ناگهانی / سید علی میر افضلی

مثل یک جریان موسیقی

مثل یک باران پاییزی

ناگهانی بودنت عشق است!

لیله الرغایب / مرتضی دلاوری

ليوان چای

يك مشت واژه

يك عالمه تحير موزون

(به رنگ خون)

از سرفه‌های سرخ

تا خس‌خس هميشگی بسملی نحيف

از قتل عام كاغذ كاهی

تا مرگ خودنويس

گناهی نمانده است

يك خش‌خش ملايم

يك سوسك

_عشوه‌كنان اتاق مرا ترك می‌كند_

از مجمع‌الجزاير هستی

تنها همين جزيره‌ی بی‌دسته مانده است

يك صندلی كه حال مرا درك می‌كند

* * *

در شرجی سكوت

همراه‌ خاك‌خورده‌ی من زنگ می‌زند

:(چشامو رو هم ميذارمو...)

گل‌ می‌كند بهار در آغوش موج‌ها

يك مشت، نذر پنجره‌ی بسته می‌كنم

يك بوسه نذر ماه

آه

پر می‌كشد خيال

«خردك شرر» دوباره

بر چهره‌ی گرفته‌ی شب چنگ می‌زند

ديوارهای دور و برم راه می‌روند

فريادهام تا كمر چاه می‌روند

بغض هزارساله‌ی من سكته كرده است

خون‌گريه‌هام _گر چه به اكراه_ می‌روند

گيسوطلا!

از «ليلة‌الرغائب» بی‌آرزوی من

تا چشم‌های خيس تو راهی نمانده بود

فردا سپور خسته‌ی باد

يك دستمال، خون دل از كوچه می‌برد

يك كيسه‌ی زباله پر از پاره‌ی جگر