری نمودم . بعدها بعضی قطعات و ترجمه ها ی شعریم به طور پراکنده در مجلات سخن و یغما به چاپ رسیده است . در اواسط سال 1298 که در کلاس ششم دبیرستان تحصیل می کردم ؛ شش شماره از مجله "ادب " را انتشار دادم و چون به واسطه ی فراغت از تحصیل دبیرستان سردبیری مجله را ترک کردم . شش شماره ی دیگر از آن مجله تحت نظر شادروان امیر خیزی منتشر شد . زبان روسی را در آموزشگاهی در تبریز فرا گرفته ام و با زبانهای انگلیسی و فرانسه آشنایی دارم . در سال 1346 کتاب " ناصر خسرو و اسماعیلیان " تالیف نفیس برتلس ایرانشناس روسی را به فارسی ترجمه و چاپ کرده ام . ترجمه دیگرم کتاب " خاطرات سیمونیچ " وزیر مختار روس است که حاوی قسمتی از وقایع تاریخی پایان کار فتحعلی شاه و روزگار پادشاهی نواده اش محمد شاه و بخصوص شرح جنگ و عقب نشینی او از پشت دیوار هرات است " (3)
یحیی آرین پور به غیر از زبان مادری اش ترکی با زبانها یی چون فرانسه ؛ انگلیسی و فارسی آشنائی داشت ؛ توانست در طول حیات پر بار خود قسمتی از آثارش را که عبارتند :
1- کتابشناسی ایران
2- برای تاج ( نمایشنامه در پنج پرده )
3- از صبا تا نیما
4- از نیما تا روزگار ما
به حلیه چاپ بیاراید . همچنین برای چندین کتاب و نمایشنامه نیز مقدمه و حواشی نوشته بودند که روانه چاپخانه نمایند . بعد از وفاتشان وراث آن مرحوم توانستند جلد سوم از صبا تا نیما را که " از نیما تا روزگار ما " نام داشت به چاپ رسانده و در دسترس عموم قرار دهند . از آثار چاپ نشده اش می توان به کتابهای زیر اشاره کرد
بایاتیلار
آتالار سوزو آذربایجان دیلینده (4)
تورکجه شعر لر
دیوان فارسی دانش تبریزی
مجموعه مقالات یحیی آرین پور
که امید می رود این چند اثر ارزشمند نیز به همت فرزندانش روزی چاپ و نشر شوند . با این همه مقالات و اشعار چاپ شده و چاپ نشده آن مرحوم ؛هرکدام کتابی می شوند که بدون شک تدوین آنها ارزشمند و مفید می باشند . اما در کنار اینها نام زنده یاد آرین پور به موازات کتاب رشک انگیز " از صبا تا نیما " همراه است . قدر مسلم است که این کتاب اکنون چون مرجعی در دسترس عموم قرار گرفته و با گذشت بیش از چند دهه از تالیف آن باز از کتب معتبر و پایه می باشد . لازم به توضیح است که در زمان حیات مصنف آن بازتاب کتاب بیشتر بود. تا جایی که استاد زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب که از اساتید بنام دانشگاه بودند پس از چاپ کتاب یاد شده به نقد این اثر دل انگیز ؛ دل بستند و حاصل تتبع معظم در مجله ی " راهنمای کتاب " درج و ملخصی از آن در مجله ی " کتاب امروز " نشر یافت . استاد در حین کاووش در متن کتاب از مولف با عباراتی چون – مولف که خود نیز شاعر و نویسنده و مترجم قابلی است (5) یاد آور شده و می نویسد که " در باره دوران قاجار و عهد مشروطیت با این همه به نظر می رسد که مولف بیش از تمام کسانی که در سالهای اخیر در ایران راجع به ادبیات عهد قاجار ؛ نهضت بازگشت ادبی و ادبیات عهد مشروطیت سخن گفته اند توفق یافته است و از اسباب عمده این توفیق گذشته از آشنائی وی با ماخذ ترکی و روسی که در چنین تحقیقی اهمیت تمام دارد اهتمام عاری از ملال اوست در استعاره درست از ماخذ گونه گون و اجتنابش از اظهار نظرهای نسنجیده یا مبتنی بر داوری های گستاخانه و سرسری و جاری " (6) وی در فرجام سخنش می افزاید " به وجود سهوها و اشتباهاتی که البته در چنین تالیف جامع اجتناب ناپذیر است . مولف وسعت نظر و مایه ی تتبعی نشانه داده است که در بین معاصران ما فوق العاده کمیاب است . همین نکته اثر وی را در شمار وآثار پر ارج امروز قرار می دهد . " (7)
این محقق و نویسنده خوشنام با اینکه نام کتابش را از صبا تا نیما گذاشت و در اذهان چنین می نمود که تذکره الشعرا می باشد چون صبا و نیما هر دو شاعر بودند ؛ اما چنین نشد . او در واقع دایره المعارفی پدید آورد که در آن به نمایشنامه نویسی ؛ تئاتر ؛ نقد نوین ؛ شعر نو و ... پرداخت گردیده بود و بسیاری از رازهای سر به مهر و نامکشوف امروزی در ادبیات معاصر ؛ مدیون تلاش وی می باشد . هر چند " تصور می رود برخی از اسناد و مدارک و مطالب از صافی ( ادیت ) فرانکلین اجازه عبور نیافته اند و برخی اظهارات و مقولات تاریخی نیز بنا به اقتضائات فرانکلینی ؛ ساییده و کمرنگ تر شده اند " (8)
آرین پور چون از اول استعداد شگرفی داشت با جسارت توانست ادبیات مشروطه را به سنگ محک زند و پرده از خیلی رازها بردارد و گره ابهام ها را بگشاید. البته " صدو پنجاه ساله اخیر ادب پارسی دوره ای است پیچیده که در آن دگرگونی و تحولی همه جانبه در زندگی این خطه صورت گرفته است و در این میان وضع ادبیات از همه متحول تر بوده و گستردگی حوزه ها و تنوع انتظارهای ادبی ؛ بر مشکلات تحقیقی می افزاید ؛ از این رو پیداست که مولف کاری بس خطیر را تقبل کرده است و در حوزه ای بسیار وسیع یا بهتر بگوییم حوزه های مختلف و گسترده به تحقیق پرداخته (9) بسیاری از تحقیقاتی که امروزه از مساله ادبیات دوره مشروطه نقل می شود مدیون و وامدار کتاب ارجمند " از صبا تا نیما " است . به عنوان مثال نسخه های مجله ی ارزشمند آزادیستان که به همت فرزند خلف آذربایجان شادروان میرزا تقی خان رفعت تنها توانستد چهار شماره منتشر شوند و تا امروزه دو شماره آن به نظر راقم این سطور رسیده ؛ متاسفانه در دسترس نمی باشند . اما محققان اکنون می توانند فرازهایی از آن را در این کتاب مستطاب ملاحظه و مطالعه نمایند و از این روست که " از صبا تا نیما به واسطه توالی سندی و انبوه مدارک لازم برای تحقیق ادب این دوره تاریخی دارای ارزش بسیاری است (10)
مرحوم آرین پور بعدها جلای دیار نموده و به تهران عزیمت می نماید . در آنجا نیز با بزرگان بسیاری افت و خیز می نماید و محل کارش به محفل ادبی تبدیل می شود . بزرگان با شخصیت بارز آرین پور آشنا می شوند د تا جایی که نیما در یکی از نامه هایش از وی با عنوان " دوست بسیار مهربان " (11) یاد می کند . البته وی بعدها به موطنش بازگشته و مصدر خدمات چندی میگردد و اطلاعات زیادی زیادی از حضور ایشان در حکومت ملی آذربایجان در دست نیست و همتی عالی می طلبد که از لابلای اسناد نام و خدماتش را به بیرون کشید . استاد ، روز شنبه 24 آبان 1362 پس از یک دوره بیماری جان به جان آفرین تسلیم نموده و در دیار غربت – تهران رخ در نقاب خاک کشید
در پایان این مقال قطعه شعری از این محقق و شاعر فرزانه را زینت بخش این وجیزه می کنم:
آنگاه که کوکب سعادت

گردد ز پی افق نمایان

هر کس به هوای عیش و عشرت

هر کس به سوی طرب شتابان

خوانند نشیده ی مسرت

گردند ترانه خوان عرفان

خندد ز صفا لب طبیعت

گردد ؛ خورشید علم تابان

از دیده ی کور و خیره یاد آر

آن دم که بتابد از سماء هور

وز خوابگهت برون خرامی

از باده ی ناب ذوق مخمور

در عین صفا و شادکامی

یاران همه کامکار و مسرور

اغیار به ما شوند حامی

وز چار طرف شویم محصور

ای جد بزرگوار و نامی

یادآر ز این نبیره یاد آر (13)

پی نویس ها
از صبا تا نیما ؛ یحیی آرین پور ؛ چاپ دوم ؛ نشر زوار ؛ تهران 1372
مجله ادب ؛ شماره 8 ؛ صص 20-21 ؛ سال 1299 شمسی ؛ منطبعه تبریز
هفته نامه احرار ؛ صحیفه " هنر و اندیشه " دوشنبه 23 آبان 1372 تبریز – این صحیفه ادبی به همت راقم از 20/7/73 لغایت 10/11/73 منتشر می شد .
دوستلار گوروشو ؛ دکتر سلام الله جاوید و حسن مجید زاده " ساوالان " – تهران اسفند 1359 ؛ ص 96
مجله ی کتاب امروز ؛ باز هم از صبا تا نیما ؛ عبدالحسین زرین کوب ؛ پائیز 1351 ؛ ص 28
همان ص 28
زرین کوب ؛ پیشین ؛ ص 31
نگاهی به از صبا تا نیما ؛ سیاوش روزبهان ؛ صدا ؛ مجموعه ادبیات و هنر ؛ چاپ دوم 1357 زیر نظر رحمان کریمی ؛ ص 27
روزبهان ؛ پیشین
پیشین
این نکته را نیما در یکی از نامه هایش که به مرحوم آرین پور نوشته ذکر کرده . بنگرید ؛ نامه های نیما – سیروس طاهباز ؛ چاپ اول 1368 ؛ دفترهای زمانه ص 233
روزنامه آذربایجان ؛ شماره 266 از دوره دوم ؛ یکشنبه 13 مرداد 1325 ؛ ص 3 ؛ تبریز
مجله ادب ؛ شماره 4 ؛ 15 دلو 1298 ؛ تبریز . ی . دانش
یادی از یک تاریخ ادب نگار ( نگاهی به زندگی و آثار یحیی آرین پور )؛ فصلنامه هستی ؛ دوره 2 ؛ شماره 1 ؛ بهار 1380 ؛ صص 50-43
+= قسمت اعظم این مقاله پیشتر در هفته نامه ی عصر آزادی تبریز به مشخصات زیر چاپ گردیده بود . عصر آزادی ؛ سال دوم ؛ شماره 47 ؛ پنجشنبه 17 دی 1377 ؛ ص 7
=+ یاداشتها و ملاحظات شخصی نویسنده این سطور – رضا همراز

وظیفه/ترجمه شعری از ناظم حکمت/احمد پوری


نگو کاش بالای دار چون بیرقی می وزیدم

پایت را بر زمین بگذار

و زندگی کن

شاید خیلی دلخواه نباشد

اما این وظیفه ی توست

یک روز هم بیشتر زندگی کن



به کوری چشم دشمن!

رازک/بوریس پاسترناک/ترجمه حمید آتش بر آب

زیر باران

در سایه سار بیدی پیچک پوش

سر پناهی می جوئیم

بالا پوش پوشانده است شانه ها مان را

و بر پیکرت حلقه است

دستهای من

اما نه

بوته های این جنگل از پیچک نیست

بوته های این جنگل پوشیده از رازک است

پس بهتر آنکه

بالا پوش را فرش زمین کنیم و

بیاسائیم

خانه و جهان/فرانک/معرفی کتاب

خانه و جهان

رابيندرانات تاگور

زهرا خانلري

انتشارات توس

نی کیل از شاهزادگان و ثروتمندان هندی است که مردی آزاده و آزاد اندیش است . عاشق وطنش است و با هر گونه زورگویی ای مخالف است او می خواهد همسرش را از دنیای سنتی جدا کرده و دنیای جدید را به او نشان دهد . بملا همسر نی کیل زنی که سنتی پرورش یافته و شاید ظرفیت پذیرش روح نی کیل را ندارد . سندیپ مردی که آمده تا هند را تغییر دهد و می گوید حتی در این راه خشونت نیز ایرادی ندارد .

داستان گزارش های مختلف این سه نفر از روند زندگی هست اندیشه های نی کیل ، تمایل همسرش به سندیپ و ..... کتاب تقریبا خوبی بود . در حقیقت من موضوع داستان و مایه های روان شناسیش را خیلی پسندیدم ولی سبک نگارشش به نظرم اصلا قوی و خوب نبود هرچند نمی دونم ترجمه هم توی بدتر شدن این قضیه نقش داشت یا نه .

از روی این کتاب توسط یکی از کارگردان های معروف هندی فیلمی هم ساخته شده . تاگور هم از نویسنده های معروف هند هست که جیزه نوبل را از آن خودش کرد .

قسمت هاي زيبايي از كتاب

درس بزرگي كه از سراسر تاريخ گرفته مي شود اين است : آنچه مي توانم از ديگران به زور بگيرم در واقع به خود من تعلق دارد .

اگر مردان اين استعداد حيرت انگيز را نداشتند كه در رشته هايي كه به وسيله ي خودشان بافته مي شود گرفتار شوند ، هيچ چيز ديگر نمي توانست آنان را از آزاد بودن محروم كند .

بشر بسيار بزرگتر از همه ي آن چيزهايي است كه در اين دنيا ممكن است از دست بدهد .

چه قدر زندگي آسان مي شد اگر انسان با اطرافيانش توافق و هم آهنگي داشت .

وقتي انسان جز به چيزهاي كوچك زمان حال نمي پردازد ، حقيقت را فراموش مي كند و واقعيت را از دست مي دهد .

زور گفتن براي كشور ، زور گفتن به خود كشور است .

نبايد با تكرار كلمه ي تقوا از آن چيزي كاست ، آنچه آهنگ دلنواز است نبايد به سخنان مبتذل تبديل شود .

ما زن ها هرگز مردان را نخواهیم شناخت . آنان هنگامی که در دنبال کردن کاری مصمم اند هرگز در خرد کردن قلب ها تردیدی به خود راه نمی دهند تا جاده ای را که می خواهند ارابه شان را از آن عبور بدهند ، هموار کنند .

آدرس:  bestbook.blogfa.com

آثار ارسالی

آه ای صدای صداها/جمشید پیمان


(بیست و چهارم بهمن، مرگ روزِ فروغ فرخ زاد)
جمشید پیمان
بانوی فاخر افسانه های ما!
خواندی چه بی صدا،
گفتی چه بی حضورِ مخاطب، میانِ جمع؛
"تنها صداست که می مانَـد."
آه ،ای صدای صداها
ای آخرین ترانه ی شیرین
در روزگارِ مرثیه و گریه های تلخ
ای یادگار شرم
در روز گار پرده دری های بی حساب
باور نمی کنم که تو جا ماندی از صدا
باور نمی کنم که نهفتی تو در حصار
باور نمی کنم که تو ممنوع گشته ای.
بانویِ فاخر افسانه های ما!
در کوچه باغِ شعر تو ، گل می دهد بهار
گم می شود زِ دفتر شعر تو ، خستگی
می روید از کلام تو ،خورشیدِ بی قرار
حسّی غریب
می شِکُفَد در ترانه ات.
بانویِ فاخر افسانه های ما
اکنون که شب دوباره گشوده ست بال خویش
وَز غرفه های نور، تهی گشته آسمان،
اکنو ن صدا، صدای تو و شعر، شعرِ تُست
پَر می کشد دوباره از بنِ این چاه؛ روشنی
گل می دهد دوباره به روی لبانِ ما
شوق رهائیِ جوشنده در دلَت
یعنی دوباره می شکَـنَـد غم به چشم شهر
یعنی نمی شود که نهان کرد در غبار
یعنی نمی شوی تو فراموش از زمان
حتّی اگر شکسته شود سنگ گورِ تو
حتّی اگر چراغ نیاید به کوچه ات
حتّی اگر به سوگ کشد غم سرور تو.
بانوی فاخر افسانه های من!
با ما بگو !
آن ماجرای تلخ به آخر رسیده را
در گوش خفتِگان این شب دیرین
تکرارِ تازه کن
با ما بگو ؛

« تنها صداست که می مانَـد »

دیدار/محمد جلیل مظفری

دیدنت شاید
یک حماسه است که از بستر بدویت انسان و زمین
از اساطیر به شهنامۀ فردوسی ره یافته است
وه چه پر طبل و طنین می­خواند
چشم مشتاق مرا گام به گام
بودنت اما... آه
روح دلواپس آن صخرۀ زخمی است که تن
سوده زِ آمد˚ شد موج
سر کشیده است به اوج
پیکر زخمی خود را در رؤیاهایش
به خنک˚ خیسی و موّاجی یک اقیانوس
می­سپارد آرام!
مشهد 23/4/91