ماهنامه اینترنتی سیولیشه/سال دوم/ اسفند ماه92/شماره مسلسل 15



نگاه اول


حق همین است که ارباب دهل می گویند/دکتر اسماعیل امینی

چند سال پیش در روزگار رونق سفرهای استانی، تلویزیون گزارشی نشان داد که یکی از اعضای هیئت دولت در شهرستانی دور دست ، با کارمندان گفت و گوی رو در رو داشت. او پشت میزی نشسته بود و روی میز دسته های اسکناس بود. کارمندان می آمدند  و مشکلات شان را می گفتند و دسته ای اسکناس مرحمتی می گرفتند و می رفتند.

بقیه مطلب

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

خبر



*برای سهولت دسترسی به این وبسایت می توانید از آدرس siolishe.ir نیز استفاده کنید

*قابل توجه دوستانی که آثارشان را ارسال می کنند.چون این وبلاگ منحصرا به شعرهای نیمائی اختصاص دارد نمی تواند پذیرا و ناشر شعرهای سپید باشد.لذا خواهشمندیم از فرستادن شعر های سپید خودداری فرمائید.

*دوستانی که برای ما مطلب می فرستید لطفا از فرستادن مطالب به صورت فایل ضمیمه  doc x خودداری کنید

*به پیشنهاد استاد عاطف راد ستونی به شعر نیما و نظریات شاعران در باره ایشان اختصاص یافته است.دوستانی که در این زمینه می خواهند مطلب بفرستند لطفا حتما اشاره کنند که مطلبشان مربوط به این ستون است

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

نمونه های شعر دیروز برای تبرک

  قایق ران/ نیما یوشیج

بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان

دائماْ می زند از رنجِ سفر بر سرِ دریا فریاد:

"اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی می داد."

بقیه مطلب


حماسه مگس کش/اسماعیل خوئی

1- تسلیح

تالار را گفتم زنم درها و روزن‌ها فروبندد.

- «آخر چرا؟»

بقیه مطلب


از ستاره ها/میمنت میر صادقی

یک شب از ستاره ها مرا صدا زدی

یک شب از ستاره ها،به نامی آشنا،مرا صدا زدی

شب پر از ستاره بود

بقیه مطلب

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

 در باره نیما


ساحلهای دریای شعر نیما یوشیج/مهدی عاطف راد

 ساحل زمینه‌ی اصلی حدود بیست شعر از شعرهای آزاد نیما یوشیج است. ساحل دریا، کرانه‌ی رود، بندرگاه- و هرجای دیگری در کنار آب- جایگاه امن و آسایش اوست و  از مکانهای مورد علاقه و ایده‌آلش. در ساحل است که او احساس آرامش و شادمانی می‌کند و حضور آب و صدایش و جریانش

بقیه مطلب


شیفتگان ناشناخت/سیاوش کسرائی

شبتاب و شب پره و سیولیشه نیز از آوارگان شبان نیمایی اند، اگر بال پرواز ندارند سر پریدن شان هست. اینان از زمره پرندگان نیستند، حشره اند؛ حشراتی شب زده.

دوتاشان نام شب را با خود می برد و سومین، سیاهی، جوهر سیال شب را در پرهایش قاب گرفته است. تنی 

بقیه مطلب


نیمای مردستان/مهدی اخوان ثالث

نیما، به این اعتبار که شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی و آلودگی است و سرشار از عصمت و صفای روستایی، به بابا طاهر می ماند؛ مخصوصاً حساسیت و سوز سخنش. و به این اعتبار که در کنه اعراض تصاویر و تماثیل و واقعیات عینی، جوهر شعرش متکی به قائمه فکری و

بقیه مطلب


  ظرفیت های استفاده نشده شعر نیما/گفتگو با سید علی میر افضلی

  سید علی میرافضلی از شاعرانی است که علاوه بر شعر در حوزه تحقیقات ادبی نیز فعالیت‌های شاخصی انجام داده است. نظر به توجه خاص ایشان به شعر نیمایی، این گفت‌وگو فرصت مغتنمی برای بحث درباره ظرفیتهای شعر نیمایی فراهم کرد. ماهنامه شعر صمیمانه از شاعر جوان کرمانی حامد

بقیه مطلب

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

مقالات


استاد عبدالحسین ناهیدی آذر، تاریخ پژوه متخصص/استاد رضا همراز

تا به راه پروازیم میل مان خزیدن نیست

لذت از دویدن هاست فکرمان رسیدن نیست

شب اگر که خوابیده است خاطرات خورشیدی

بقیه مطلب


نگرشی به حوزه شعر/عابدین پاپی

اصولاً نگاه منطق اینست که قدم گذاشتن در هر حوزه ای به نوبة خود از تعقید و اشکالات ویژه ای برخوردار است که بر این اساس باید گفت حوزه ی شعر نیز با این علایم اغیار نیست. فلذا جهت وارد شدن به حوزه ی شعر نیاز به مؤلفه ها و پیش زمینه هایی از قبیل التفات و مداقه و مطالعه ی کاربردی و اصولی و تخصص توأم با

بقیه مطلب


گزارشی از تولد و کودکی یک موجود عجیب الخلقه(شعر دهه هفتاد)/محمد لوطیج

دهه ی هفتاد بی گمان یکی از عجیب ترین دوره ها ی شعر فارسی است . تحولاتی  که شعر ، در ده سال معروف به دهه ی هفتاد از سر گذرانده به نحو چشمگیری بحث رایج والبته جذاب محافل ادبی و شاعران جدی بوده است . غالب بحث و جدل ها اما ، حول نوعی

بقیه مطلب


آیا چیزی به نام زبان ادبی وجود دارد/دکتر محمود فتوحی

علم زبانشناسي، از روزگار فرماليست‌های روسی، «زبان ادبی» را از «زبان ارجاعی» (اطلاع رسانی) جدا کرد و اصرار داشت که «ادبيات« و «زبان» دو حوزة ‌متفاوت هستند.[1] به تبع این تفکیک، در سنت مطالعات ادبی، سبك ادبي از زبان عادی یا (اطلاعي) متمايز فرض می‌شود. از قدیم زبان شاعران و نویسندگان معیار بوده

بقیه مطلب


علل بن بست در شعر دهه هفتاد و هشتاد/شاپور جور کش

اجازه می خواهم باد ذکر دو مثال شواهد سخن خویش را از پیش ارائه دهم:

چ  مثل چشم بندی، چاه

ژور نالیست و شاعر معاصر آقای علی بابا چاهی نمونه ای عجیب و متفاوط از نقد بدست می دهند:

بقیه مطب



نقد

نظریه مرگ مولف/بر گرفته از وبلاگ اندیشه

بارت در سال1968 مقاله کوتاهی به عنوان مرگ مولف به چاپ رساند که سر و صدای اندکی کرد اما در سال 1977 با ترجمه انگلیسی دو باره به چاپ رسید و مخاطبان زیادی را به خود جلب کرد و تبدیل به مقاله ای معتبر شد و اما نکاتی از این مقاله : ((...بارت مدل روماتیک را از سه جنبه مورد نقد قرار می دهد

بقیه مطلب


نقد شعر سکوت سروده مهدی عاطف راد/محمد رضا راثی پور

درقلب هر سکوت سرودیست رازناک

خنیا گر ترانه افسوسهایمان

سر می کشد از آتش خاموش یادها

بقیه مطلب


تحلیل شعری از مینا اسدی/ش.م.ش

 گفتند ریشه داریم/در آب و خاک این دشت

گفتی به تیشه داران/از ریشه ها گذشتند

بقیه مطلب

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

شعر امروز


  محبوب من وطن/برزین آذرمهر

دیریست در نماز تو افتده ام به خاک

محراب عشق من

کی آماده منی

بقیه مطلب


کور و کساد/کوروش آقا مجیدی

و ناگزیر

وقتی تمام شد این نیز

با سرنوشت حتمی قبلی ها

بقیه مطلب


آتش/سودابه امینی

بگو چگونه خطر باید

نشسته خامش دریا وش

سیاوشی ندمید از خاک

بقیه مطلب


آفتاب عشق/الهه تاجیک زاده آریائی

خورشید در حوالی مغرب بود

شیطان شب گشود دو دستش را

در این خیال بود بر اندازد

بقیه مطلب


  اطاق انتظار/محمد رضا ترکی

ایستاده ایم

در برابر دری شگفت

تا کنون چه بی شمار

بقیه مطلب


مومیائی/حمید رضا حامدی

شعر های من

بوی درد می دهند

بئی سایه هاس خسته از عبور

بقیه مطلب


واقعیت بی رحم/ محمد رضا راثی پور

با من غمگین نشسته در قفس یاس

هیچ تسلی نمی رسد از امیدی

در شب مرداب من نسیم نشاطی

بقیه مطلب


کوپه هفت/پائیز رحیمی

غروب اول دی ایستگاه راه آهن

اراک برفی و سرمای استخوان سوزش

گذشته بود سراسر به تلخی و اندوه

بقیه مطلب


  بهار/محمد رضا رهسپار

گوش کن زمزمه ای می آید

گوییاحادثه ای در راه است

که تورا مثل نسیم

بقیه مطلب


گلوله آخر/مهسا زهیری

سرباز پاک باخته ای بودم

وقتی به پاک ماندنت ایمان داشت

امید یک بهار مقدس را

بقیه مطلب


دانلود/استاد شاکری یکتا

رایانه را

به رختخواب شاعریش برد

حس مجاز عشق

بقیه مطلب


سه گانی/مریم صابری

مرا نزد مردم تو شرمنده کن

و این روح افسرده را

به لبخند خود زنده کن

بقیه مطلب


پرسش از مرگ /مهدی عاطف راد

[مرگ گاهی ودکا می‌نوشد.  - سهراب سپهری]

نشسته بودم و با مرگ می‌زدم ودکا

و تندوتند به هم می‌زدیم مستانه

بقیه مطلب


حجم/مقداد قنبری

باید از چرکنویس همه خاطره ها

                            خالی شد

غصه ها

بقیه مطلب


دیدار 2/محمد جلیل مظفری

امشب تو می آیی و متن آسمان صاف

با تابش صد ها ستاره رقص رقصان

پای کوبان

بقیه مطلب


تغزل/فریبا یوسفی

همیشه هست همین بس که حس کنم گاهی

که گرم تابش خویشست

                        بر شبی ماهی

بقیه مطلب

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

شعر جهان/زیر نظر کوروش آقا مجیدی

شعری از ل.درینوف/ترجمه دکتر آرزو جهانشیر

مدتهاست زمهریر 
از این سرزمین بار سفر بسته
گویی سالها
بقیه مطلب

از کتاب کتاب/ترجمه دکتر ید الله گودرزی

دهه هفتاد دهه پرشر و شوری درشعر بود وشاعران خلاف امروز که دنبال سهمخواهی های مالی ونزاعهای کودکانه اندبیشتر به شعر می اندیشیدند وبا آن می زیستند.بازار ترجمه هم گرمتر می نمود.باری! آن سالها دوستی کتاب برایم آورد بنام”کتاب الکتاب” از جمال جمعه که خوشم آمدچون همه شعرها کوتاه و”آنک” وار بو

بقیه مطلب

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

معرفی کتاب

 شعر زمان ما" احمد شاملو"/تالیف محمد حقوقی/منبع وبلاگ کتاب

"شعر زمان ما" عنوان مجموعه کتاب هایی با موضوع شعر از زنده یاد محمد حقوقی  هست که شامل بررسی، تحلیل و گزیده اشعاری از پنج شاعر بزرگ عصر ما، احمد شاملو، اخوان ثالث، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و نیما یوشیج هست. در کتاب سعی شده جوانب کار ، ایده پردازی ها و تکامل شعری شاعر

بقیه مطلب

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

آثار ارسالی

به ندیدنت عادت ندارم/پیمان جمشیدی

تمنائی نیست مرا به بیداری

چرا دیده بگشایم

برآیینه ای که تو درآن ناپیدایی

بقیه مطلب

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

تماس با ما


این تار نما محلی است برای معرفی و عرضه آثار نیمائی.و دست همه شاعران نوسرا را به گرمی می فشارد.
منتظر حضور و نظر سازنده شما هستیم

کسانی که مایل به همکاری با ما هستند آثار خود را به این ایمیل بفرستند تا پس از بررسی مورد استفاده قرار گیرد.



ssiolishe@aol.com

پیش شماره های قبلی ماهنامه اینترنتی سیولیشه در اینجا

به ندیدنت عادت ندارم/پیمان جمشیدی


تمنائی نیست مرا به بیداری

چرا دیده بگشایم

برآیینه ای که تو درآن ناپیدایی

و چرا به آفتابی دل سپارم

که مرا از دیدارت باز می دارد.

 

در خواب های همه ی روزهایم

تو جاری هستی

تو در آینه ی همه ی خواب هایم ،بیداری

و من ،

در این آینه رهسپارم

و به ندیدنت عادت ندارم.

 

تمنایی نیست مرا به بیداری

وقتی آفتابی ــ که تو باشی ــ

نمی تابد در آیینه ی چشمانم

و سحر نمی شکُـفَـد

از افق سینه ات

و گل نمی دهد بوسه ات

در نگارستانِ لب هایم

و دلم نمی روید

در تپش نبض هایت.

 

چرا دیده بگشایم

وقتی طلوع نمی کنی

در افقِ بیداری ام

و دوست داری که بمانی

در خواب های همه ی روزهایم

و نمی گذاری شب بگریزد

از آیینه ی رؤیایم

 

به طعنه نپرس چرا بی تابم

تا نگویم ؛تو بیگانه ای با دل تنگی هایم

و باور نکنم؛بی اعتنائی به تاب و تب هایم  

راستی، اگر از دلِ من سخن می گفتی

نمی گفتی؛

به ندیدنت عادت ندارم !

نمی گفتی؟

شعر زمان ما"احمد شاملو"/تالیف محمد حقوقی/منبع وبلاگ معرفی کتاب



احمد شاملو"شعر زمان ما" عنوان مجموعه کتاب هایی با موضوع شعر از زنده یاد محمد حقوقی  هست که شامل بررسی، تحلیل و گزیده اشعاری از پنج شاعر بزرگ عصر ما، احمد شاملو، اخوان ثالث، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و نیما یوشیج هست. در کتاب سعی شده جوانب کار ، ایده پردازی ها و تکامل شعری شاعر را مشخص کند. شعرهایی که انتخاب می شود موفق ترین شعرهای شاعر از لحاظ ساختاری هست. این دست کتاب ها منبع فوق العاده موثری برای شاعران و دانشجویان هست.  بخش سوم کتاب شامل نقد و تحلیل برخی از شعرهای انتخابی هست که از ویژگی های خوب این کتاب به حساب میاد و آقای محمد حقوقی با قلمی هوشمندانه این اشعار رو موشکافانه نقد و بررسی کرده که اگر تعداد اشعار بیشتر می بود بدون شک بر محبوبیت کتاب اضافه می کرد. 

شعر احمد شاملو شاعرانه است! در آن کمتر از تنوع و وزن می توان یافت اکثرا نیاز به خواندن چندین و چند باره و تحلیل و مفهوم یابی دارند. در آنها از شب سیاه و ظلمت و دردهای اجتماع گفته می شود، از عشق و مرگ. شاملو در مجموعه شعرهای متعددی که داشته روند تکاملی طی کرده که "هوای تازه" اولین دفتر شعر او موفق ترین و از محبوب ترین کارهایش هست. 

اگر شاملو این همه شعر نمی سرود و فقط از او "طرح" به جای می ماند شاید لقب شاعر ضد استبداد باز هم برازنده وی می بود و یا اگر "بودن" را تک و تنها می داشت باز هم شاعر بزرگ انسان گرا بود و با همین قطعه شعرهای تصویری هنرمندانه از او بزرگ مرد شعر نوین فارسی ساخته... 

کاملترین کتاب شعر از احمد شاملو  با نام "مجموعه آثار احمد شاملو دفتر اول" از انتشارات نگاه ( + )  به چاپ رسیده که مالکیتش از واجبات است!

چند شعر از احمد شاملو: 

طرح

شب با گلوی خونین
خوانده ست
دیر گاه.

دریا نشسته سرد.
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد.


بودن

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
 
گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک! 

 

شبانه

میان خورشید های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم می کند
نگاهت
شکست ستمگری ست -
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه ئی کرد
بدان سان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید
که کنایتی طنز آلود بوده است

و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست -

آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
وینک مهر تو:
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم
***
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم

ایدا فسخ عزیمت جاودانه بود
***
میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
نگاهت شکست ستمگری ست -
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست

از کتاب کتاب/ترجمه دکتر ید الله گودرزی


هه هفتاد دهه پرشر و شوری درشعر بود وشاعران خلاف امروز که دنبال سهمخواهی های مالی ونزاعهای کودکانه اندبیشتر به شعر می اندیشیدند وبا آن می زیستند.بازار ترجمه هم گرمتر می نمود.باری! آن سالها دوستی کتاب برایم آورد بنام”کتاب الکتاب” از جمال جمعه که خوشم آمدچون همه شعرها کوتاه و”آنک” وار بود وبهانه سرایششان کتاب . بمرور از آن ترجمیدم! این کارها درچند مطبوعه نشر شدند و ازآن جمله روزنامه اطلاعات که بعدها دریافتم خودِ جمال جمعه آنها را در سایت خود بنام من قرار داده است که من هم اینهارا ازهمانجا آورده ام.این ترجمه ها به گمانم اولین کاری ازین شاعربود که درایران برگردان ونشر شد(سالهای هفتادوپنج به بعد).بعدتر دوستی سارق الکتاب ! آن مجموعه را برداشت وپس نیاورد وگفت گم شده است تا اینکه چشممان به جمال کتابی گزیده ازهمان مجموعه افتاد که همین عزیز سارق الکتاب،شکسته بسته بیرون داده بود.بگذریم…این آنک ها را با حال وهوای همان سالها بخوانید.
(جمال جمعه، شاعر و محقق عراقی در ۱۹۵۶ در بغداد به دنیا آمد. لیسانس ادبیات عرب است. و در دوره ی جنگ ایران و عراق، از شرکت در جنگ سرباز زد و سپس از عراق گریخت ودر کپنهاک فوق لیسانس لغت شناسی زبان های سامی گرفت.او اکنون در دانمارک زندگی می کند.)
کتاب کتاب
۱
چشمها، کتابهایی هستند
با واژه های بی صدا،
که بسیار سخن می گویند!
۲
من برای خودم کتابی هستم
و صفحه ای
در کتاب بزرگ بشریت.
۳
چه چیزی را پروانه خواند
بر شعله شمع
که خود را به آتش می زند؟
۴
دو چشمانت کتابی است
که در دو صفحه آن، علامت سؤالی می بینم
آیا این منم که خمیده‌‌ام؟
۵
بعضی از مردم
کتابهای زیادی، در یک کتابند!
۶
گورستان، گنجینه‌ی کتابهای خطی است
در انتظار نشر!
۷
کودکان و زنان
کتابهای شعری هستند
که به تنهایی روی زمین در گردشند!
۸
زندانیان کتابهای هستند
که خواندن آنها،
ممنوع است!
۹
گفتی “من کتابی هستم”!
فکر نمی کنم
تو صفحه ای مکرّر هستی!
۱۰
می خواهی دوستی برایم باشی؟
پس قبل از هر چیز،
کتابی باش!
۱۱
هر چار دیواری کتابی است
با جهار صفحه!
۱۲
برای همه پیامبران کتابهای است.
ومهمّ ترین کتابهایشان!
خودشانند.
۱۳
خورشید صفحه شب را
ورق زد
تا کتاب روز را بگشاید!
۱۴
هر چه که ما در روز می نگاریم
شب آن را محو می کند
بی که بداند!
ترجمه از ید الله گودرزی
روزنامه اطلاعات ـ شماره ۲۰۷۲۵، ۱۲ مارس

شعری از ل.درینوف/ترجمه دکتر آرزو جهانشیر


مدتهاست زمهریر 
از این سرزمین بار سفر بسته
گویی سالهاست
تو را ندیده‌ام
 
اما در دل و عاشقانه‌هایم
هنوز زمستان باقی است
غم و اندوه ناله‌‌ها یم
در بورانی ماتم زده پیچیده
ردّ پایت دورتر و دورتر رفته
 
در دوردست‌ها
فرشته‌ای غمگین
از درد عشقهای زمینی
تارهای چنگ را با
ناله‌های دل به آرامی نوازش می‌داد
***************************
از نگاه اول
دوستت داشتم
دیوانه‌ات شدم
حلقه‌ی سرنوشت دیدمت
 
به تو باید نزدیک تر شد
به تو باید نزدیک تر بود
*****************************
برفها آب شدند 
بوران به هر سو پرسه‌زنان
راهیِ دوردستها ‌شد
بگو به من، 
تب و تاب عشقت را چگونه بازگردانیم......
بگو به من.......
 
بدان که عشقت
تابستان و ردّ پایت را
دوباره به دل برمی گرداند
دوباره به دل برمی گرداند
 
 
شاعر: ل. دِربِنوف


سرچشمه : شاعران پارسی زبان

تغزل/استاد فریبا یوسفی




همیشه هست، همین بس که حس کنم گاهی

که گرم تابش خویش است بر شبی ماهی

خدا به فاصله‌ها وصل را گوارا کرد

که تشنه نیمۀ پر را ببیند از چاهی

دیدار2/محمد جلیل مظفری



امشب تو می آیی و متن آسمان صاف
با تابش صد ها ستاره ، رقص رقصان
پای کوبان
پرتو افشان
بر راهدیدت بر مدار روشنایی
گل می فشانند

از روشنان راه شیری
صدها ستاره
در پیش پایت
جان می فشانند .

اینک سپیدی سایه افکنده است بر خاک
از پرتو رخشان افلاک.

تو آمدی ، آری تویی آن تک ستاره
کز اوج های آسمان ، تابان به راهم
گل می فشانی
آن جا به غوغای سکوت و ظلمت شب
هر لحظه چشمک می پرانی !

تهران 28/11/90

حجم/مقداد قنبری


باید از چرکنویسِ همه ی خاطره ها خالی شد

غصه ها

     حجم عجیبی دارند

پرسش از مرگ/مهدی عاطف راد




[مرگ گاهی ودکا می‌نوشد.  - سهراب سپهری]

نشسته بودم و با مرگ می‌زدم ودکا
و تندوتند به هم می‌زدیم مستانه
پیاله‌های پر از آب آتش‌افشان را
سوآل کردم از او:
"رفیق! از تو چرا زندگان هراسانند؟
چرا چنین همه وحشت‌زده گریزانند؟"
بگفت: "چون که به چشم سفر نمی‌نگرند
به زندگانی خود
و فکر می‌کنند
که زندگانی‌شان فرصتی همیشگی است
و خانه‌ای‌ست برای سکونت ابدی، کافه‌ی موقت عمر."
و بعد آه عمیقی کشید و داد ادامه:
"هرآن‌که هست هراسان ز من چه بی‌خرد است
و غافل است از این واقعیت واضح
که زندگانی و مرگ
دو روی سکه‌ی تقدیر آدمیزاد است."

 دی 1392

سه گانی/مریم صابری


مرا نزد مردم،تو شرمنده کن

و این روح ِ پژمرده  را

به لبخند خود زنده کن! 


download/استاد محمد علی شاکری یکتا


**

رایانه را

به رختخواب شاعری اش برد.

حس مجاز عشق.

حس سیاه دلهره در پرده ی اتاق.

بوسیدن لبان توّهم.

پوسیدن ستاره و مهتاب

هنگام جستجو

در لایه های وسوسه و خواب :

 - چت می کنی؟

........     Upload!

 

پوشیده باد

اندام پاک آینه ها از نگاه تو!

پوسیده باد عشق!

دیگر ستاره بازی این فصل بی حضور

اندام این درخت کهن را

زیبا نمی کند.

پوسیده باد

               وسوسه ی ماه و آینه!.

*

شب می گذشت و روح گمشده اش

مثل کهیر

رایانه را

از واژه های پوچ

                       پر می کرد.

........Download!

*

و صبح زود

دیدم که آینه فریاد می زند:

شاعر

قلاف کن!

شمشیر واژه های عقیم ات را

با این قیافه ی خواب آلود.

شعرت

فنجان قهوه ای ست

در دست پیره دختر خوشبختی

که رنگ ماتیک اش

از خون بچه های خیابان

رنگین تر است.

چهاردهم دی ماه 1392

گلوله آخر/استاد مهسا زهیری


***

سرباز پاک باخته‌ای بودم

وقتی به پاک ماندنت ایمان داشت

امید یک بهار مقدس را

بعد از هزار سال زمستان داشت

لبخند در جهان پر از اندوه

با کشف ضد ماده امکان داشت

اما تو پاک رفته‌ای از دستم

ای کاش زخم‌های تو درمان داشت

 

لمس سراب کوچکی از نزدیک

احساس سال‌ها خفگی از دور

پیچید در سکوت خیابان‌ها

بوی غروب و فاتحه و کافور

با جیپ و ریش پرفسوری رد شد

از هرج و مرج، فرضیه‌ی سانسور

در حجم سایه‌های‌‌ رها در شهر

اثبات شد دلیل ِ «شکست نور»

 

از یاد کوچه رفت قدم‌هامان

از باغ بال‌های کلاغی ماند

پوسید عصر تکنولوژی در ما

تنها فتیله‌های چراغی ماند

آسفالت روی لکه‌ی خون آمد

بر تیتر‌های یخ زده داغی ماند

دنیا چه بود، جز «قفسی در آب»؟

جز شعر روی سنگ چه باقی ماند؟

 

تو اشک‌های ریخته را کشتی

من بغض‌های چند برابر را

دنیای تازه‌ای که پس از آشوب

بلعید هر پدیده‌ی دیگر را

آشفته کرد ابری چشمانت

تقدیر این پرنده‌ی بی‌پر را

دیگر به زخم هام امیدی نیست

شلیک کن گلوله‌ی آخر را

 

بهار/محمد رضا رهسپار


گوش کن زمزمه ای می آید

گوییاحادثه ای در راه است

که تورا مثل نسیم

 منتشر خواهد کرد.

کوپه هفت/پائیز رحیمی




غروب اول دی، ایستگاه راه آهن

اراکِ برفی و سرمای استخوان سوزش

گذشته بود سراسر به تلخی و اندوه

تمامِ عمر مسافر،همه شب و روزش

 

کشید ساکش را سمتِ سالن و آنگاه

میان صندلی بدقواره ای لم داد

نگاه کرد به ساعت،دقایقی دیگر

قطار می آمد،شور در دلش افتاد!

 

صدای نازک زن ،از بلندگو آمد:

قطار تهران –شیراز می رسد اکنون

میان همهمه ی جمعیت  به راه افتاد

خودش به تنهایی، رنجدیده و محزون

 

کنار پله ی واگُن، جوانکی خوشرو

گرفت ساکش را تا که او سوار شود

به خویش گفت :چه تلخ است یک زنِ تنها

مسافرِ هیجاناتِ یک قطار شود!

 

درون کوپه، زنی قدبلند و گندمگون

نشسته بود به همراه دختر و پسرش

سلام کرد و نشست و قطار راه افتاد

دوباره  حسرت عالم دوید در نظرش؟

 

تلاش کرد که در چهره اش نباشد غم

به دیگران چه که او خسته بود و تنها بود؟

نگاه کرد به بیرون و زورکی خندید

چقدرماه از این سمتِ شیشه زیبا بود!

 

صدای گوشی همراه و شورخنده ی زن

و باز بغض غریبی که در گلوش نشست

نهیب زد به خودش:این چه حال ِ مسخره ایست؟

نخواست فکر کند این قدَر ضعیف، شده است!

 

قطار در دل شب، سمتِ زندگی می رفت

و هرکسی به یکی در جهان می اندیشید

فقط زنی همه ی شب درون کوپه ی هفت

به "مرگ"، همسفری مهربان می اندیشید!!

واقعیت بی رحم/محمد رضا راثی پور


با منِ ِ غمگیت نشسته در قفس یاس

هیچ تسلی نمی رسد از امیدی

در شب مرداب من نسیم نشاطی

تن نسپارد به سان قوی سپیدی


آینه ام خفته زیر پرده ای از آه

تا ندهد صورت ملول نشانم

پنجره ام مانده زیر پرده ای از گَرد

تا خبر از وقت صبح و شام ندانم


ثانیه ها گفتگویشان همه هشدار!

یعنی از این سستی و درنگ چه حاصل

تا نکنی جزم، عزم خویش به کاری

می گذرد مهلتت به پوچی و باطل!


عاطل و باطل به من نگو که از آغاز

کاشته هایم ثمر نداد بجز رنج!

دیدم و دریافتم به تجربه باری

رنج، میسر نمی کند همه را گنج


خشت امید از چه روی هم بگذارم

تا بشود مرتفع عمارت پندار

روی نماید چو واقعیت بی رحم،

می گسلد این بنای واهی از آوار


15 تیر 1373