شعر زمان ما"احمد شاملو"/تالیف محمد حقوقی/منبع وبلاگ معرفی کتاب



احمد شاملو"شعر زمان ما" عنوان مجموعه کتاب هایی با موضوع شعر از زنده یاد محمد حقوقی  هست که شامل بررسی، تحلیل و گزیده اشعاری از پنج شاعر بزرگ عصر ما، احمد شاملو، اخوان ثالث، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و نیما یوشیج هست. در کتاب سعی شده جوانب کار ، ایده پردازی ها و تکامل شعری شاعر را مشخص کند. شعرهایی که انتخاب می شود موفق ترین شعرهای شاعر از لحاظ ساختاری هست. این دست کتاب ها منبع فوق العاده موثری برای شاعران و دانشجویان هست.  بخش سوم کتاب شامل نقد و تحلیل برخی از شعرهای انتخابی هست که از ویژگی های خوب این کتاب به حساب میاد و آقای محمد حقوقی با قلمی هوشمندانه این اشعار رو موشکافانه نقد و بررسی کرده که اگر تعداد اشعار بیشتر می بود بدون شک بر محبوبیت کتاب اضافه می کرد. 

شعر احمد شاملو شاعرانه است! در آن کمتر از تنوع و وزن می توان یافت اکثرا نیاز به خواندن چندین و چند باره و تحلیل و مفهوم یابی دارند. در آنها از شب سیاه و ظلمت و دردهای اجتماع گفته می شود، از عشق و مرگ. شاملو در مجموعه شعرهای متعددی که داشته روند تکاملی طی کرده که "هوای تازه" اولین دفتر شعر او موفق ترین و از محبوب ترین کارهایش هست. 

اگر شاملو این همه شعر نمی سرود و فقط از او "طرح" به جای می ماند شاید لقب شاعر ضد استبداد باز هم برازنده وی می بود و یا اگر "بودن" را تک و تنها می داشت باز هم شاعر بزرگ انسان گرا بود و با همین قطعه شعرهای تصویری هنرمندانه از او بزرگ مرد شعر نوین فارسی ساخته... 

کاملترین کتاب شعر از احمد شاملو  با نام "مجموعه آثار احمد شاملو دفتر اول" از انتشارات نگاه ( + )  به چاپ رسیده که مالکیتش از واجبات است!

چند شعر از احمد شاملو: 

طرح

شب با گلوی خونین
خوانده ست
دیر گاه.

دریا نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد.


بودن

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
 
گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک! 

 

شبانه

میان خورشید های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم می کند
نگاهت
شکست ستمگری ست -
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه ئی کرد
بدان سان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید
که کنایتی طنز آلود بوده است

و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست -

آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
وینک مهر تو:
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم
***
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم

ایدا فسخ عزیمت جاودانه بود
***
میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
نگاهت شکست ستمگری ست -
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست

معرفی از نیل و آفتاب/سروده محسن صلاحی راد/محمد رضا راثی پور



پیشنهادات و ابداعاتی که مرحوم نیما یوشیج در عرصه ادبیات مطرح کرد تنها محدود به کوتاه و بلند کردن مصراعها و تغییر محل قافیه نبود .شاید از یک نظر مهمترین اقدام نیما اهمیت دادن به فرم و کمپوزیسیون منحصر به فرد برای هر شعر بود که موجب افتراق شعر نو از شعر قدیم می شد.چرا که قالب های قدیمی تنها امکان طبع آزمائی در فرم های از پیش تعیین شده و بی انعطاف را به شاعر می داد.

البته این ابداع نیما در نتیجه سالها ممارست و تجربه حاصل شده و تنها در آخرین شعرهایش که اتفاقا جزء درخشان ترین شعرهای نیما بود نمود پیدا کرد.لذا در بررسی اشعاری که در قالب نیمائی سروده شده است باید به این مولفه نیز توجه شودو اصولا وجه تمیز یک شاعر مسلط و آشنا با مبانی شعر نو با یک شاعر تازه کار همین رعایت مبانی ست.و بدون بررسی شعر از لحاظ فرم نمی توان در مورد ایجاز و افاده معنی یک شعر نیمائی نظر داد.

متاسفانه اکثر اشعاری که امروزه در قالب نیمائی عرضه می شود بیان سر راست و بدون ظرافت یک موضوعی با حداقل چند تصویر ابتدائی و تکراری است که خواننده را در همان سطرهای اول از ادامه شعر منصرف می کند.حال آنکه خلق شعری با فرم و ترکیب بندی متناسب پشتوانه و قابلیتی می طلبد که جز با سواد و سالها ممارست و تجربه حاصل نمی آید.

یکی از معدود شاعران نیمائی سرا که این ظرائف را در مدنظر دارد و به واسطه قریحه سرشار و سواد ادبی خود از عهده عبور از این مضایق برآمده است جناب محسن صلاحی راد است که با انتشار مجمموعه شعر "از نیل و آفتاب" نشان داد که هنوز چشمه شعر نیمائی خشک نشده و این جریان هرچند بی هیاهو ولی زلال و شفاف ادامه دارد و چشم انداز هائی فریبنده را فراروی علاقه مندان شعر نو عرضه می کند.

صلاحی راد کیمیا گریست که که با ترکیب واژه های معمولی اکسیری جادوئی می آفریند:

 

گاهی به جای ابر

گاهی به جای باد

سهم من از تمام تو این واژه های تار

این واژه های خالی

                         و بی رنگ

                                      و نابکار

در اشعار این مجموعه بیشتر ردپا و تاثیر دوشاعر بزرگ دیده می شود.نخست مرحوم م.آزاد که صلاحی بازی های خلاقانه زبانی و تکرار و تاکید و خلق  تصاویر لابیرنتی را که موجب ایجاد عمق و ابهام در شعر می شود از آزاد فراگرفته است:

 

گاهی فقط صدای تو می آید

گاهی فقط صدای تو زیباست

گاهی فقط صدای تو با گوش آشناست

اما گاهی صدای تو

اصلا به گوش کس نمی آید

اصلا به گوش هیچ کسی خوش نیست

انگار کن که همهمه دور و مبهمی است

اما

گاهی فقط صدای تو می آید

 

دوم استاد شفیعی کدکنی با شعر معنا گرا که عصاره ای از تاریخ پر تعارض و اضطراب را بازتاب می دهد  البته با زبانی نرم تر و امروزی تر:

 

چندان که می خورند حریفان خراب تر

اوج هزار خاطره خونین

در ناکجای خاطر من درد می کند

تا کی به باده بگذرد این تلخ بی گمان

تا کی به سرخ گونه زنگار بسته تیغ فسرده

این جایگاه تشنه خونهای بی غش است

 

لازم به ذکر است که آثار این دو شاعر بزرگ از تقلید ناپذیر ترین شعرهای نیمائی است و خلاقیت و قابلیتی فراتر از توان یک شاعر عادی می طلبد که صلاحی راد خوشبختانه واجد آنست.

یک ویژگی دیگر شعرهای این کتاب تصویرسازی های تو در تو و پیچیده است که نشان گر وسواس شاعر است:

 

مردی از خاطره هائی که نمی دانی

                                         در اوج

                                             پران

بال در بال کبوترها

 

یا

 

شب همنشین اشک نهفته ست

چاه هزار درد نگفته ست

 

یا

 

آنقدر که خالی همیشه سبد

از نگاه های خسته ی

                        امیدهای بسته

                                      پرشود.

 

البته همه شعرهای این مجموعه یکدست نیستند و بعضی شعرها مثل شعر" مسئله " به نظر ضعیفتر می رسند .بعضی سطرها نیز همچون سطر زیر جای پرداخت بیشتری دارد :

 

تا سرم بپیچد و ببینمش درست و بشنوم که ناگهان

 

که تعبیر پیچیدن سر زیاد در این سطر فصیح نیست

 

درکل ، این مجموعه نوید ظهور شاعری ورزیده و کار کشته را می دهد که ثابت می کند که در صورت داشتن سواد و قریحه خوب هنوز می توان در قالب های نیمائی حرفی برای گفتن داشت.

مداد ها شب را افقی می کشند/خانم حسینی


مرگ

به شکل عجیبی در من راه می رود/ به شکلی عجیب تر ، تکثیر/
بر ریل های متنی / که سر می خورد از ایستگاه / کلماتش
و ردپایش را/ بر بندهای دلم تاب می دهد/
وقتی که بند نمی آید / تبی / که از قطار قول های دست و پا شکسته / تند می شود.

- در من بایست!
در من که از نهایت هذیان ها گریخته ام از خواب / در من که از هجوم فاصله ، لب ریخته ام در تو /
و شکل ناقص رویایم را
بر جاده ای که دویدی / به تیغ کشیدم

" مدادها شب را افقی می کشند"، چاپ اول، انتشارات هنر رسانه اردیبهشت، بخش سه، صفحه ی 110

مجموعه ی اشعار خانم حسینی در سه بخش تنظیم شده است. لحن و مضمون و موسیقی کلمات  خواننده  را با خود همراه می سازد. کتاب تلفیقی از عاطفه و دغدغه های انسان است. البته قصد پرداختن به نقد ندارم که این کار تبحر بالایی می خواهد که از عده ی من خارج است. معرفی این کتاب تنها به دلیل کار ارزشمند شاعر محترم است و به نظرم رسید که خوب است نقش کوچکی در معرفی آثار ارزنده به دوستان فرهیخته داشته باشم. با عرض تبریک به سرکار خانم حسینی عزیز برایشان موفقیت ها ی بیشتر آرزمندم.
برای آشنایی بیشتر می توانید اینجا کلیک کنید.

معرفی کتاب جامه دران/سعید بیابانکی



مجموعه اشعارِ آیینیِ «جامه‌دران» سروده سعید بیابانکی که به تازگی از سوی انتشارات فصل پنجم منتشر شده است، منتخبی از غزلیات، مثنوی‌ها و چهارپاره‌های آئینی بیابانکی را شامل می‌شود که در سال‌های اخیر سروده شده است.

این کتاب حاوی ۳۵ شعر سعید بیابانکی با موضوعات مذهبی از جمله انتظار، مدح و منقبت معصومین(ع) است. پیش از این برخی از این شعرها به صورت پراکنده درکتاب های  «نیمی از خورشید» ، «نه ترنجی نه اناری»، «سنگچین» و نیز در مطبوعات و دنیای مجازی منتشر شده بوده  ولی در کتاب «جامه دران» به طور یکجا منتشر شده است.

از عناوین این مجموعه شعر می توان به «درنگ» ، «علی»، «خوشه پروین»، «دو بیت اشک» ، «زیارت»، «کوه»، «اسب های بی رکاب»، «نیمی از خورشید» ، «عصر عاشورا»، «سپیدار» ، «مشرق فردا»، «عصر عاشورا» ، «ای گنج نوشدارو» و…  اشاره کرد.

قالب اشعار کلاسیک است. اما بیشتر اشعار را غزل تشکیل می‌دهند، ۲ مثنوی و ۳ چهارپاره هم در این مجموعه آمده‌اند. اما به هر حال شعری در قالب شعر نو در این کتاب نیامده است.

شاعر این مجموعه سعی کرده خود را میان دو طیف مخاطب قرار دهد؛ اول مخاطبی که پایگاهش حسینیه‌ها و هیئت‌ها هستند و دوم مخاطبی که به شیوه‌ای خاص و روشنفکرانه به مقوله آیین و دین و در شعر می‌نگرد. بیابانکی در اشعار آیینی‌اش میان این دو طیف مخاطب راه می‌رود و به خاطر همین در سرایش اشعارش نمی‌تواند کاملا دست به دامن هر کدام از این گروه‌ها شود. او از این به بعد برای خارج شدن از این قالب هیجانی در شعرش کار سختی را پیش رو دارد.

معرفی کتاب شرح حاشیه-تالیف بیرانوند-/فاطمه محسن زاده


کتاب ” شرح حاشیه ” ، ( بررسی جریان های حاشیه ای شعر معاصر بعد از نیما ) ، تألیف احمد بیرانوند ، با مقدّمه ای از دکتر محمّد رضا سنگری ، از سوی نشر روزگار منتشر شده است . چاپ نخست این کتاب، با ۴۰۷ صفحه ، در شش فصل : مقدّمه ، شعر نیما یوشیج ،شعرموج نو ، شعر حجم و شعر گفتار ،به علاقمندان عرضه شده است . مؤلّف در یادداشتی می نویسد : ” اثر حاضر ، پژوهشی است که به جریان های حاشیه ای شعر معاصر بعد از نیما می پردازد.منظور ازجریان های حاشیه ای،جریان هایی است که در زمان خود جدی گرفته نشده اندو در میان شاهراه های ادبیات معاصر ، از اقبال آن چنانی برخوردار نبودند ، اما بانیان این جریان ها تأثیرقابل نجهی بر جهت دهی به شعر و نقد ادبی روز داشته اند وبسیار از آن ها بسترنوآوری و پیشگام جنبش های خلاقه ی بعدی گشته اند . با نگاهی به نقد وتحلیل های انجام شده بر شعر نیما متوجه می شویم با این که جریان ها ، همیشه مورد بحث و گرمی بازار مجلات و محافل ادبی بوده اند، اما هیچ گاه به طور جدی وجزء گرا ، جزدر مواردی خاص ـ در سال های قبل از انقلاب ـ بازخوانی و تحلیل نشده اند .پژوهش حاضر به تحلیل تئوری ها وساختارپیشنهادی ، فاصله تئوری وشعر فعالان این جریان ها می پردازد وهمین طور نوع نگاه و نقدی را که به واسطه ی تأثیر جریان های مذکور، درادبیّات معاصر رواج یافته است، بررسی می کند.”

احمد بیرانوند ، متولّد ۱۳۶۳ درخرّم آباد؛ در زمینه ی شعرآزاد، فتو شعر، ساختارشناسی نوع جدیدی از داستان با عنوان داستان عبور، پژوهش و نثرشناسی داستان معاصر، ساختارشناسی شعر حجم نیز فعّال است .

مجموعه شعر” اشراق در بی شمسی ”،مجموعه نثر ” ناگفته های جبرییل ” ،ترجمه شده به انگلیسی (دو زبانه) ،” گریستن برای بلوط های بی کلاه “و … از دیگر آثار اوست. وی که تصمیم دارد ویرایش جدیدی از این کتاب را ارائه دهد ؛ در این مورد می گوید : ” کلی گویی، نبود منابع منسجم و همین طور تلاش برای رسیدن به متدی مناسب برای نقد جریان های این چنینی شعر معاصر، بهانه ی پژوهش و چاپ این کتاب بود که امیدورام مجالی باشد که بتوان ادامه این جریان ها را در دهه های اخیر در جلد دوم این کتاب پی گرفت…” معرّفی این کتاب را با جملات پایانی دکتر محمّدرضا سنگری ، در مقدْمه ، به پایان می رسانیم : ” مطالعه ی این اثر ارزنده را به همه ی دانشجویان ، دبیران زبان وادبیات فارسی وپژوهشگران و علاقه مندان به شناخت عمیق تر ودقیق تر جریان های شعر امروز توصیه می کنم … “


بیا گوش ماهی جمع کنیم/علی باباچاهی/سید علی میر افضلی


بیا گوشماهی جمع کنیم. علی باباچاهی، تهران، نشر ثالث، 1392، 96 ص
..
کسی که صدایم زد
گل اطلسی نبود
تو بودی.
.
خودمانی که شدیم
چه صدایش کنم؟
پروانه
اسم کوچک ندارد.
.
قمری چه دارد بگوید
جز تو کجایی
کجایی تو؟
.
مرد
از دیوار می‌کندش
زن تابلو
عاشق مرد دیگری شده.
.
پایت را
از خانه بیرون نگذار
هوا طوفانی می‌شود.
.
غرق خودت می‌شوی
نکن
به چشمهایم
نگاه نکن!
.
زمین، جاذبه اش را
از دست داده:
شاخه‌های پُر از سیب!
.
راه
به نرفتن عادت کرده
به دراز کشیدن
به من.
.
از باغچه کند خودش را
گلی که
به دیدار خودش می‌رفت!
.
این قدر
از خودت تعریف نکن
بوی گل
خفه‌ام می‌کند!
.
این کوچه
به بن بست نمی‌رسد
برگرد!
.
حرف نزن با خودت
او
نمی‌شنود.
.
هر طور شده
باید به او برسم
کی راه می‌افتد؟
.
به خودکشی که فکر می‌کنی
سهم رودخانه را هم
کنار بگذار.
.
دلتنگی و بچه‌هایش
با ما زندگی می‌کنند
در آپارتمانی شصت متری.
.
گوشماهی و صدف
به همه می‌رسد
موج
با دست پُر آمده است.
.
جیک جیک را
به پرنده دیگری یاد بده
از گنجشکی خسته شده‌ام.
.
دل کندن کشتی از اسکله
آسان نیست
لنگرهایی نامریی دارد
این بندر.
.
شباهت هم
شبیه خودش نیست
تو فقط
شبیه خودتی.

..
شعرهای کوتاه علی باباچاهی را از چند منظر می‌شود بررسی کرد. نخست از این جهت که وسوسه شعر کوتاه در روزگار ما آن قدر قوی است که شاعران جا افتاده ما هم می‌کوشند با کتاب شعری خودشان را به این قافله برسانند. باباچاهی در اوایل دهه شصت هم که جریان رباعی رونقی گرفته بود، سعی کرد خودش را با آن همسو کند که حاصل کار به گواهی آن تعداد رباعی که پراکنده منتشر شده (از جمله دو رباعی موجود در همین کتاب) چیزی جز آثاری متوسط نبود (رک. علی باباچاهی، تاریخ شفاهی، 176).
مجموعه بیا گوشماهی جمع کنیم  در بردارنده 216 شعر کوتاه و دو رباعی است و به نظر می‌رسد که قصد شاعر علاوه بر عقب نماندن از قافله شعر کوتاه، نقیضه‌سازی بر جریان هایکونویسی امروز هم باشد و دادن این پیام که گفتن چنین شعرهایی زحمتی ندارد. در واقع، ذات شعرهای کوتاه این کتاب، یک پیام انتقادی هم به همراه دارد. اما شاعر در بسیاری موارد مغلوب کلیشه‌های بیانی شده و اجراهای باسمه‌ای او گاهی شعر را تا مرز کاریکلماتور پیش می‌برد:
گوش‌هایم را از ته بریده‌ام
چه تلفن زنگ بزند
چه ساعت دیواری.
اغراق نیست اگر بگویم شاعر در بیش از بیست شعر کتاب از این فرم «چه این ... چه آن» به طرز ملال‌آوری استفاده کرده است. انگار روش دیگری برای ایجاد فرم در شعرهای کوتاه به ذهنش نرسیده، حال در قالب نقیضه سازی هم که باشد. و این از شاعری که الگوی متفاوت‌نویسی است، باعث سرخوردگی هم هست:
چه بالای درخت
چه در سبد روی میز
کوتاهی
از دست‌های دراز توست!
نکته بعدی این است که شعر کوتاه را نباید دست کم گرفت. متأسفانه بعضی از شاعران فکر می‌کنند شعر کوتاه، احتیاجی به فرم دادن و ساخت و پرداخت و مهندسی ندارد. مثل آن بزرگ‌ترهایی که روی بچه‌های کوچک  بحساب بچه بودن‌شان حسابی باز نمی‌کنند و بدجوری رو دست می‌خورند! شعرهای کوتاه باباچاهی اگر قبل از چاپ دست یک آدم سختگیر می‌افتاد، هم شعرهای اضافه‌ای را که به مرز شعریت نرسیده‌اند می‌زدود و هم سطرها و کلمات زائدش را. کتاب بیا گوشماهی جمع کنیم اگرچه نشانه‌های زیادی از ویژگی‌های سبکی باباچاهی را با خود دارد. ولی در نهایت معتقدم نه در حرکت شعری باباچاهی اثری رو به جلوست و نه در حرکت شعر کوتاه امروز، کاری متفاوت و قابل توجه.

 

شهریار این ترک پارسی گوی/حسین منزوی/سید حسین موسوی زنجانی


حسین منزوی یكی از شاعران مؤثر و مبتكر عرصه غزل معاصر است, او كه عمری به قول خودشان «برای ستایش عشق گلو پاره كرده از روزگار«حنجره زخمی تغزل» تا روزگار «كهربا و كافور» و بعد.....»1 به شعر معاصر به ویژه غزل جانی تازه بخشیده است. نوآوریها و خلاقیتهای منزوی در غزل كم نظیر است. با تأملی در آثار او, این نوآوریها و خلاقیتها را می توان دریافت و زندگی, احوال و افكار و آرمانهای او را باز شناخت.

این ترك پارسی گوی: كتابی است از حسین منزوی در تحلیل و بررسی شعر شهریار كه در سال 1372 به همت انتشارات برگ چاپ شده است. منزوی در این كتاب از شهریار به عنوان شاعر شیدایی و شیوایی یاد می كند و شعر او را با عناوین مختلف از قبیل:

تذكره احوال,

شعر شهریار,

غزل شهریار,

مكتب شهریار,

هذیان دل و حیدر بابا مثنوی افسانه شب شعرهای آزاد شهریار

و....با قلم شیوای خود نقد و بررسی می كند و خود را یكی از دوستداران شعر شهریار می داند و می گوید:«دفتر شهریار, همیشه برای تسخیر دل مشاق من, طرفه‌هایی در آستین داشته است.اگر در 20 سالگی غزلهای عاشقانه اش را دوست داشتم و در 30 سالگی " ای وای مادرم او را می پسندیدم و در 40 سالگی با هذیان دل اش در آفاق شور و حال پر می گشودم ،امروز در عین حال که تمامی آن شعرها را که سوگلی های 20 و 30 و 40 سالگی ام بوده اند دوست می دارم با غزلهای جاافتاده پیرانه سرش خلوت می کنم و دیوان و دفتر او از کتابهای بالینی من است.

حسین منزوی در مقدمه اش هدف از نگاشتن این کتاب را این می داند که سعی دارد خواننده را در تجربیات خود سهیم کند و شناختی را که در سایه خواندن شعرهای شعریار به آن مشرف شده به خواننده انتقال دهد.

که تا حدی زیادی در مقصود خود موفق است.


نامه به کودکی که هرگز زاده نشد/اوریانا فالاچی/سمیه سلیمانی


همیشه وقتی کتابی می خوانم و توجهم را جلب می کنه ، دوست دارم از آن برای دوستان هم بنویسم ... اخیرا کتابی از "اوریانا فالاچی " با ترجمه زیبای "یغما گلرویی " به نام "نامه به کودکی که زاده نشد " خوندم که برام بی نهایت جای فکر و تامل گذاشت ...با خوندنش گاهی در درونم و افکارم جدال و کشمکش به وجود می آمد ...گاهی با نویسنده و کتاب موافق و همراه بودم و گاهی مخالف ....و این باعث شد بیشتر بیاموزم

موضوع کتاب ، در خصوص کودکی است که قرار است به دنیا بیاید ...هنوز اول راه است . در آغاز این سفر و اولین آگاهی که مادر از وجود کودک می یابد ، شروع می کند به صحبت با کودکش . گاهی از سرعشق و گاهی از سر خستگی ...گاهی کودک را گل ارکیده کوچکی می پندارد و تکه ای از ماه و گاهی از او خسته می شود ....با کودکش سخن می گوید برای شناساندن جهان . گاهی از زشتی ها و نابرابری ها و اسارت ها با کودک خویش می گوید ...این که در دنیا آزادی مطلق نمی یابد و آزادی مطلق برای کودک را تنها در همان دنیای ناشناخته ای می داند که کودک در آن است ....گاهی هم با کودکش از زیبایی ها می گوید ....چیزی که همیشه مادر ، با کودکش بر آن جدال دارد ، سر دنیا آمدن و نیامدن کودک است در این دنیای ناشناخته ...این که دنیای ما ارزش تجربه و زندگی را دارد ...آیا زندگی آنقدر والاست که بتوان برایش سختی ها و رنج ها و مشقت ها را به جان خرید ؟؟؟؟

شاید زیباترین جلمله ای که من از کتاب خواندم این است که "درد کشیدن ، از هیچ بودن بهتره" 

کلا این کتاب در نظر من دو دیدگاه متفاوت به زندگی است ...نگاهی از وجه خوبی های آن و نگاهی از وجه زشتی های آن ....ستایش و امید داشتن به خوبی ها و  در عین حال میایوس شدن از زندگی با دیدن زشتی ها و نابرابری ها ...به نظر من این کتاب جدالی است برای زندگی ....جدالی در انتها می تواند به پیروزی یا شکست ختم شود .....

زیبارترین وجه این کتاب برای من این هست که کتاب از زبان مادر برای کودکی که به دنیا نیامده بیان شده و این بیان به صورت عامیانه و دلنشین است ...گاهی بیانی شیرین و امیدوار کننده ، گاهی تلخ و از سر ناامیدی ...

نگاهی به کتاب قلندریه در رسیر تاریخ/نوشته دکتر شفیعی کدکنی/حجت الله کرمی

جستجو در زوایا و خفایای تاریخ ادب و فرهنگ ایرانی و باز نمودن عناصر و اجزاء این فرهنگ از دغدغه ها و دل مشغولی های همیشگی محقق و جستجو گر خستگی ناپذیر تاریخ و فرهنگ ایرانی استاد شفیعی کدکنی است . قلندریه درتاریخ از گرانبهاترین مروارید های صیدشده توسط این غواص دریای معرفت از دل اقیانوس پهناور ادب و فرهنگ اسلامی - ایرانی است که به گوهر شناسان وصیرفیان بازار علم و ادب وعلاقمندان و دوستداران فرهنگ غنی ایران عرضه شده است .

در این نوشتار کوتاه با نگاهی گذرا به معرفی این کتاب و مرور برخی مباحث آن می پردازیم .

در کتاب ارزشمند و محققانه قلندریه در تاریخ مانند دیگر آثار علمی استاد شفیعی کدکنی بخش دیگری از تاریخ تصوف و عرفان ایرانی ـ اسلامی ـ با نگاه ویژه به عرفان حوزه خراسان ـ یعنی قلندریه و میراث فرهنگی منسوب به آنان موشکافانه و عالمانه ارزیابی و تحلیل شده است .ساختار اصلی کتاب از شصت و هفت محور که همگی در باره واقعیت تاریخی قلندر و مسائل پیرامون آن است تشکیل شده است که چهار مقاله در پیوست آن را تکمیل می نمایند .

در مقدمه کتاب این پرسش اساسی مطرح شده است که آیا نخستین تجربه های فکری وابسته به حضور قلندریه را می توان از خانواده الحاد به حساب آورد ؟

به اعتقاد نویسنده قضاوت نهایی در باب اعتقاد و مذهب این گروه کار بسیار دشواری است .زیرا از یک سو آنچه از سخنان آنان به جا مانده به دلیل ابهام در معانی و پیچیدگی در لفظ از قلمرو صدق و کذب بیرون است و از سوی دیگر شناخت ما از آنان تنها از طریق سخنانی است که دشمنان اینان گفته اندکه آنهم مجموعه ای از دشنام ها و تهمت هایی از قبیل خرمی گری ، مزدکی گری ، الحاد و کفر و زندقه و ... است .در طول تاریخ پیدایش این گروه دو تلقی و قضاوت در مورد آنان وجود داشته است :یکی از دید « اصحاب ملامت » و دیگری از نگاه « هواداران اباحه و بی قیدی » از چشم انداز نخست این گروه « تا قلمرو عالی ترین ارتباط انسان با خدا ایشان را به اوج می برد » و دیدگاه دوم « تا مرز پست ترین شهوت رانان شکم باره و ولگرد روزگار » آنان را فرود می آورد .اما به راستی یافتن مفهوم روشنی از قلندر که مصداق تام و تمام آن یا این چشم انداز فکری باشد از لابلای هزاران مصداق این مفهوم امری دشوار است .« بی گمان در بعضی از ادوار تاریخی ، اینان مردمی در یوزه گر و بی آبرو و منکر تمام ارزش های اخلاقی بوده اند و در ادواری ، صاحبان اصول و قواعدی در اندیشه و نگاه به هستی .» (از مقدمه کتاب )

معنای واژه قلندر

استاد در خصوص معنا و وجه تسمیه و مسائل فقه الغوی این واژه نظر ویژه و متفاوتی نسبت به همه پژوهش های پیش از خود دارند.به نظر ایشان اولا قلندر در دوره های نخستین کاربرد این واژه اسم مکان بوده است نه اسم شخص.دوم اینکه اگر بپذیریم که اصل این واژه قالندر/کالندر (با توجه به تبدیلnd/ng )بوده است پس بی ارتباط با واژه کالنجر ( به معنی حصاری برای تباهی ) نخواهد بود که در این صورت این واژه ریشه هندی خواهد داشت .ایشان سابقه کاربرد این واژه را به صورت اسم مکان ، نخستین بار در یک رباعی عامیانه از قرن چهارم می داند که شیخ ابوسعید ابوالخیر آن را می خوانده و از مقوله فولکلور عصر و حراره های عامیانه محسوب می شود و سابقه سرودن آن را بسیار پیش از نیمه اول قرن پنجم می داند :

من دانگی و نیم داشتم حبه ای کم دو کوزه نبی خریده ام پاره ای کم

بر بربط من نه زیر مانده ست و نه بم تا کی کوی قلندری و غم غم

دلایل تحول معنای کلمه که بعد از قرن هفتم رخ داده دو چیز دانسته اند : یکی اصل عام زبانی که میل در کوته شدن و سادگی دارد و دیگری نکته ای دستور زبانی و آن مشابهت سا ختار صفت و اضافه . «بعد از قرن هفتم ساختار اضافه را به جای ساختار صفت گرفته اند و « رند قلندر » را که به معنی رند منسوب به قلندر است صفت تلقی کرده اند یعنی مردی که دارای صفت قلندر بودن است . »(ص ۴۷ )

قلندر چگونه مکانی بوده است ؟

« تمام شواهد نشان می دهد که قلندر مکانی بوده است که در آن اهل « خرابات » و « رندان » و « مقامران » و « اوباش » و « رنود » جمع بوده اند و در آن محل موسیقی ییشنیده می شده است که آن را « مقام قلندر » یا « راه قلندر » یا « طریق قلندر » می نامیده اند . در اینکه کلماتی از قبیل رند ، خرابات ، قلندر در توصیف بالا تماما معنی منفی داشته اند شکی نیست اما اینکه چرا این کلمات بعدها به اصطلاحات کلیدی تصوف و عرفان تبدیل می شوند و در شعر شاعرانی مانند سنایی و عطار و مولانا تا حافظ از بار ارزشی و معنوی بالایی برخوردار می شوند به یک ویژگی مهم قلندریان یعنی تابو شکنی آنان در جامعه ریازده ایران مربوط است .به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی هرچه زاهدان بر میدان ریای خویش افزودند از سوی دیگر عامه مردم و اصحاب فکر بویژه شاعران عارف ، بر ستایش نقطه مقابل ریا ـ که مذهب ارباب ملامت است ـ افزودند .» آئین قلندری و راه ملامت نیز همیشه دو روی یک سکه بوده اند .آن مفهوم معنوی و قدسی هم که حافظ از رند و قلندر ساخته بدون شک واقعیت تاریخی و عینی نداشته بلکه « تبلور آرزوها ی امثال حافظ و شاعران بزرگ قبل از اوست ، امثال سنائی و عطار و این هنرمندان از این رهگذر به نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه خویش پاسخ گفته اند .» ( ص ۵۴)

عناصر ایرانی در آئین قلندر

نویسنده در ظاهر و آرایش روی و موی قلندریان و همچنین بعضی آداب و رسوم آنها مشابهت هایی با عقاید ایرانی کهن یافته است که در گذشته دیگرانی هم به آن اشاراتی داشته اند از جمله مؤلف کتاب «فسطاط العداله » که کتاب خود را در ششصد و هشتاد و سه هجری و در آسیای صغیر تألیف کرده است .در مجموع ویژگی های زیر از جمله مشابهت های این گروه با عقاید کهن ایران پیش از اسلام دانسته شده است .

۱) تراشیدن ابرو ( این کار را رستم ذوالحاجب سردار آذربایجانی در عهد ساسانی می کرده است .که تراشیدن ریش و ابرو بعدها یکی از « چهار ضرب ابدال قلندری » به حساب می آمده است .

در چار ضرب ابدال ابرو تراشد آن ماه تا هیچ کس نگوید ، بالای چشمت ابروست

۲) قص لحیه ( تراشیدن ریش) و ابقاء شوارب (باقی گذاشتن سبیل ) که ادامه سنت ایران ساسانی است.

۳) بردن سگ به مسجد و محترم داشتن سگ یک سنت ایرانی است ( سگ در ایران قبل از اسلام بسیار عزیز و گرامی بوده است و بعضی مستشرقین عقیده دارند که اصرار فقها در دوره های بعد بر نجاست کلب نوعی لج بازی نژاد سامی است در برابر خوی و خصلت های نژاد ایرانی و گر نه در قرآن و حدیث هم تصریحی به نجاست کلب نشده است و در فقه امام مالک هم سگ نجس نیست .)

۴) تشابه آراء ایشان با خرمیان و مزدکیان .

۵) دعوی قلندریان نخستین که رسول با ایشان به زبان پارسی سخن گفته و انگور بدو خورانیده است .

اغلب محققان قدیم که در باب قلندریان سخنی گفته اند بر ایرانی بودن آنان تأکید کرده اند از جمله ابن تیمیه ، ابن کثیر ، و صاحب تاج العروس به عنوان یک عالم لغت شناس

روایت تازه بر لوح کهن/استاد آزاده نجفیان

مدت‌هاست که هيچ کتابي در حوزه‌ي نقد ادبي معرفي نکرده‌ام. اما به دو دليل اين کتاب نيز در فهرست پيشنهادي من قرار دارد: اول آن‌که تازه‌ترين و مستقل‌ترين کتاب در حوزه‌ي روايت‌شناسي شعر معاصر فارسي است و دوم آن‌که از قضاي روزگار نويسنده‌ي محترم کتاب همکلاسي نگارنده‌ي اين سطرهاست!

از دليل دوم که بگذريم، کتاب دو بخش دارد: بخش نخست شامل تحليل نظريات نشانه شناسي، روايت شناسي و در نهايت روش‌شناسي نويسنده است که در 5 فصل گنجانده شده‌است: تحليل عملکرد روايي نشانه‌ها، تحليل نقش رمزگان در روايت‌مندي متن، کارکردشناسي روايي زبان در متن شعري، زبان‌شناسي تصوير در شعر نو ايران و زبان‌شناسي شخصيت‌پردازي. در بخش دوم کتاب که به نقد عملي اختصاص داده شده، نويسنده براساس روش‌ها و نظرياتي که در بخش نخست مفصلا شرح داده‌است به تحليل روايت در اشعار نيمايوشيج، مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو و شعر حجم پرداخته‌است.

کريمي در مقدمه‌ي کوبنده و عجيب کتاب مدعي شده که کتابي متفاوت با رويکردي سراسر علمي در حوزه‌ي تحليل شعر نوي فارسي تاليف کرده‌است! هرچند تاکنون جز چند صفحه‌ي نخست اثر، موفق به خواندن کتاب نشده‌ام، اما اين ثر را به تمام علاقه‌مندان حوزه‌ي نقد ادبي و ادبيات معاصر، دست کم براي بررسي صحت و سقم اين ادعا!، توصيه مي‌کنم.

حفره‌ها(مجموعه‌ي شعر)، گروس عبدالملکيان، نشر چشمه، چاپ دوم 1390، 2400 تومان /آزاده نجفیان

آنانچه مي‌بيني

و آنانچه مي‌شنوي

و آنانچه دست مي‌کشي

و آنانچه درک مي‌کني،

بن بست مي‌شود.

حفره‌ها، تو را پيش مي‌برند...

مجموعه‌ي جديد شعر گروس عبدالملکيان با شعر بالا، که اسم کتاب هم از آن آمده است، شروع مي‌شود. اين کتاب هم مثل ديگر آثار عبدالملکيان مجموعه‌اي از شعرهاي سپيد اوست، با نگاه خاص شاعر به پديده‌هاي اطرافش.

نکته‌ي جالب توجه در اين مجموعه، شکل روايت گونه‌ي تقريبا تمام اشعار است. شعر از جايي در ميانه‌ي روايت ذهني شاعر آغاز مي‌شود، نخ تخيلات شاعرانه ماجراها را به هم ربط مي‌دهد و با يک پايان شگفت انگيز و غافلگيرانه، به سبک هميشگي اشعار عبدالملکيان، به پايان مي‌رسد در حالي که به خواننده‌ي خود تصوير جديدي از اتفاقات و ماجراهاي هميشگي و تکراري زندگي داده است. همين موضوع، در خوانش اول، گاهي باعث گم شدن رشته‌ي اتفاقات مي‌شود که استفاده‌ي چند منظوره‌ي شاعر از کلمات در پيش آمدن اين سردرگمي شاعرانه بي‌تاثير نيست. بهترين مثال براي اين مورد شعر خزر است. در اين شعر عبدالملکيان با نگاهي شاعرانه تاريخ ايران را، از زمان باستان تا کنون، در اپيزودهاي کوتاهي که با ترجيع بند «کبريت بکش» از هم جدا و به هم وصل مي‌شوند، مرور مي‌کند تا به خزر، اين مرز سبز و شکوهمند مي رسد و از نام خزر به نام زني دريايي. در پايان شعر، انگار تمام تاريخ در وجود يک زن خلاصه شده است.

هنر عبدالملکيان بيش از هر چيز در ارائه‌ي تصاوير جديد و شاعرانه اما کوتاه از پديده‌هاي معمولي است.اين موضوع باعث مي‌شود تا خواننده در عين حالي که از کليت يک شعر لذت مي‌برد، نقاط اوج شعر را هم که در اين تصاوير گنجانده شده‌اند به خاطر بسپارد.

حفره‌ها، تصوير حفره‌ها و تنهايي‌هاي دروني يک شاعر است، که با سوالاتي تکراري که بي‌دليل هر روز و هر روز بزرگ‌تر مي‌شوند، پر شده است.

باراني که روزها

بالاي شهر ايستاده بود

عاقبت باريد،

تو بعد سال‌ها به خانه‌ام آمدي...

تکليف رنگ موهات

در چشم‌هام روشن نبود

تکليف مهرباني، اندوه، خشم

و چيزهاي ديگري که در کمد آماده کرده بودم

تکليف شمع‌هاي روي ميز

روشن نبود...

من و تو بارها

زمان را

در کافه‌ها و خيابان‌ها فراموش کرده بوديم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام مي‌گرفت

در زدي

باز کردم،

سلام کردي

اما صدا نداشتي،

به آغوشم کشيدي

اما سايه‌ات را ديدم

که دست‌هايش توي جيبش بود

به اتاق آمديم

شمع‌ها را روشن کردم

ولي هيچ چيز روشن نشد

نور

تاريکي را

پنهان کرده بود...

بعد

بر مبل نشستي

در مبل فرو رفتي

در مبل لرزيدي

در مبل عرق کردي

پنهاني، گوشه‌ي تقويم نوشتم:

نهنگي که در ساحل تقلا مي‌کند

براي ديدن هيچ کس نيامده‌است

اگر زن نبودم قطار بودم/آزاده نجفیان

بسياري بر اين باورند که ارديبهشت شيراز فصل شعر و شاعري است و شاهدان تاريخي بسياري براي اثبات اين مدعا وجود دارند (از جمله سعدي عزيزتر از جان). اما براي من ارديبهشت طليعه‌دار گرماي زود هنگامي است که با شدت رخ مي‌نمايد و خانه‌نشين و افسرده‌ام مي‌کند. براي منِ گريزان از گرما، سرما و شب‌هاي بلند و تنهاي زمستان، فصل شعر و شاعري است. از اين مقدمه‌ي بي‌ربط که بگذريم، برخلاف سال‌هاي گذشته، ارديبهشت رو به اتمام امسال به دليل واقعه‌اي ميمون و خجسته براي من هم به فصل شعر تبديل شده و برحسب اتفاق با کتاب‌هاي شعر جديد هم‌اتاق شده‌ام. يکي از اين کتاب‌ها مجموعه‌ي «اگر زن نبودم، قطار بودم» سروده‌ي حديث لزر غلامي است.

حديث را سال‌هاست که مي‌شناسم. از سال‌هاي بسيار دور اما شيرين نوجواني که هنوز شاعر بودم و او شعرهايم را با ذوق مي‌خواند، تصحيح مي‌کرد و هر از چندي هم واسطه‌ي چاپشان مي‌شد. وقتي دوره‌ي شاعري من تمام شد و وقت کردم به دور و اطرافم آن‌گونه که هستند نگاه کنم، حديث شاعر را پيدا کردم و غزل‌هايش بيش از همه توجهم را جلب کرد. غزل‌هايي نو با موضوعات جديد و از همه مهم‌تر انتخاب جسورانه و استفاده‌ي هنرمندانه از کلمات که طعم گس زنانه‌ي ويژه‌اي به اشعار او مي‌داد. سال‌هاست که پيگير اشعار حديث هستم تا بالاخره توفيق رفيق راه شد و از اين مجموعه‌ي تازه چاپ که انتشارات چکه با همکاري شهر قلم آن را چاپ کرده‌است به دستم رسيد.

اگر زن نبودم، قطار بودم مجموعه‌اي از شعرهاي سپيد حديث است. در اين کتاب هم بيش از هر چيز نگاه زنانه و جسورانه‌ي حديث که در کنار تخيل بلندپروازانه‌اش ترکيبي دوست‌داشتني را ساخته، نظرم را جلب کرد. مهم‌ترين ويژگي شعرهاي او براي خوانندگاني که اشعارش را دنبال مي‌کنند همين آفرينش دنياي منحصر به فردي است که در ميان آثار شاعران ديگر، اشعار حديث را در بيشتر مواقع قابل شناسايي مي‌کند. تخيل شاعر حد و مرزي ندارد و به راحتي مي‌تواند به هر چيز، رنگي از زندگي ببخشد.

اما در کنار تمام اين توصيفات، احساسات سرشار اين مجموعه بسيار من را تحت تاثير قرار داد و به هيجان آورد. تنها 12 شعر مستقل کتاب با جمله‌ي «دوستت دارم» آغاز مي‌شود که اين اشعار جداي از شعرهايي هستند که از دوست داشتن مي‌گويند.

راستش صادقانه اعتراف مي‌کنم که بعد از خواندن اين 12 شعر به حديث حسوديم شد که کساني را دارد که تا اين اندازه شايسته‌ي تکرار بي‌پايان و شاعرانه‌ي دوستت دارم هستند و اين‌که او تا چه حد سرشار از زندگي، اميد و عشق است.

من «اگر زن نبودم، قطار بودم» را بسيار دوست دارم و اميدوارم تمام خوانندگانش نيز آن را دوست داشته باشند.

کاج

سيب مي‌دهد

اگر عاشق شود

انگور مي‌دهد

اگر مست شود

توت فرنگي مي‌دهد

اگر خوشبخت شود

کاج مي‌ماند

اگر تنها باشد!

***

در تنم، گردشگري است

که سير نمي‌شود از

سياحتم!

من اما متروکه‌ام

امامزاده‌اي هستم

که چندي است

به نسبش شک کرده‌است.

***

دوستت دارم

به خاطر پاهاي سبکت

وقتي که در من مي‌دوي

و هواي خنکت

وقتي که در تو چادر مي‌زنم.

***

روزها

آهوي دو ساله‌ي دست‌آموز

شب‌ها

زني که از شب‌پره مي‌ترسد

ايستاده در ايوان

با تور دستباف

از باغچه‌ي نااميدي ماهي مي‌گيرد!

من

فقط روزهاي باراني خودم هستم

زني گندمزار

زني دشت

زني که در تلفظ نامش لکنت ندارد

و در بستن چمدان‌هاي پوسيده‌اش

ترديد نمي‌کند

من فقط شب‌هاي زمستان خودم هستم

وقتي که آدم برفي همزاد من

در برهنگي‌اش آب مي‌شود

و شب بسيار طولاني است.

روزها

آهوي رميده

شب‌ها

شکارچي تنهايي که دست خالي به کلبه بازگشته‌است

عاشقانه های ژاپنی/ترجمه عباس مخبر/آزاده نجفیان

اگر به اشعار ژاپنی به ویژه هایکو علاقه مند هستید این کتاب انتخاب خوبی می تونه باشه چرا که در اون سعی شده تا هایکوهایی انتخاب بشن که علاوه بر اینکه تم عاشقانه دارن، با ذائقه ی ایرانی هم جور باشن. قیمت کتاب به نسبت حجمش (32 صفحه در قطع جیبی) زیاد هست اما به هر حال تنوع بدی نخواهد بود.


راهی که در گرگ و میش هوا

از آن می آمدی، زیر ساقه ی علف مدفون شده

و چیزی پیدا نیست

جز تار عنکبوتی

که همچون رشته های اندوه

مسیر را آذین می بندد

×××


ما

من  و تو

دو برگ سزونی کاجیم

که خشک می شویم و فرو می افتیم

اما از هم جدا نمی شویم هرگز

×××


سریع تر از تگرگ

سبک تر از پر

اندوهی گنگ از دهنم گذشت

×××


به تر آن که هرگز نبینم ات

در رویاهای خویش

تا بیدار شوم و جستجو کنم دستانی را که حضور ندارند


خانه و جهان/فرانک/معرفی کتاب

خانه و جهان

رابيندرانات تاگور

زهرا خانلري

انتشارات توس

نی کیل از شاهزادگان و ثروتمندان هندی است که مردی آزاده و آزاد اندیش است . عاشق وطنش است و با هر گونه زورگویی ای مخالف است او می خواهد همسرش را از دنیای سنتی جدا کرده و دنیای جدید را به او نشان دهد . بملا همسر نی کیل زنی که سنتی پرورش یافته و شاید ظرفیت پذیرش روح نی کیل را ندارد . سندیپ مردی که آمده تا هند را تغییر دهد و می گوید حتی در این راه خشونت نیز ایرادی ندارد .

داستان گزارش های مختلف این سه نفر از روند زندگی هست اندیشه های نی کیل ، تمایل همسرش به سندیپ و ..... کتاب تقریبا خوبی بود . در حقیقت من موضوع داستان و مایه های روان شناسیش را خیلی پسندیدم ولی سبک نگارشش به نظرم اصلا قوی و خوب نبود هرچند نمی دونم ترجمه هم توی بدتر شدن این قضیه نقش داشت یا نه .

از روی این کتاب توسط یکی از کارگردان های معروف هندی فیلمی هم ساخته شده . تاگور هم از نویسنده های معروف هند هست که جیزه نوبل را از آن خودش کرد .

قسمت هاي زيبايي از كتاب

درس بزرگي كه از سراسر تاريخ گرفته مي شود اين است : آنچه مي توانم از ديگران به زور بگيرم در واقع به خود من تعلق دارد .

اگر مردان اين استعداد حيرت انگيز را نداشتند كه در رشته هايي كه به وسيله ي خودشان بافته مي شود گرفتار شوند ، هيچ چيز ديگر نمي توانست آنان را از آزاد بودن محروم كند .

بشر بسيار بزرگتر از همه ي آن چيزهايي است كه در اين دنيا ممكن است از دست بدهد .

چه قدر زندگي آسان مي شد اگر انسان با اطرافيانش توافق و هم آهنگي داشت .

وقتي انسان جز به چيزهاي كوچك زمان حال نمي پردازد ، حقيقت را فراموش مي كند و واقعيت را از دست مي دهد .

زور گفتن براي كشور ، زور گفتن به خود كشور است .

نبايد با تكرار كلمه ي تقوا از آن چيزي كاست ، آنچه آهنگ دلنواز است نبايد به سخنان مبتذل تبديل شود .

ما زن ها هرگز مردان را نخواهیم شناخت . آنان هنگامی که در دنبال کردن کاری مصمم اند هرگز در خرد کردن قلب ها تردیدی به خود راه نمی دهند تا جاده ای را که می خواهند ارابه شان را از آن عبور بدهند ، هموار کنند .

آدرس:  bestbook.blogfa.com

حالات و مقامات اخوان/ حجت الله کرمی

کتاب خواندنی استاد شفیعی کدکنی با عنوان " حالات ومقامات م .امید " هم منتشر شد . وبعد از چراغ وآینه چشممان به جمال دومین کتاب تازه‌ی استاد روشن شد . یادداشتی براین کتاب نوشته بودم که در روزنامه ابتکار چاپ شدوحالا دراینجا هم می خوانید :

یكی از ما كه زنجیرش رهاتر بود ...

شاید اگر مهدی اخوان ثالث و تلاشهای حیرت آور او در معرفی وتبیین معاییر شعر نیمایی نبود امروزه نیمایوشیج واسلوب شاعریش این قدروارجی را كه در چشم ادیبان وسخن سنجان روزگار یافته است نمی یافت . واگر محمدرضا شفیعی كدكنی ونقد ونظرهای عالمانه وزبان وقلم فصیح او نبود قدر ومنزلت مهدی اخوان ثالث نیز درنزد اقران روزگار تا این پایه شناخته نبود .

بی هیچ شك وتردیدی ، استاد شفیعی كدكنی موثق ترین وسزاوارترین شخصی است كه می توان درآئینه‌ی اوراق كتابهایش چهره‌ی شاعر بزرگ وسترگی چون مهدی اخوان ثالث را به تماشا نشست وازاقیانوس ذهن فیاض وجوشانش مرواریدهای درشت صید كرد .چرا كه او بیشترین انس والفت را با اخوان داشته واو هم از میان تمامی اقران شفیعی كدكنی را بیشتر دوست می داشت .

" حالات ومقامات م .امید " یكی از همان امواج هیجان انگیز وبزرگ دریای دانش وتجربه‌ی شفیعی كدكنی است .كتابی كه می توان از دریچه های بازش خاطرات بیش از بیست سال همنشینی ومصاحبت دو شاعر ودو ادیب برجسته‌ی قرن را به روشنی ووضوح یك فیلم بلند پرماجرا ،تماشا كرد ...


. بخش اول كتاب – كه جذاب ترین و زیباترین بخش آن هم محسوب می شود – خاطرات شخصی استاد است از اخوان ثالث كه درآن كوشیده است تمام ابعاد شخصیت وهنر اخوان را منعكس كند . خواننده دراین بخش –كه به نظر من از بهترین نمونه های خاطره نویسی معاصر است - با وجوه گوناگون شخصیت وهنر اخوان آشنا می شود . ازروحیه‌ی حساس وزود رنج اخوان كه آثارش حتی دامنگیر دوست شفیق ومهربانش ؛ شفیعی كدكنی نیز شد ، عربی دانی وآموخته های من عندی او یا دقت نظرش در مطالعه‌ی كتاب ها ودواوین شعری قدما ومعاصرین ، ساحت طنز آمیز وجود اخوان كه درتمام لحظات عمراو محسوس بود ، سفرهای اندك او درداخل وخارج ازایران ، بی قید وبندی اودر شغل وكار اداری ورسمی ، وضعیت زندگی او پس ازانقلاب و... همه وهمه حكایات خواندنی وجذابی است كه خواننده را تا آخر با خود می كشاند ومحظوظ می كند . درهمین بخش است كه ما برای نخستین بار از برخی وجوه شخصیتی وروانی اخوان اطلاعات مستند ودست اول می یابیم .

بخش دیگر كتاب حاوی چند مقاله‌ی بلند وكوتاه از استاد شفیعی كدكنی در نقد وتحلیل اشعار اخوان است كه اغلب پیش ازاین هم اینجا وآنجا چاپ شده بودند كه از دقیق ترین وبهترین مقالات در نقد وتحلیل شعر اخوان به حساب می آیند.مقالاتی ازقبیل " اجمالی درباره‌ی اسلوب شاعری م. امید " كه نخستین بار اسفند 1347درشماره 2 دفترهای زمانه منتشر شده بودویكی از بهترین مقالات این كتاب هم به شمار می رود .یا مقاله‌ی " جامعه شناسی مخاطبان دو شاعر ( اخوان وشاملو ) كه از نظر پرداختن به موضوع مخاطب شناسی شعر ونظریه‌ی ذوق اجتماعی بسیار حائز اهمیت است ." رتوریك اخوان " هم با وجود كوتاهی ، به خوبی وجه بلاغی شعراخوان را با نگاهی ژرف ودقیق درمقایسه با شاعرانی چون مشیری وسپهری ، نشان می دهد . پایان كتاب هم تا حدی غیر منتظره وبدیع به نظر می رسد .جایی كه مخاطب ناگهان سؤالات امتحانی اخوان در دانشگاه تهران (درس نقد وبررسی شعر معاصر) را پیش روی خود می بیند . فایده‌ی چنین كاری علاوه بر شناخت نوع نگاه اخوان به شعر معاصر ، پی بردن به اسلوب وروش منحصر به فرد او درطراحی آزمون است .مثلا درسؤال شماره‌ی 9 این امتحان می پرسد : " به نظر شما شعرلاهوتی ( چه پیش از هجرتش به روسیه‌ی شوروی ، راستی علت هجرت او چه بود ؟ - وچه پس ازآن ) بیشتر دارای چه ارزش و اهمیتی است وآیا روح غربت ویاد ازوطن مألوف درشعر او تأثیری گذاشته است ؟ یك شعرازاو كه دارای چنی روحیه ای است می توانید ذكر كنید ؟ وراستی لاهوتی اهل چه شهری ازایران بوده است ؟ " (ص 245 ) این اسلوب طرح سؤال بیشتر خواننده را به یاد " شیوه‌ی آریایی كهن قصه درقصه ومعماری اسلیمی پرانتز درپرانتز " ( ص 69 )می اندازد .

آنطور كه خود استاد درمقدمه می گوید ،" دراین كتاب ، درآن سوی فصل حالات ومقامات ، با دوگونه چشم انداز درباره‌ی اخوان روبه رو می شویم : نقد ساختاری وصوری كاراوومباحث نقد اجتماعی وروان شناسی آثاراو ." برروی هم این كتاب یكی ازبهترین نمونه های سرگذشت نامه و تك نگاری های استاد شفیعی است كه درعین جامعیت ودقت علمی ازظرافت ها وتكنیك های بیان هنری نیز بهره منداست .كتاب را انتشارات سخن در256 صفحه منتشر كرده است . خواندن این كتاب جذاب ودوست داشتنی را به همه‌ی علاقه مندان شعروادب معاصر توصیه می كنم .