قطار/محمد علی شاکری یکتا

 

قطار می گذرد.

در ایستگاه بعد

خورشید  

لم داده بر کرانه ی قطبی

شالی به رنگ دشت های شمالی 

برگردنش 

نشسته و سیگار می کشد.

 

مرگ با داس/توکل بیلویردی

 

می نوردم همقدم با باد

کوچه هایی را که روزی گرم بود از بازی طفلان

کوچه هایی را که اینک خالی است از جنبش برگی

و نچسباندند بر دیوار هایش هیچ

جز پیام قاطع مرگی

 

می نوردم پلکانی را

تا سقوط هرچه احساس است

آنکه از پشت سر آید سایه اش سنگین

مرگ با داس است

 

خیابانها، بیابانها/محمد علی سپانلو/محمد رضا راثی پور

 

 

خیابانها ، بیابانها کتابیست شامل شصت و سه شعر برگزیده از مجموعه اشعار مرحوم محمد علی سپانلو که در سال 1369 توسط انتشارات شیوا و در 3000 نسخه و 214 صفحه به چاپ رسیده است.

شاعر در موخره ، هدف خود را از چاپ این کتاب چنین بیان کرده است:

می پنداشتم و می پندارم که این کتاب را آن دومی آن شاعر سی سال سفر کرده تدارک دیده است ، به صورت نخبه ای از یادداشتهای سفرش یا گزیده ای از اوراق کتابی شیرازه گسیخته و شاید کارنامه ای ساخته است کارنامه ای پژوهشی برای تعریف روح شهرها.....

گزیده ای از این کتاب:

 

اکنون در این سپیده دم کاذب

آن کارمند کارشناس وظیفه دوست

گرم اضافه کاریست

بنشسته بدگمان و مواظب

در پشت میز دفتر اموات

افسونی صحیفه نگاریست

.....

 

نگاهی کوتاه به زندگی و آثار زنده یاد، استاد یداله بهزاد کرمانشاهی

 

شاعر دانشمند و ادیب هنرمند، استاد ید اله بهزاد، فرزند مرحوم حسین ایوانی، در نیمه بهمن ماه 1304 خورشیدی در کرمانشاه پا به عرصه وجود گذاشت پس از طی دوران کودکی و گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه، به سال 1327 خورشیدی، راهی تهران شدو در دانشکده ادبیات به تحصیل پرداخت. در آنجا، از محضر استادانی بزرگ، همچون : جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزان فر، احمد بهمنیار، دکتر محمد معین، دکتر ذبیح اله صفا، دکتر پرویز خانلری و دیگر استادان دانشمند آن روزگار دانشگاه تهران، بهره ها برد و توشه ها اندوخت.
به سال 1332 به استخدام فرهنگ در آمد و در دبیرستان های کرمانشاه به تدریس ادبیات پرداخت و شاگردانی پرورد که هر کدام از آنها، امروز استادی توانا شده اند و در سنگر های گوناگون، خدمتگزار مردم بوده و هستند.
استاد بهزاد در جوانی به ورزش های باستانی، وزنه برداری و بسکتبال روی آورد، در کنار کلاس درس، مدتی هم مربی بسکتبال شد و با زحمت و تلاش فراوان توانست تیم های وزنه برداری و بسکتبال کرمانشاه را راه اندازی و آماده کند و به جوانان ورزشکار، علاوه بر فنون ورزشی، درس ایمان، اخلاق، ادب و انسانیت بدهد.‏
او همچنین شاگردان علاقمند به روزنامه نگاری، نویسندگی، شاعری، خوشنویسی،نقاشی و کتابخوانی را زیر چتر حمایت خود گرفت و برای آنها کلاسهای فوق برنامه می گذاشت و در تعلیم، آموزش و راهنمایی آنها کوشش فراوان می کرد. تا این اواخر هنوز خط ها، نقاشی ها و برخی از روزنامه های دیواری آن سال های دانش آموزان را چون یادگاری عزیز، نگهداری می کرد.
بیست و هفت سال از عمر پر برکت او در خدمت به فرهنگ کرمانشاه و پرورش نسل جوان گذشت. در اوقات فراغت، وقت ایشان به مطالعه، سرودن شعر و پرداختن به خوشنویسی، سپری می شد.
او دانشمند فرزانه، معلمی ادیب و شاعری توانا بود که علاوه بر شاعری، در هنر خوشنویسی دست داشت و از تعلیمات استادان بزرگ خوشنویسی کشور، همانند علی اکبر کاوه، حسن خطاط، محمد رضا اقبال، غلامحسین امیر خانی و شکسته نویس برجسته، یداله کابلی خوانساری بهره مند شده بود.‏
ایشان با اکثر خوشنویسان و هنرمندان کرمانشاه، دوستی، محبت و روابط هنری و معنوی عمیقی داشت که از آن میان می توان، فقیه فاضل و هنرمند، حضرت آیت الله استاد سید مرتضی نجومی را یاد کرد.
استاد بهزاد، در تمام عمر پر بار خود، وابسته به هیچ حزب، گروه و سازمانی نبود. او، به هیچ پست و مقامی تن در نداد و تا آخر عمر معلمی ساده و صادق باقی ماند و جز خدای بزرگ، در برابر صاحبان زر و زور و قدرتمندان متکبر، هیچ گاه سر تسلیم فرود نیاورد.
از نظر فکر و اندیشه های سیاسی و اجتماعی به سیره و راه و روش مولایش علی (ع) عمل می کرد و همواره یار مظلوم و دشمن ظالم بود و می سرود:
نام زیبای تو شد ورد زبانم، یاعلی
تا به دفع هر غمی بخشد توانم، یاعلی
در دل از مهر تو دارم آفتابی،نیست غم
اختری گر نیست در هفت آسمانم،یاعلی
در جوانی، به نهضت ملی ایران و مبارزات جانانه دکتر مصدق و یارانش با استعمار گران خارجی و مستبدان داخلی، دل بسته بود و این علاقه تا آخر عمر، در دل و جانش می جوشید، او همواره آبادی، آزادی و سرافرازی وطنش را بسیار دوست می داشت و با تمام وجود می گفت:
در میان آتش و خون ای وطن، من با توام
ور بباید گفت ترک جان و تن، من با توام
نیست جز گر روز شادی بهره رندان شود
خوان رنگین تو، در روز محن، من با توام
مرگ پیوند ما را نگسلد از هم، که باز
در دل گور و در آغوش کفن، من با توام
ترک مادر کی تواند گفت فرزند شریف
ای گرامی مادر من، ای وطن، من با توام
از میان شعرا و دانشمندان معاصر ایران، بیش از همه با استادان سخن، محمد حسین شهریار، امیری فیروز کوهی، حبیب یغمایی، دکتر پرویز خانلری، ایرج افشار، محمود فرخ، مهدی اخوان ثالث، محمد قهرمان، دکتر شفیعی کدکنی، باقر زاده ی بقا، نوید، قدسی، سهی و کمال خراسانی و از همشهریان خود با بسیاری از شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فضلا و پژوهشگران کرمانشاهی، دوستی، انس و الفت و ارادت مخصوص داشت، که به عنوان نمونه می توان از جلیلی بیدار، کیوان سمیعی، نواب صفا، خان بابا جیحونی، علی اشرف نوبتی( پرتو)، جلیل قریشی زاده (وفا)، مسعود مشکین پوش و بسیاری از دوستان و سروران بزرگ نام برد که برای پرهیز از درازای سخن، به همین مختصر بسنده می کنیم.
استاد بهزاد، مطالعات عمیقی در شعر و ادب فارسی و عربی داشت و همواره در عرفان، فلسفه، هنر و ایرانشناسی، مطالعه، پژوهش و جستجو می کرد.
در این زمینه ها، شاید کتابخانه عظیم و پر بار او در غرب کشور، منحصر به فرد باشد.
او اگر چه شاعری ادیب و هنرمندی برجسته، وارسته، خلوت نشین و بی ادعا بود، ولی برخلاف نظر برخی معاصران، منزوی و دور از اجتماع نبود زیرا که او با دوستان صمیمی قدیم همچنین با جوانان شاعر و هنرمند،نشست و برخاست می کرد و از معاشرت با این عزیزان لذت می برد و به شکل های گوناگون، پناهگاه، راهنما و مشکل گشای همگان بود.
در شعر بیشتر به سبک خراسانی و قصیده سرایان بزرگ آن سبک، سخنوری می کرد ولی به سبک های عراقی، هندی – اصفهانی یا ((طرز نو)) و مضمون سازی ها و باریک اندیشی های صائب تبریزی و پیروانش نیز توجه خاص داشت. و علاوه بر قصیده های بلند و محکم، غزل های پر شور و حال، قطعه ها، مثنوی ها، رباعی ها، دو بیتی ها و شعر نو، به شیوه نیما و اخوان ثالث، اشعار فراوانی سروده و آثار گرانبهایی پدید آورده است که هر کدام از آنها، فکر و مضمون تازه ای دارند و اندیشه و پیام انسانی و اخلاقی را به انسان می رسانند.
مضامین اشعارش متنوع و بیشتر عاشقانه، عرفانی، اخلاقی، اجتماعی و شعر های تند انتقادی در زمان خفقان رژیم ستم شاهی است.
این شاعر دانشمند حدود ده هزار بیت شعر نغز، لطیف و استوار که تنهایک دهم آنها به صورت گزیده اشعار ((گلی بی رنگ)) چاپ و منتشر شده است، مجموعه دیگری به نام ((یادگار مهر)) در دست چاپ است که ان شا الله به زودی منتشر می شود.
تواضع و بی ادعایی آن بزرگوار در انتخاب عنوان نخستین گزیده اشعارش، برای همگان آشکار است که ایشان شعر های دلپذیر خود را که چون گلهای زیباو خوش رنگ و بو، زینت دهنده گلزار ادب این مرز و بوم است با شکسته نفسی تمام ((گل بی رنگی )) نامیده است.
یک جلد از کلیات چند جلدی اشعار منتشر نشده اش شامل(( اخوانیات)) و یک جلد دیگر آن، در بر گیرنده ((اشعار محلی و کردی کرمانشاهی)) اوست.
یکی دیگر از خدمات برجسته و ادبی ماندگار ادبی استاد بهزاد در زمینه شعر و پژوهش، تالیف ((تذکره مفصل یا جنگ بزرگ کرمانشاه از عصر قاجار تا امروز )) می باشد که در دو جلد تنظیم شده است.
مجموعه های خطی بسیاری ازشعرای کرمانشاه را نیز جداگانه مدون و آماده چاپ کرده بود که به عنوان مثال می توان از دیوان های (( نامی))، ((بیدل))،((سلطان کلهر))، ((الله دوست سالک))، (( بسمل))، و ((محرم کرمانشاهی)) نام برد.
برخی از اشعار استاد بهزاد، در سال های دور، (سال های قبل از انقلاب)،آن هم بیشتر به وسیله دوستان و ارادتمندانش، در مجله های وزین و ارزشمندی همچون یغما، سخن، آینده،صدف، جهان نو، نگین و غیره چاپ و منتشر شده است.
از ویژگی های پسندیده آن استاد بزرگوار، اعتقادات عمیق دینی، وطن دوستی، پرهیز از خود نمایی، داشتن انصاف، وارستگی، مبارزه با ظلم و ریاکاری، بلند نظری، دستگیری از ناتوانان، لطف و محبت بی دریغ با دوستان، ارادتمندان و شاگردان بود.
همچنین به خانواده، بستگان و خواهران فرشته سیرت، بزرگوار و فداکارش که در تمام عمر، یار و یاورش بودند، علاقه ای فوق العاده داشت و در نهایت، تسلیم عارفانه اش در برابر پروردگار بود.
مناعت طبع، وارستگی و بزرگواری استاد، مقوله ای جداست که باید بیشتر از هر چیز مورد توجه باشد، یکی از آن موارد این است: پس از آنکه سال 1359 به تقاضای خود از فرهنگ باز نشسته شد، نظر به مراتب فضل و دانشی که استاد شفیعی کدکنی و دیگر استادان دانشمند دانشگاه، در ایشان سراغ داشتند هر چند، اصرار کردند که تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه رازی کرمانشاه را بپذیرد، ضمن تشکر از لطف آنها، پیشنهادشان را قبول نمی کردند و پیوسته می فرمودند : (( من باز نشسته شده ام و دیگر توان کاری ندارم ))
مورد دیگر آنکه سال گذشته، قصیده پر شور و محکمی از او به نام (( وطن من)) با مطلع:
آباد بماناد، هماره وطن من
کز اوست سرور دل و شور سخن من
به وسیله دوستدارانش، در روزنامه اطلاعات چاپ شد. بدون اطلاع ایشان، آنرا در جشنواره فجر شرکت دادند که به همراه شعر استاد مهدی اخوان ثالث ((تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم)) با رای هیات داوران، بهترین شعر معاصر، در باره ایران شناخته شد ولی استاد بهزاد، مانند همیشه از پذیرفتن جایزه و وجه نقد، سر باز زدند و گفتند: من برای وطنم شعر گفته ام و از هیچ کس توقعی نداشته و ندارم .
سر انجام، آن عقاب دور پرواز قلعه رفیع شعر و ادب و مردانگی، پس از طی دوره کوتاه بیماری، به سبب ضعف جسمی، دعوت حق را لبیک گفت و در ساعت دو بامداد روز یکشنبه پنجم فروردین ماه سال یکهزارو سیصدو هشتاد و شش، روح پاکش به ملکوت اعلی پر کشید و یک دنیا شور و شوق و هنر و انسانیت در دل خاک آرمید.
خدایش بیامرزد و نام، یاد و آثارش جاودانه باد.
در ختم کلام نیز چون آغاز مقال، شعر استاد بهزاد را می آوریم که گفت:
رسید از راه پیری چهره پر گرد
ره آورد وی انبانی غم و درد
عقابی را زتیغ کوهساران
فرود آوردو مرغ خانگی کرد.

کرمانشاه – ید اله عاطفی
7/1/ 1386
پهلوان شعر خراسانی درگذشت
بهزاد کرمانشاهی صبح روز یک‌شنبه پنجم فروردین‌ماه در زادگاهش - کرمانشاه - درگذشت. تا اولین مسافر قافله هنرمندان کهنسالی باشد که در سال هشتاد شش رسم وفا نگه نمی‌دارند.
به گزارش کتاب‌ نیوز، این شاعر 81 ساله روز دوشنبه ششم فرورین‌ماه در باغ فردوس کرمانشاه به‌ خاک سپرده شد و طبق وصیتش خارج از قطعه‌ی هنرمندان، در کنار دیگر مردم به خاک سپرده شد.
تنها کتاب منتشرشده‌ی او (که چندان رغبتی به چاپ شعرهایش نداشت) در سال 1381 با نام "گلی بی‌رنگ" منتشر شد.
یدالله بهزاد فرزند حسین ایوانى، درسال 1304 ش در کرمانشاه متولد شده و پس از تحصیلات ابتدایى و متوسطه و دوره عالى به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. در عین حال به تحصیل در رشته ادبیات هم روی آورده و در دانشگاه تهران از محضر اساتیدی چون استاد جلال‌الدین همایی و دکتر محمد معین بهره‌ها برد. بهزاد نهایتا در سال 1358 و پس از 27 سال تدریس در دبیرستان ملى کرمانشاه از آموزش و پرورش بازنشسته شده و به فعالیت ادبی شخصی خود ادامه داد.
او تمام عمر خود را علاوه بر تدریس و تربیت جوانان، در مطالعه و تحقیق و پرداختن به هنرهایى چون خوشنویسى، سرودن شعر و گردآورى و تدوین آثار شعراى زادگاه خویش سپرى نمود.
اخوان ثالث درباره بهزاد گفته است: «بهزاد از شعرا و سخنوران بلیغ و بلند طبع و نغز اندیش عصر ماست.»
آثار ادبی این شاعر منزوی در مجلات ادبى چون: سخن، آینده و یغما به چاپ می‌رسید


نظر مشاهیر شعر و ادب در باره استاد بهزاد ‏

زنده یاد استاد شهریار در منظومه بلندشان در ذکر مفاخر ادب ایران آورده اند:
برو (( جلیلی)) و ((بهزاد )) را به کرمانشاه
ببین که ماه ببینی به پشت ابر سیاه
زنده یاد محمود فرخ خراسانی در قصیده ای در پاسخ استاد بهزاد با مطلع:
پرسند اگر ز من که ز انواع نائبات
بر آدمی کدام زیان بیشتر کند
می فرمایند:
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
بهزاد اگر بچامه ی فرخ نظر کند
در شعر روی دست ید الله نیست دست
هر نکته دان سزد سخن او ز بر کند
زنده یاد ابو الحسن ورزی مکاتب شعر بسیار ی با استاد بهزاد داشته و در تمامی آنها استاد را ستوده اند، از جمله قصیده ای بلند با مطلع:
هر نهالی که به گلزار تو دیدم بهزاد
غنچه مهر و وفا داشت که چیدم بهزاد
زنده یاد امیری فیروز کوهی در نامه ای به استاد بهزاد می نویسد:
قصیده قرای ((خراسانیها)) را به کرات از مجله ((یغما)) و (( نامه آزادی مشهد مقدس)) خوانده و لذت ها بردم و در بسیاری از محافل به ذکر فضائل آن عزیز رطب اللسان شدم...

کیهان فرهنگی » فروردین و اردیبهشت 1386 - شماره 246 و 247
پایگاه مجلات تخصصی نور
خبر درگذشت استاد یدا... بهزاد کرمانشاهی در پنجم فروردین ماه و آغاز فصل بهار 1386 جامعه ادبی ایران اسلامی را در بهت و حیرت فرو برد. این خبر برای اولین‏بار به‏صورت پیام‏های کوتاه در تلفن‏های همراه اهالی شعر و ادب رد وبدل شد و سپس بر روی خروجی خبرگزاری‏ها قرار گرفت و در همان شب از شبکه‏های سراسری صدا وسیما اعلام گردید و دوستداران عرصه شعر و ادب پارسی، بخصوص کسانی که با این شاعر فقید در ارتباط بودند سوگوار این مصیبت شدند.
باتوجه به روند، «کیهان فرهنگی» و که به‏دنبال پیدا کردن راهی بود تا بتوان با این شاعر گرانقدر گفت‏وگویی داشته باشیم، متأسفانه اجل بدو مهلت نداد، براین اساس گزارشی شتابزده، تهیه کرده‏ایم که درآن برخی از چهره‏های برجسته ادبی کشورمان به نقش و جایگاه استاد بهزاد کرمانشاهی در عرصه ادب پارسی و ذکر خاطراتی از آن شاعر فقید پرداخته‏اند.
حمید سبزواری
استاد حمید سبزواری، شاعر بلندآوازه معاصر با تأثر فراوان می‏گوید: «آقای بهزاد اهل ذوق بود و در دوستی بسیار صمیمی، به‏گونه‏ای که هربار به‏خدمت ایشان می‏رسیدیم با یک دنیا عشق و علاقه از این دیدارها به‏گرمی استقبال می‏کرد.»
استاد حمید سبزواری در گذشت بهزاد کرمانشاهی را یک ضایعه فرهنگی می‏داند و می‏گوید: «حقیقتاً جامعه ادبی ما سوگوار ایشان است، چون در چهره هر جامعه‏ای که شاعر و هنرمند متعهد، معتقد و دلسوز خود را ازدست می‏دهد این تأثر به عینه مشهود است، از همین‏رو انصافاً هرکس هم که آقای بهزاد کرمانشاهی را می‏شناخت احساس دردمندی می‏کرد.»
محمدجواد محبت
«محمدجواد محبت» شاعر توانای کشورمان از منظر دیگری به شخصیت استاد بهزاد کرمانشاهی می‏نگرد و می‏گوید: «شخصیت استاد یدا... بهزاد دارای سه وجهه معلمی، شاعری و عاطفی است.»
«محبت» در ادامه سخنانش می‏گوید: «آقای بهزاد معلمی بود که شاگردان زیادی را تربیت کرد و شاگردانش اصولاً او را یک دبیر آگاه، باسواد و بسیار باشخصیت و به‏ظاهر کمی تند و در باطن بسیار رئوف می‏شناختند و هریک به‏فراخور، خاطره‏های شیرین، عمیق و زندگی‏سازی از او به‏یاد دارند.»
وی درباره ابعاد شاعری و عاطفی استاد بهزاد می‏گوید: «از نظر شعر و شاعری زبانی فاخر و شیرین داشت و با سرآمدان شعر روزگار خویش حشر و نشر داشت، مرحوم بهزاد یکی از اعضاء برجسته انجمن ادبی شادوران فرخ در مشهد بود و در سال‏های میانسالی معمولاً یک‏ماه ازسال را در مشهد بسر می‏برد. اما وجهه دیگر آقای بهزاد، وجهه عاطفی و دوستی او بود، چراکه در دوستی بسیار ثابت‏قدم بود و بهترین دوستانش به قول خودش، شاگردان قدیمی او بودند، کمااینکه بهترین خدمت را به دوستاران شعر استاد بهزاد، دوست قدیمی و شاگرد وفادارش آقای «مشکین‏پوش» به‏انجام رساند که کتاب «گلی بی‏رنگ»- مجموعه سروده‏های مرحوم بهزاد- را به چاپ رساند و انتشار دفتر دیگر از سروده‏های استاد تحت‏عنوان «یادگار عمر» را هم دردست اقدام دارد و گویا مدتی است این اثر در انتظار صدور مجوز از وزارت ارشاد اسلامی است.»
محمد جواد محبت که دوستی دیرینه‏ای با مرحوم یدا... بهزاد کرمانشاهی داشته، درباره علت انزوای این شاعر فقید می‏گوید: «به نظر من علت انزوایی آقای بهزاد بیشتر هجوم پیری بود که به ناگاه بر ایشان سایه انداخت، خود استاد بهزاد این واقعه را دراین رباعی گویا چنین بیان کرده‏است:
رسید از راه پیری چهره پرگرد
رهاورد وی انبانی غم و درد
عقابی را از اوج آسمان‏ها
فرودآورد و مرغ خانگی کرد
استاد محبت می‏گوید: «جای تعجب نیست که شخصیت والایی همچون حضرت آیت‏الله خامنه‏ای در هر دیداری با کمال لطف و با تأکید به اینکه آقای بهزاد شاعر خیلی خوبی است جویای احوال ایشان بوده‏اند.»
شهرام ناظری
شهرام ناظری، هنرمند برجسته موسیقی سنتی ایران، در ذکر خاطراتش با استاد یدا... بهزاد کرمانشاهی می‏گوید: «در دوران نوجوانی که در دبیرستان پهلوی سابق در کرمانشاه به تحصیل اشتغال داشتم استاد بهزاد معلم ادبیات ما بودند. درمدرسه اعلام کردند: کسانی که هنری دارند به دفتر مراجعه کنند. یادم هست که خیلی از بچه‏ها به دفترمدرسه رفته و خود را هنرمند معرفی کردند اما دراین میان یکی از معدود کسانی که از این کار امتناء ورزید من بودم. بعدها که استاد بهزاد متوجه صدا و طرز فکر و اطلاعات موسیقایی من شد گفت: عجب! آن روز همه خود را هنرمند معرفی کردند به غیر از شما و این نشان می‏دهد که شما از همه بهتر هستید و یک سعه‏صدر هنری دارید؛ یعنی استاد بهزاد اینچنین اخلاق و رفتاری را می‏پسندید و اهل قیل و قال نبودند و در تدریس هم بسیار جدی و سخت‏گیر بودند، به گونه‏ای که حتی درباره جدی‏بودن و سخت‏گیری‏های استاد بهزاد حکایت‏ها و افسانه‏های زیادی درمیان شاگردانش مطرح است که نتیجه همین روش و منش متعالی این است که هیچکدام از شاگردانش بی‏تفاوت و سطح پایین با شعر و ادبیات فارسی برخورد نمی‏کنند و همگی نظرگاهی ریشه‏ای به ادبیات و فرهنگ ایرانی دارند.»
شهرام ناظری به نقش استاد یدا... بهزاد کرمانشاهی در شکل‏گیری شخصیت هنریش اشاره می‏کند و می‏گوید: «واقعا استاد بهزاد یکی از افرادی بود که در شکل‏گیری شخصیت هنری‏ام در انتخاب سبک و سلیقه هنری نقش برجسته‏ای داشت، چرا که آقای بهزاد از نوجوانی مرا به صورت ریشه‏ای با ادبیات ایران آشنا کرد.
شهرام ناظری با اشاره به تواضع و فروتنی استاد بهزاد می‏گوید: «ایشان یک انسان گوشه‏گیر بود و بیشتر انزوا را می‏پسندید، حتی گاهی وقت‏ها که مهدی اخوان‏ثالث در بعضی از آثارش یادی از ایشان می‏کردند نمی‏پسندیدند.»
دکتر میرجلال‏الدین کزازی
دکتر میرجلال‏الدین کزازی، نویسنده و مترجم و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که دوستی دیرینه‏ای با مرحوم یدا... بهزاد کرمانشاهی داشته است فقدان این شخصیت برجسته را افسوس و دریغی بزرگ برای سخن پارسی می‏داند و می‏گوید: «یدا... بهزاد در این سالیان گوشه گرفته بود و چندان در محافل ادبی دیده نمی‏شد، اما به هر روی، آنچه درباره روانشاد یدا... بهزاد کرمانشاهی می‏توان گفت این است که یکی از سخنوران پرتوان روزگار ما بود.»
دکتر کزازی به سروده‏های مرحوم بهزاد اشاره می‏کند و می‏گوید:«بهزاد به شیوه کهن شعر می‏سرود اما با این همه، سروده‏های او رنگ و آهنگ نوآیین داشت، گاهی حتی به گونه‏ای به فرهنگ و زبان بومی کرمانشاهی می‏گرایید. با این که بهزاد مردی بود گوشه‏نشین وچندان هم در این سالیان پرسخن نبود، اما آنچه می‏سرود آنچنان که نظامی گفته: اگر کم بود گزیده بود؛ از این روی، سروده‏هایش دست به دست می‏گشت و دهان به دهان خوانده می‏شد.»
دکتر کزازی می‏گوید: «یاد بهزاد کرمانشاهی بی‏گمان همیشه در تاریخ ادب ایران به ویژه ادب کرمانشاه زنده خواهد ماند و امیدوارم که روان بلند او در مینو شاد باشد.»
موسی گرمارودی
«علی موسوی گرما رودی» شاعر توانای معاصر با تجلیل از مقام شامخ استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی می‏گوید: «بنده چند بار که به کرمانشاه رفتم با ایشان دیدار داشتم و حقیقتاً شخصیتی بسیار متین و موثر با مناعت طبع بالایی بودند.»
وی درباره شخصیت شاعری مرحوم بهزاد می‏گوید: «بنده برخی از اشعار این شاعر فقید را به کرات خوانده‏ام و معقتدم که او یکی از غزلسرایان برجسته معاصر ایران بودند، هنگامی که بنده مجله گلچرخ را منتشر می‏کردم آقای بهزاد نامه‏ای به اینجانب نوشتند به همراه یکی از سروده‏هایشان که در یکی از شماره‏های آن مجله به چاپ رسید.»
موسوی گرمارودی در گذشت استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی را یک ضایعه‏ای جبران‏ناپذیر برای شعر و ادب ایران زمین می‏داند.
اکبر بهداروند
«اکبر بهداروند» شاعر و غزلسرای معاصر می‏گوید: «استاد بهزاد تمام شیوه‏های شعری را به آزمایش نشسته بود و آنچه که می‏شود در بهزاد دید و شنید خواند و حظ برد، غیرت، صفا و صمیمت او نسبت به انسان و ایران است.»
بهداروند به نگاه عاطفی استاد بهزاد به مادر و خواهرانش اشاره می‏کند و می‏گوید: «آنچه که در آثار بهزاد قابل اهمیت است نگاه عاطفی شدید ایشان به مادر و خواهرانش است و با چه خوبی و دلتنگی از آنها یاد می‏کند.»
وی در ادامه می‏گوید: «بهزاد بدون شک سالمترین و پاکترین شاعر روزگار ما بود که نه آلوده بنام بود و نه ننگ و نه در عالم شادخواری و دم و دود بود خودش در مورد عالم مسموم هنری و شاعری می‏فرماید:
نه کشته تریاکم و نه مرده گرد
نه شیفته باده، نه دلبسته نرد
دورم زپسند خلق چون محنت و درد
با همچو منی که می‏تواند سر کرد؟»
یدالله بهزاد کرمانشاهی شاعر و غزلسرای معاصر با اندیشمندان، متفکران و شاعران عصر خویش ازجمله زنده یاد مهدی اخوان ثالت، کمال خراسانی، قدسی مشهدی، فرخ خراسانی، امیری فیروز کوهی و... حشر و نشر داشت. و بسیار حق‏شناس بود و برای هر کس که در حقش خوبی می‏کرد شعر می‏سرایید و در قید و بندها گرفتار نبود.
یدالله بهزاد کرمانشاهی همچنان که از کتابش - گلی بیرنگ - پیداست باغی است که گلی از دل باغچه آن نروئیده است، که در این باره می‏گوید:
نه فرزند جوی و نه پیوند خواه
گریزان ز فرزند و زن زیستم
اما بچه‏های ایران را همانند بچه‏های خیالی خود دوست داشت و خطاب به آنها می‏گوید:
ترا می‏گویم ای فرزانه فرزند
که نعمت خواری از انعام ایران
در زمان اوج جنگ تحمیلی در کرمانشاه بمباران‏های وحشیانه دشمن بعثی، بهزاد کرمانشاهی در میان آتش و خون ماند و چه عاشقانه سخن گفت:
در میان آتش و خون، ای وطن من با توام
وربباید گفت ترک جان و تن، من با توام.
بهداروند می‏گوید: «بهزاد کرمانشاهی نه اهل ریا و دورویی بود و نه با چرخ مکاره روزگار چرخید و آنچنان که شیوه کرمانشاهیان اصیل است لفظ «یا علی» همیشه برزبانش جاری بود، خبر مهاجرت این پیک خوبی و انسان شریف روزگار ما در اوایل عید نوروز امسال توسط دوست هم ولایتیش آقای بیژن دایی چی - ارژن رسید و مرا بی‏نهایت آشفته و پریشان کرد، چرا که استاد بهزاد یکی از ستون‏های پرصلابت شعر معاصر ایران بود.»
بیژن ارژن
«بیژن ارژن» شاعر کرمانشاهی هم درباره جایگاه شعری استاد بهزاد می‏گوید: «گرچه در قالب‏های مختلف غزل، قصیده، رباعی و... کار می‏کرد، اما سبک خراسانی در قالب‏های مختلف کاری او کاملا مشهود بود، اما سبک ایشان به نوعی خراسانی امروزی شده بود، به بیان دیگر باید گفت که گرچه سبک استاد بهزاد خراسانی محض بود اما کلمات به گونه‏ای در شعرش چیده شده بود که سبک خراسانی امروزی بود.»
وی می‏گوید: «به نظر من دیگر کسی را نداریم که با این سبک و سیاق در قصیده حرفی برای گفتن داشته باشد. استاد بهزاد واسطه پارسا بودن و پرهیزگاری از سال‏های قبل از انقلاب مرجع شاعران همشهری‏اش بود و از لحاظ شخصیتی هم به آلودگی‏ها دچار نشد و نمونه بارزی از یک انسان متعالی بود.»
ارژن به معلم بودن استاد بهزاد اشاره می‏کند و می‏گوید: «از آنجا که این استاد عالی مقام معلم دبیرستان‏های کرمانشاه بود، بیشتر شاعران و هنرمندان کرمانشاهی تحت تأثیر ایشان بودند.
علیرضا قزوه
«یدالله بهزاد کرمانشاهی در کنار مهدی اخوان ثالث از نامزدهای دریافت جایزه جشنواره شعر فجر در بخش میهنی بود و برای کشورش زحمات زیادی متحمل شد و در زمان ستمشاهی یکی از مبارزان نام‏آور در عرصه شعر و ادب پارسی بود.»
«علیرضا قزوه» می‏گوید: «بهزاد اهل هیاهو و خود را نشان دادن نبود. زمانی از طرف سازمان فرهنگی- هنری شهرداری جایزه‏ای به او اهدا شد، اما وجه نقد را قبول نکرد و گفت: من برای ایران شعر گفته‏ام و هیچ انتظاری ندارم. او حتی از به کار بردن کلمه استاد ناراحت می‏شد و قبول نمی‏کرد بزرگداشتی برایش برگزار شود. با حقوق کم بازنشستگی زندگی می‏کرد، درحالی که می‏توانست مثل خیلی‏های دیگر باشد که اینها همه نشان می‏دهد هنوز آن انسان‏های بزرگ که فقط به خاطر زبان فارسی و ایران زحمت می‏کشند، هستند.»
قزوه درعین حال متذکر می‏شود: «گریز از شهرت و خلوت‏نشین استاد بهزاد به این معنا نبود که همه چیز را رها کند، بلکه پاسدار زبان فارسی بود، به سنت بسیار احترام می‏گذاشت و اهل نوگرایی به معنای واقعی‏اش بود و همچنین در کنار کلام اصیل، مرام درست هم داشت و یک اسوه اخلاق بود.»
قزوه در گذشت بهزاد را یک ضایعه بزرگ برای ادبیات ایران می‏داند و می‏گوید: «در روزگاری که خیلی‏ها اهل هیاهو و مطرح کردن خود هستند این بزرگ مرد بی‏مزد و منت سنگربان ادب فارسی بود، سایه، اخوان ثالث و شفیعی‏کدکنی به او ارادت داشتند اما بهزاد حتی اجازه نمی‏داد شناخته شود و این نشان دهنده عظمت روحش بود.

 

 

شعر و تمثیل/ اسماعیل امینی

 
 

تمثیل ، روشی است برای محسوس کردن مفاهیم ، مثلا وقتی معلم ریاضی می خواهد مفهوم عدد کسری را توضیح دهد، یک سیب را به چهار قسمت تقسیم می کند تا دانش آموزان مفهوم (یک چهارم) را مشاهده کنند.

در همین نوشته هم ، من برای واضح شدن مفهوم جملۀ اول ( تمثیل روشی است برای محسوس کردن مفاهیم) از تمثیل استفاده کرده ام.

شاعران برای تجسم دریافت ها ، کشف ها و ذهنیات خود از روش تمثیل استفاده می کنند زیرا برخی از مفاهیم وتجربه های انسانی بدون تجسم حسی به دشواری قابل درک است.

تمثیل  ،نوعی تشبیه است اما اغلب از تشبیه، مفصل تر است یعنی عناصر و کلمات متعددی در آن نقش دارند.

برخی از تمثیل ها با استفاده از پدیده ها و رخدادهای طبیعی ساخته می شود مثلا؛

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟

ابری که دربیابان بر تشنه ای ببارد

گونه ای دیگر از تمثیل، استفاده از حکایت های رایج است برای بیان اندیشۀ شاعرمثلا؛

آن یکی پرسید اشتر را که هی

ازکجا می آیی ای اقبال پی؟

گفت از حمام گرم کوی تو

گفت خود پیداست از زانوی تو

گاهی شاعر برای بیان اندیشه اش ، حکایتی جدید می سازد  مانند منطق الطیر عطار ، که برای بیان مراحل سلوک عرفانی ، داستان سفر مرغان وجست و جوی سیمرغ را آفریده است. این حکایت های تمثیلی افزون بر بهرۀ تعلیمی ، سرشار از تصاویر شاعرانه و هنری هستند به گونه ای که مستقل از خط اصلی داستان و اندیشۀ شاعر، قابلیت تأویل و انطباق با حالات و تجربه های درونی انسان را دارند.

تمثیل به این دلیل که مفاهیم ذهنی و گاه دشوار را برای همگان دریافتنی می سازد، وارد زبان گفت و گوی مردم نیز می شود. اغلب ضرب المثل های رایج در اصل، بیان تمثیلی یک تجربه اند و بسیاری از آن ها از میان سروده های شاعران به زبان مردم              راه یافته اند مثلا؛

زلیخا گفتن و یوسف شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

تمثیل در شعر گاهی در یک بیت شکل می گیرد ، در یک مصراع ، اندیشه و مدعای شاعر مطرح می شود و در مصراع دیگر ، معادل حسی آن می آید؛

در کوی تو مشهورم و از روی تو محروم

گرگ دهن آلودۀ یوسف ندریده

گاهی در مصراع نخست ، تصویر حسی و تمثیلی بیان می شود و در مصراع بعد اندیشۀ شاعر می آید؛

مطربان رفتند و صوفی در سماع

عشق را آغاز هست انجام نیست

این شیوۀ برابر نهادن مفاهیم ذهنی و تصاویر محسوس،  یکی از روش های اصلی شاعران سبک هندی است که به آن اسلوب معادله و یا روش مدعا- مثل می گویند.

بسیاری از بیت های مشهور سبک هندی با همین اسلوب سروده شده است چند نمونه را   می خوانیم؛

وضع زمانه قابل دیدن دوباره نیست

رو پس نکرد هر که از این خاکدان گذشت

***

در کمال فقر چشم اغنیا بر دست ماست

هر کجا دیدیم آب از جو به دریا می رود

***

پشه با شب زنده داری خون مردم می خورد

زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن

 

 

تکرارها/محمد رضا راثی پور

 

معبر دلتنگ از تجمع مردم

دیده از این گونه جنب و جوش فراوان

خط تملق به روی کاغذ و دیوار

طنطنه پیش واز مقدم مهمان

 

گاه بپرسد که این شکوه موقت

از چه به یک نیم روز نیز نپاید

باد بپیچد تمام پارچه ها را

رفتگر آن حجم کاغذین بزداید

 

می رسد از ره عزیزکرده ایام

فخر کنان بر همه نوادر تاریخ

در کف او چکش و کلنگ نمادین

تا که بکوبد زمین و یا بزند میخ!

 

پشت تریبون وفور وعدو وعیدست

از پس ابراز شادمانی حضار

شوق دروغین و شوق ساز دروغین

ساخته نجار جور هم در و دیوار

 

معبر دلخسته از بطالت ایام

دیده از این گونه جنب و جوش فراوان

بی که از این رفت و آمد اسف انگیز

رنگ و لعابی رسد به کوی و خیابان!

 

مرداد75

 در اعتراض به سیاستهای سازندگی

حضور شهابی/محمد رضا راثی پور

 

چندی پیش با دوستان بحث می کردیم که چرا معمولا سعی می کنند برای بزرگان و مشاهیر همیشه یک هاله ای از قداست و اتصال به عالم غیب ایجاد کنند .یکی از دوستان نکته سنج نظرش این بود که جایی که پای عمل بلنگد خیال شلنگ انداز می شود و برای توجیه اینکه چرا ما نمی توانیم مثل همان بزرگان شویم شروع به دلیل تراشی می کند که بله فلانی از کودکی صاحب جوهر بود و در همان ایام صباوت از ناصیه اش کرامات هویدا بود.با این دلیل تراشی ها و تفاسیر جایی برای ملامت نمی ماند که چرا نتوانسته ایم ما هم مثل آنها شویم چون بین مای خاکی و آنهای افلاکی به فاصله سمک تا سما و ثری تا ثریا اختلاف سطح وجود دارد.

ما همیشه بیوگرافی ها را به دلخواه خود ویراستاری کرده ایم و از همین آدمهای معمولی دور و برمان اسطوره هایی ساخته ایم که آشیلها و هرکولها و رستمهای دستان در برابرشان طفل ابجد خوانی بیش نیستند و قس علیهذا.

با این مقدمه گریزی می زنم به زندگی و مرگ سیاست پیشه ای که در طول عمر سیاسی خود بطور ناخواسته سعی کرد بر خلاف این جریان متوهم شنا کند به عامه خیال پرداز بباوراند که در عرصه سیاست آدمهای خاکستری هم پیدا می شوند که می توانند نکات ضعف و قوت داشته باشند و ما باید دستخوش عواطف زود گذر نشویم و تحت تاثیر حب و بغض ها قلم رد یا قبول مطلق به کارنامه اعمال کسی نزنیم که اگر از چند سده پیش چنین کرده بودیم تاریخ پرفراز و نشیب ما چنین سیاه و سفید نبود.

هاشمی رفسنجانی این سیاست پیشه خاکستری با همه سیئات و حسناتی که داشت از این لحاظ برای من مهم است که هرگز سعی نکرد در انظار عامه خود را چنان نشان دهد که مردم می خواهند.او قواعد و پرنسیپ های خاص خودش را داشت و که تا آخر عمر بدان پایبند بود و به خاطر خوش آیند خلق نخواست از آنها دست بکشد .در عین حال در مواردی سعی کرد خود را در معرض قضاوت و داوری مردم قرار دهد و اگر شکست هم خورد و با کم اقبالی مواجه شد باز هم از پای ننشست.نفس همین کار نوعی کمک به مدرن کردن فضای بسته و سنتی سیاست ورزی امروز است اگر چه ممکن است نتیجه آن سالها بعد حادث شود.

برای گذار از سنت به مدرنیته وجود شخصیتهایی از این دست ضروریست هرچند تاثیر این موارد استثنایی در عرصه سیاست ایران به اندازه شهابی زود گذر است.

.

 

نگاهی گذرا بر کارنامۀ فرهنگی هاشمی رفسنجانی/دکتر رضا بیات

 

 

 

 

 

 

 

درآمد:

دربارۀ جامعه‌شناسی و ادبیات، جامعه‌شناسی در ادبیات و بالاخره جامعه‌شناسیِ ادبیات کار‌هایی انجام شده است. برخی اجتماعیات در ادبیات فارسی را گرد آورده‌اند (جامعه شناسی در ادبیات)؛ برخی مروری تاریخی بر روابط بین این دو رشته داشته‌اند و مقالات و کتاب‌ها و نگاه‌‌ها را فهرست کرده‌اند (جامعه‌شناسی و ادبیات) و گروه سوم که در تحقیق حاضر موضوعیت دارند، شرایط اجتماعی بروز و ظهور انواع مختلف ادبی و مکاتب و ... را بررسی کرده‌اند (جامعه‌شناسیِ ادبیات).

قاعدتا آثار گروه سوم باید برای این پژوهش مفید باشد؛ اما متأسفانه به چند دلیل این گونه نیست:

1.       این علوم ترجمه‌ای هستند و مترجمان و اساتید ایرانی هنوز نتوانسته‌اند چنان‌که بایسته است، این مفاهیم را بومی و کاربردی کنند.

2.       از آنجا که نوع ادبی اصلی در اروپا و امریکای مدرن، رمان است، آنچه در غرب پیش آمده، نقد جامعه شناختی رمان بوده و مترجمان نیز پس از ترجمۀ نقد آثار کافکا و فلوبر و ...، اگر کاری کرده‌اند، نقد رمان‌های هدایت و چوبک بوده است. آنان حتی به رمان‌های امروزین که از مبانی فکری غرب کمی فاصله گرفته است نپرداخته‌اند و آثار امثال رضا امیرخانی و سید مهدی شجاعی و رضا رهگذر، کمتر به نقد‌های این اساتید راه یافته‌اند.

این نکته را نیز باید به موارد فوق افزود که حتی اگر تصور کنیم، کسی قصد کرده باشد نقد جامعه‌شناختی را بر شعر معاصر تطبیق داده باشد، بنا به سنت دانشکده‌‌های ادبیات، شعر معاصر را منحصر در پنج تن دیده است: نیما، اخوان، شاملو، سهراب و فروغ.

برای این پژوهش، ابتدا تئوری‌‌های اصلی نقد جامعه شناختی مرور شد. نقطۀ مشترک نظریات مختلف اثرپذیری هنرمند از جامعه بود:

اسکاربیت می‌گوید: «شاعران و نویسندگان برجسته، آیینۀ تمام نمای جامعۀ خویش هستند. ژرفا و گستردگی اندیشۀ هر یک از شاعران و نویسندگان و نحوۀ برخورد آن‌ها با امور و مسائل اجتماعی محیط خود و معرفی آن، تصویری منظم و کامل از تحول و کمال جامعه را ارائه می‌دهد» (مدرسی 1390: 129؛ به نقل از اسکاربیت 1376: 4)

هیپولیت تن می‌گوید: «ادبیات محصول زمان، نژاد و محیط اجتماعی است» (ناظرزاده‌ کرمانی 1370: 24)

«نویسنده به تنهایی خالق یک اثر نیست؛ بلکه فاعل اصلی اثر، جامعۀ آن عصر است که عقاید، خواسته‌ها و امیال افراد آن در یک اثر تجلی می‌یابد و شعر نیز از این خصوصیت مستثنی نیست» (مدرسی 1390: 130).

 

 

مبحث اول: تاریخ انقلاب اسلامی:

 

در گام بعدی تاریخ فرهنگی ایران پس از انقلاب اسلامی بازشناسی و مرور ‌شد. در این زمینه باید اخبار و گزارش‌های فرهنگی این سال‌ها دیده می‌شد. اما این گزارش‌ها، رسمی و غیر‌رسمی، خالی از حب و بغض و نگرش ایدئولوژیک نبود و نمی‌توانست به تمامی واقع‌نما باشد. چاره‌ای نبود جز این‌که در انتخاب منابع تحقیق، تنوع مشرب‌ها و دیدگاه‌ها لحاظ شود؛ لذا این منابع دیده شدند:

1.       دورۀ نشریات فرهنگی ادوار مختلف. کیهان فرهنگی و سورۀ اندیشه بیش از باقی نشریات دیده شدند؛ اما منابعی مثل سالنامه‌‌های همشهری و شرق و ... نیز مورد استفاده بودند.

2.       مرور منابع رسمی تبلیغ مذهبی که ناظر به وقایع روز بودند و در طول این سه دهه امتداد داشته‌اند؛ مثل خطبه‌های نمازجمعۀ تهران (در حد امکان و به شکل محدود) و برنامۀ درس‌هایی از قرآن حجه الاسلام قرائتی.

3.       نشریات و کتب طنز اجتماعی. این آثار آزادانه‌تر از دیگر نوشته‌ها به نقد وضع موجود در هر دوره پرداخته‌اند. البته نقدهای طنز در حد اشاره است و نهایتاً می‌توانند سرنخی باشند برای کشف یک مسألۀ فرهنگی-اجتماعی.

4.       مصاحبه با برخی فعالان خرد و کلان فرهنگی از گروه‌‌ها و دیدگاه‌‌های مختلف.

اسکاربیت می‌گوید: «جامعه‌شناسی ادبیات عوامل فرهنگی را شناسایی می‌کند و در عین حال خطوط اصلی سیاست فرهنگی را تعیین می‌نماید» (مدرسی 1390: 132). بر همین اساس تلاش کردیم که طرحی از وضعیت فرهنگی سه دهه اخیر تصویر کنیم. مهم‌ترین عامل مشترکی که بر فرهنگ این سه دهه، خصوصا شعر، اثر گذاشته، آیت الله خامنه‌ای است که 8 سال ریاست جمهوری را به عهده داشته و تا کنون 26 سال است که نظام را رهبری می‌کند. ایشان از دوران جوانی در محافل شعری مشهد حضور داشت و با شعرا محشور بود (نگارنده 1392: 24). پس از انقلاب که شاعران بزرگی مثل اخوان و شاملو از انقلاب کناره گرفتند، عرصۀ شعر از وزنه‌های ادبی خالی شد. آیت‌الله خامنه‌ای با تلاش بسیار و نامه‌نگاری‌های خصوصی با شعرا، بسیاری را دعوت به همکاری کرد و عملاً شعر انقلاب را پایه‌ریزی کرد. حتی شاعرانی که با نظام همراهی نمی‌کردند نیز در مواقع نیاز، به ایشان رجوع داشتند. معرفی‌نامۀ منظومی که اخوان برای حسین منزوی نوشته است نمونه‌ای از این موارد است[1]. از همان روزگار ریاست جمهوری دیدارهایی با شعرا داشتند که تا کنون ادامه یافته است و البته حدود ده سال است که رسانه‌ای شده و نمود بیشتری دارد.

برای تقسیم‌بندی باید به دنبال عامل افتراق بود؛ لذا عامل اشتراک، آیت‌الله خامنه‌ای، در عین تأثیرگذاری، از روند تقسیم‌بندی ادوار کنار گذاشته شد. بر اساس دوران ریاست عالی‌ترین مقامات مؤثر بر فرهنگ، تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی به چهار دورۀ سیاسی تقسیم شد: دورۀ رهبری امام خمینی، دورۀ ریاست جمهوری آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی، دورۀ ریاست جمهوری حجه‌الاسلام خاتمی و دورۀ ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد.

رویکرد‌های فرهنگی رؤسای این چهار دوره بیش و کم با هم متفاوت بوده و بر فرهنگ عمومی مردم تأثیر گذاشته است؛ چرا که «الناس علی دین ملوکهم». بدیهی است که حوزۀ نفوذ فرهنگ‌ها را نمی‌توان دقیق خط کشی کرد؛ نه جغرافیایی و نه زمانی؛ بنا براین تأثیرات هر یک از این چهار دوره اندکی پیش و پس دوره نیز پررنگ است و در دوره‌‌های دیگر نیز به کلی از بین نمی‌رود؛ بلکه به جریانی ضعیف و غیر اصلی تبدیل می‌شود.

این نیز مسلم در نظر گرفته شد که سیاسی بودن جزء اصلی‌ترین شاکله‌‌های شخصیتی ایرانیان این روزگار است و حتی از سوی رهبران سیاسی چنین تشویق می‌شوند که «دانشجو باید سیاسی باشد» و ... . بنابراین هر فعال فرهنگی، از جمله شاعر، مستقیم یا غیر‌مستقیم تحت تأثیر مسائل خرد و کلان سیاسی است.

1- سال‌های 1357-1367 (دورۀ امام خمینی: انقلاب و جنگ):

(محتوای این دوره به پاس اختصار حذف شد.)

2- سال‌های 1368-1375 (دورۀ ‌هاشمی: توسعۀ اقتصادی):

2-1- فرهنگ عمومی:

پس از پایان جنگ و فوت امام، فضای معنوی و شور انقلابی جامعه به شدت افول می‌کند. دورۀ 8 سالۀ ریاست جمهوری آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی «دوران سازندگی» نامیده می‌شود. در این دوره، فضای کلی فکری جامعه، همان فضای دورۀ پیش است؛ با این تفاوت که شور و هیجانات ناشی از جنگ فروکش کرده و آرامش، فرصت کار‌های عمیق و زیربنایی را فراهم می‌کند. در عرصه‌‌های مختلف زیرساخت‌های بسیاری ساخته می‌شود؛ در اقتصاد، سد و فرودگاه و ... افتتاح می‌شود، در عرصۀ آموزش دانشگاه آزاد رشد چشمگیری دارد و در عرصۀ فرهنگ فیلم‌ها و کتاب‌های تأثیرگذار و ماندگار بسیاری تولید می‌شود.

فضای سیاسی-اجتماعی هنوز تک صدایی است و جناح‌‌ها و حزب‌های سیاسی تفاوت بارزی با هم ندارند. شاید همین عامل باعث می‌شود که درصد مشارکت مردم در انتخابات، در این سال‌ها به کمترین عدد بعد انقلاب برسد؛ نه شور جنگ در میان است و نه رقابت جناحی.

دل‌بستگان جبهه و جنگ، این دوره را در یأس و دل‌سردی می‌گذرانند. برای اینان، بهشت مطلوب، دفاع مقدس است و اکنون دنیای پس از جنگ و امام را دنیایی سیاه می‌یابند. سعی می‌کنند شرایط پیشین را برای خود زنده نگاه دارند (رک. سپهر 1387) و هر گونه تغییر و تحولی را دور شدن از آرمان‌ها تفسیر می‌کنند؛ خصوصا اگر رنگ و بویی از رفاه داشته باشد که در تعبیر اینان دنیادوستی و استکبار نامیده می‌شود. توجه به فقر و رسیدگی به فقرا آ‌‌ن‌قدر بالا می‌گیرد که وقتی سید مرتضی آوینی شهید می‌شود، مهمترین چیزی که ذهن میرشکاک را می‌آزارد «نان» کودکان است که گویا بدون شهید آوینی به دست نمی‌آید:

«کودکان ما نان می‌خواهند؛ نان! نان مرتضی! و نان همیشه گران‌تر و گرامی‌تر از ایمان بوده است. تو را از دست داده‌ایم. سر بر درگاه خانۀ پدران تو، به این می‌اندیشیم که زبان خود را در مدح و ستایش کدام امیر صیقل دهیم و شرف خود را کجا به اجاره بفرستیم. رفتن آسانترین راه بود» (میر‌شکاک 1375).

چنان‌که دیده می‌شود، در دیدگاه میرشکاک که از نویسندگان و متفکران اصلی حوزه هنری در این دوره محسوب می‌شود، تنها راه کسب نان خودفروشی و شرف فروشی است.

2-2- ادبیات:

2-2-1- زبان:

زبان شعر در این دوره نیز فاخر و رسمی است؛ البته درشتناکی زبان سال‌های نخستین را ندارد و نمی‌توان توقع داشت قصایدی از جنس سروده‌‌های اوستا و حمید سبزواری در این دوره دیده شود. هر چند که علی معلم در دشوارگویی همچنان راه خود را می‌رود و حتی دشوارتر از پیش می‌سراید.

2-2-2- سبک:

سبک‌های شعری این دوره نسبت به سال‌های قبل اندکی متفاوت می‌شوند. سبک نوگرای حوزۀ هنری خودش را پیدا می‌کند و از تمرین‌های خام پیشین به پختگی زبان امین‌پور و حسینی و محمودی می‌رسد[2]. اینان زبانی نرم و امروزین را یافته‌اند که با بینشی نو و متعادل تلفیق شده است. آرامش پس از جنگ، فضا را برای نگاهی انفسی‌تر آماده کرده است و محمودی و امین‌پور به خوبی از این فضا استفاده می‌کنند؛ اما حسینی تا حدود زیادی آفاقی باقی می‌ماند و به همین خاطر شعرش بیش از دو نفر دیگر رنگ و بوی دهۀ پیش را دارد.

منزوی با شعر عاشقانه دری نو به شعر پس از انقلاب می‌گشاید. نوع بیان و سبک آمیختۀ او –که از هر فرهنگ و سبکی نشانی با خود دارد- زمینه‌ساز غزل نو می‌شود که در سال‌های بعد سر بر می‌آورد.

تلاش‌هایی هم برای احیای سبک هندی دیده می‌شود که در دوره‌‌های بعد به بار می‌نشیند (رک. اصفهانی و دیگران 1372).

2-2-3- محتوا:

رزمندگان از جنگ برگشته، با جامعه‌ای مواجه می‌شوند که رفته رفته از فضای جنگ و جبهه فاصله می‌گیرد. طبیعتاً این منظره برایشان خوشایند نیست و بر می‌آشوبند و اعتراض می‌کنند. نوک پیکان حملات آنان به سوی مال اندوزان است و دولت ‌هاشمی که زمینه را برای آنان فراهم کرده است. در این دوره هنوز بین دولت (قوه مجریه) و نظام (حکومت جمهوری اسلامی) فرقی گذاشته نمی‌شود و اعتراض به دولت رنگ جناحی نگرفته است؛ لذا اعتراض‌ها یکدست و صادقانه است. هفته نامۀ طنز گل آقا در این دوره است که می‌تواند فعالیت کند؛ چون معترض است و موضوع اعتراض هم دارد و اعتراضش به نفع یک گروه سیاسی نیست؛ بلکه از زاویۀ دید مردم است. شاید اتفاقی نباشد که میرشکاک در این سال‌ها بسیار پر کار است. او در سورۀ اندیشه و نیستان و ... در قامت یک تئوریسین پرکار و دغدغه‌مند ظاهر می‌شود و صفحات زیادی از مطبوعات آن دوره را به خود اختصاص می‌دهد. جنس کلام میرشکاک اعتراض تند و تأکید بر باور‌های خودیِ اغراق شده است. شعر «فصلی از منظومۀ مرداب‌ها و آب‌ها» ی سید حسن حسینی بهترین آینۀ این دوران محسوب می‌شود. همچنین قزوه به عنوان بارزترین چهرۀ شعر اعتراض، در این دوره پرکار است. معلم نیز معترض است؛ اما با این تفاوت که اعتراض او به مکاتب فکری دگراندیش است؛ به طور مشخص روشنفکری و عبدالکریم سروش (معلم 1393: 310، 321 و 347). آخرین سرمقاله‌‌های شهید آوینی در سورۀ اندیشه نیز یکسره دربارۀ هجوم مدرنیته و خطر دوری از فرهنگ خودی است. این‌که 27 قسمت از برنامۀ «درس‌هایی از قرآن» حجه الاسلام قرائتی در سال‌های 71، 72 و 75 به بحث امر به معروف و نهی از منکر اختصاص یافته نیز مؤید دیگری بر روح حاکم بر این دوره است (“درس‌‌هايي از قرآن” 1394).

2-2-4- سرخوردگی شاعران انقلابی:

جامعه راه خود را می‌رود و این اعتراض‌ها مشکلی را حل نمی‌کنند و مسیری را تغییر نمی‌دهند؛ بنابراین معترضان کم کم سرخورده و مأیوس می‌شوند. این قشر مأیوس معمولاً به عوالم درون پناه می‌برند؛ چنان‌که دفاتر شعر امین‌پور به ترتیب سال چاپ درون‌گرا‌‌تر می‌شوند و بیشتر رنگ و بوی عرفانی می‌گیرند. مقایسۀ «در ملکوت سکوت» که آخرین اثر حسینی است، با «همصدا با حلق اسماعیل» او که در ایام جنگ منتشر شده بود، عمق این دگرگونی را نشان می‌دهد.

او که روزگاری سروده بود:

-         ذوالجناح رزم را گاه سحر زین می‌کنم                  می روم آنجا که نای نینوا می‌خواندم

یا علی گویان سرود لاتخف سر می‌دهم                کز نجف آنک علی مرتضی می‌خواندم (سید حسن حسینی 1388: 32)

در ادوار بعدی با طنزی گزنده و تلخ وضع جامعه را چنین تشریح می‌کند:

-         «شاعری قبله نما را گم کرد/ سجده بر/ مردم کرد!»

-         «شاعری/ وام گرفت/ شعرش آرام گرفت»

-         «شاعر تشنه/ ز دریا می‌گفت / اهل بیت سخنش را/ به اسارت بردند» (سید حسن حسینی 1383: 20-21)

و در پایان کار به این نقطه می‌رسد:

-         «پیش از دیدار/ از واژه‌‌های مشمول/ سان می‌بینم/ دفترچه‌‌ها را / حاضر می‌کنم/ خدمت/ خیانتی است باژگونه» (سیدحسن حسینی 1385: 67)

-         «بدون اطلاع قبلی/ دم در بیمارستان شهید می‌شوم/ نگهبانی دست مرا می‌گیرد / و به سمت بهشت می‌برد! / به غرفه‌‌های ستاره و گل/ قدم می‌نهم/ جام‌های بهشتی/ یکبار مصرف است/ سیگاری روشن می‌کنم/ و خاکسترش را در ملکوت می‌تکانم» (سیدحسن حسینی 1385: 95)

2-2-5- برخورد باطنی و درون‌گرا با دین:

مدایح و مراثی مذهبی به چند دلیل در این دوره رشد می‌کند:

نخست این‌که دیگر امام خمینی در جامعه، حاضر نیست. تا زمانی که امام زنده بود، شاعران ایشان را نمایندۀ حاضر اسلام می‌دانستند و مدایح مذهبی خود به خود به سمت ایشان متمایل می‌شد؛ هر چند معصوم نبود و مقامش با مقام دوازده امام  علیهم‌السلام قابل قیاس نبود، اما مردم او را می‌دیدند و امامان معصوم  علیهم‌السلام را نه؛ بنابراین او را بیش از اهل بیت  علیهم‌السلام می‌شناختند و می‌ستودند؛ خصوصا اگر به یاد بیاوریم که بدنۀ جامعه در اوان انقلاب، اسلام را خوب نمی‌شناخت و در واقع دین را با جمهوری اسلامی شناخته بود. این مردم حتی اگر اوصافی از اهل بیت  علیهم‌السلام می‌شنیدند، چون همان‌ها را در وجود امام خمینی جلوه‌گر می‌دیدند، باز به مدح ایشان می‌پرداختند. در دورۀ امام، بدون این‌که بحث انحراف اعتقادی و گذر از امام معصوم علیه‌السلام مطرح باشد، تمام اسلام زیر سایۀ شخصیت امام خمینی بود؛ اما پس از ارتحال ایشان، آن هیمنۀ حضور از میان رفت؛ به تدریج حضور معنوی ایشان نیز در ذهن‌ها کمرنگ‌تر شد؛ تا آنجا که ده سال بعد از فوت ایشان، یعنی سال 1378 به نام سال امام خمینی نامگذاری شد (پیام نوروزی سال 1378). اگر از منظر آوا‌های معارض باختین  (نصراوی 1393: 108، 112 و ...) به این قضیه نگاه کنیم، می‌توانیم بگوییم که این نامگذاری برای یادآوری ارزش‌های در حال فراموشی بوده است. حال وقتی امام خمینی در جامعه کمرنگ شود، دوباره اسلام با متولیان اصلی و آغازینش شناخته می‌شود؛ یعنی معصومان  علیهم‌السلام.

نکتۀ دوم آن‌که عمق معارف دینی در جامعه بیشتر شد. حوزه‌‌های علمیه که در عصر پهلوی بسیار ضعیف شده بودند، پس از انقلاب دوباره قوت گرفتند و محصول آن قوت، مثل تمام مسائل فرهنگی، با تأخیر به جامعه رسید؛ یعنی تقریبا از دهه دوم انقلاب. مهمترین رسانه‌ای که عموم مردم را با اسلام آشنا می‌کرد، برنامۀ درس‌هایی از قرآن آقای قرائتی بود. بر اساس آنچه در سایت «درس‌هایی از قرآن» آمده است، پراکندگی و حجم موضوعات برنامۀ درس‌هایی از قرآن در دوره‌‌های امام و ‌هاشمی رفسنجانی این گونه است:

 

جدول پراکندگی و حجم موضوعات «درس‌هایی از قرآن»

این اعداد در مقایسۀ درصدی چنین با هم سنجیده می‌شوند:

 

نمودار پراکندگی و حجم موضوعات «درس‌هایی از قرآن»

چنان‌که دیده می‌شود، در مباحث مطروحۀ آقای قرائتی، فقط مباحث پایۀ اعتقادی و نیز سیاست است که در عصر امام برتری اندکی داشته است. احکام در هر دوره یکسان بوده و در تمام موضوعات دیگر، عصر ‌هاشمی محمل مناسبتری برای تبیین دین و تعمیق در مسائل دیده شده است. این تحلیل کمّی است؛ در کیفیت نیز نوع موضوعات و دروس عصر امام ابتدایی‌تر است. احکام عصر امام در حد نماز و روزه است اما در دورۀ ‌هاشمی به زکات و امر به معروف پرداخته می‌شود.

نکتۀ سوم آن‌که دیگر هیجانات جنگ فروکش کرده است و مردم می‌توانند با آرامش به معنویات بیندیشند. اگر در جنگ، فقط جنگاوری امیرالمؤمنین و امام حسین و حضرت عباس  علیهم‌السلام دیده می‌شد، حالا ابعاد دیگری از وجود آنان نیز به چشم می‌آید. حجه الاسلام قرائتی که در محرم سال 1361 در برنامۀ درس‌هایی از قرآن به این موضوعات می‌پرداخت: «امام حسین  علیه‌السلام، جهاد و شهادت؛ امام حسین علیه‌السلام، اهمیت شهادت؛ امام حسین  علیه‌السلام، شهادت و عشق به خدا؛ امام حسین  علیه‌السلام، مبارزه با استبداد؛ امام حسین  علیه‌السلام، تغییر جامعه فاسد»، در محرم سال 1373 بحث نماز ظهر عاشورا را مطرح می‌کند.(“درس‌‌هايي از قرآن”1373.3.26)

2-2-6- شعر هیئتی، استوار و بی فراز و فرود:

بنا به دلایل پیش گفته، هیئت‌های مذهبی گسترش بیشتری می‌یابند و اندک اندک از مسائل سیاسی فاصله می‌گیرند. این مجالس نیاز به شعر مناسب دارند؛ لذا شاعران هیئتی پرکار می‌شوند و شعر‌هایی متفاوت از نوحه‌‌های صادق آهنگران در ایام جنگ می‌سازند. شاعران مطرح هیئتی افرادی‌اند مثل حسان، انسانی، سازگار، مجاهدی و ... . اینان عموماً در سنین میانسالی قرار دارند و به لحاظ ادبی پیرو سبک بازگشت محسوب می‌شوند. شعر مذهبی حوزۀ هنری، هنری‌تر و نوگراتر از آن است که به کار هیأت بیاید.

2-3- دیگر هنر‌های همسو:

در سینما نیز اوضاع شبیه به عالم ادبیات است. فیلم‌های حاتمی‌کیا از نمایش جنگ به نمایش تبعات فرهنگی جنگ تغییر حالت می‌دهد. «از کرخه تا راین» (1371) روایت مصائب یک جانباز شیمیایی و البته تقابل فرهنگ‌ها است و «آژانس شیشه‌ای» (1376) اوج تقابل فرهنگی اهالی جنگ با مردمی است که می‌خواهند در آرامش باشند.

مخملباف در آغاز این دوره شروع «نوبت عاشقی» (1369) را اعلام می‌کند؛ کاری که منزوی در عالم شعر انجام می‌دهد و در سال 1371 «با عشق در حوالی فاجعه» را منتشر می‌کند و در طول دهه 70 چندین کتاب شعر عاشقانۀ دیگر روانۀ بازار می‌کند.

ساخت فیلم‌های مذهبی-تاریخی در این دوره آغاز می‌شود: ایوب پیامبر (سلحشور 1372)، روز واقعه (اسدی 1373)، شیخ مفید (محمود حسنی 1374) و امام علی علیه‌السلام ( میرباقری 1375). پس از تاریخی-مذهبی‌‌ها نوبت به فیلم‌های عمیق و معناگرای مذهبی می‌رسد: بچه‌‌های آسمان (مجیدی 1375) و رنگ خدا (مجیدی 1376).

در مقام قیاس، فیلم‌های تاریخی-مذهبی معادل «گنجشک و جبرئیل» (حسینی1364) و نوع سروده‌‌های علی انسانی و حسین اسرافیلی و ... می‌توانند باشند و آثار معناگرا معادل شعر‌های سهیل محمودی.

فیلم‌های «آدم برفی» (میرباقری 1373) و «لیلی با من است» (تبریزی 1374) هر یک به نوعی در تقدس زدایی از جامعه تأثیرگذارند و فاصله گرفتن فضای عمومی از ارزش‌های مقدس آغاز انقلاب را نشان می‌دهند.

2-4- جمع‌بندی:

به چند دلیل فرهنگ، ادبیات و هنر این دوره غنای قابل توجهی دارد و شاید ارجمندترین دورۀ فرهنگی پس از انقلاب محسوب شود: نخست: پایبندی جامعه به آرمان‌های صدر انقلاب، دوم: پایان یافتن هیجانات جنگ و فرصت یافتن برای کارهای عمیق و بنیادین، سوم: پخته شدن هنرمندان نسل اول انقلاب، چهارم: نقد جامعه و خود که از بهترین دستمایه‌ها برای خلق اثر هنری غیر شعاری است؛ توضیح این‌که نقد دیگران و شعر جنگ اغلب به سمت شعار کشیده می‌شوند؛ اما نقدِ خود حالت درون‌گرایانه‌تری دارد و استعدادش برای شعار شدن کمتر است. پنجم: حرکت به سوی مفاهیم انفسی و درونی مثل عشق و عرفان.

3- سال‌های 1376-1383 (دورۀ خاتمی: توسعۀ سیاسی و فرهنگی):

4- سال‌های 1384-1391 (دورۀ احمدی نژاد: احیای آرمان‌های صدر انقلاب):

(محتوای این دو دوره نیز به پاس اختصار حذف شد.)

منابع:

-         ‏اخوان ثالث، مهدی. “شعری که اخوان ثالث برای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نوشت.” خبرگزاری مهر. Accessed 06، 1394. http://www.mehrnews.com/news/2375647/.

-         ‏اسکاربیت، روبرتو. جامعه شناسی ادبیات. Translated by مرتضی کبتی. تهران: سمت، 1376.

-         ‏اصفهانی، فرید، بیدل‌دهلوی، شیخ‌فیضی‌دکنی، خاقانی‌شروانی، and سید‌ابوطالب مظفری. “ادبیات: اشعار.” سوره اندیشه 1، no. 5 (01، 1372): 1315.

-         ‏حسینی، سید حسن. در ملکوت سکوت. تهران: انجمن شاعران ایران، 1385.

-         ‏———. نوشداروی طرح ژنریک. تهران: سوره مهر، 1383.

-         ‏———. هم صدا با حلق اسماعیل. پنجم. تهران: سوره مهر، 1388.

-         ‏“درس هايي از قرآن.” Accessed 04، 1394. http://gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=989.

-         ‏سپهر، ابوالفضل. دفتر سرخ. تهران: آرام دل، 1387.

-         ‏“فیش‌های پیام نوروزی سال 1378.” Accessed 04، 1394. http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?id=2935&nt=4&year=1378&tid=2296.

-         ‏مدرسی، فاطمه. فرهنگ توصیفی نقد و نظریه های ادبی. تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1390.

-         ‏معلم، علی. گزیده اشعار علی معلم دامغانی. مشهد: سپیده باوران، 1393.

-         ‏میر‌شکاک، یوسف‌علی. “فرامرزنامه.” سوره اندیشه، no. -71 (01، 1375): 18487.

-         ‏ناظرزاده‌ کرمانی، فرهاد. “نگاهی به اندیشه های هیپولیت تن و نقد جامعه شناختی ادبیات و هنر.” نمایش 1، no. 4 (01، 1370): 2229.

-         ‏نصراوی، محمد. “روند رویارویی گفتمان علوی و اموی واکاوی کنشهای زبانی پس از واقعه ی عاشورا.” صحیفه مبین، no. 20 (01، 1393): 10732.

-         ‏نگارنده، عبدالعلی. مجموعه آثار عبدالعلی نگارنده. تهران: آرام دل، 1392.

 

اشاره: نوشتۀ زیر، بخشی از رسالۀ دکتری رضا بیات است. این رساله که به نقد شعر مذهبی بعد از انقلاب اسلامی می‌پردازد، در فصل دوم، به رویکردهای نقد پرداخته است که یکی از آن‌ها نقد اجتماعی است.

توضیح

شماره جدید سیولیشه در آدرس

 

ZAXV.BLOGSKY.COM