این مقاله دربارهء اشعار وطنی و میهنی شاعر بزرگ ایران،سید محمد حسین شهریار،است.مقاله در سه بخش سامان یافته‌ است؛در بخش اول،از جایگاه ویژهء شهریار نزد ملت ایران سخن گفته شده است؛در بخش دوم،اهمیت شعر میهنی و سابقهء آن‌ در ادبیات فارسی بررسی شده و در بخش سوم،به برخ اشعار میهنی شهریار اشاره شده است.

نوشتار حاضر ناظر است بر اشعار وطنی و میهنی شاعر بزرگ معاصر ایران، زنده‌یاد استاد سید محمد حسین شهریار.این مقاله به 3 بخش تقسیم می‌شود؛ نخست،جایگاه ویژهء شهریار نزد ملّت ایران،دوم اهمیت شعر میهنی و سابقهء آن در ادبیات فارسی،سوم نگاهی به شعرهای وطنی شهریار.

1.جایگاه شهریار در شعر فارسی

شهریار بی‌تردید محبوب‌ترین شاعر یکصد سالهء اخیر ایران است؛زیرا اشعار شورانگیز او تا دورترین روستاها در دل کشور و نیز تا بیرون مرزهای‌ کشورمان نفوذ کرده است.نام و شعر شهریار،نه تنها در مجامع رسمی،مثل‌ مجلس شورای اسلامی و مراکز مدنی،فرهنگی،حوزوی و دانشگاهی،بلکه‌ در مساجد،حسینیه‌ها،مجامع عرفانی و حتی کوچه و بازار هم مطرح شده‌ است.

آنچه مسلّم و محقّق است،این است که هیچ شاعری از شاعران ایرانی‌ پس از مشروطیت،در زمان حیات خود به اندازهء شهریار،زبانزد خاص و عام نشد.دیوان او اکنون به چاپ چهلم رسیده و نه تنها منتقدان ادبی و پژوهشگران صدها مقاله دربارهء او نوشته‌اند،بلکه ده‌ها پایان‌نامهء دکتری و کارشناسی ارشد راجع‌به او زیر نظر استادان ادبیات تحریر و ده‌ها مجلس‌ بزرگ و پرشکوه بین المللی با شرکت عالی‌ترین مقامات رسمی مملکت برای‌ تجلیل از او در حیات و ممات او تشکیل شده است.زندگی و شعر او موضوع‌ سریال تلویزیونی قرار گرفته و از سیمای جمهوری اسلامی در زمان مناسبی‌ پخش شده است.بنابراین،نفس این محبوبیت او را به یک چهرهء ملّی تبدیلک‌ کرده است و به همین دلیل چند سال پیش در مجلس شورای اسلامی‌ پیشنهاد شد که به شهریار عنوان«شاعر ملّی»داده شود و سرانجام هم‌ مجلس تصویب کرد که که روز تولد شهریار در تقویم رسمی کشورمان به عنوان‌ «روز شعر و ادب»نام‌گذاری شود.

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های ادبی شهریار آن است که وی اگرچه زادهء تبریز بود،و به زبان ترکی آذربایجانی نیز شاهکاری مسلّم چون«حیدر بابایه‌ سلام»ساخت،اما زبانی را که برای تمامیّت هنر شعر خود و بلکه برای‌ تمامیت هویّت فرهنگی/اجتماعی/ملّی خود انتخاب کرد،زبان معیار پارسی‌ دری بود.به عبارت دیگر،با اینکه شهرت شهریار در حیات خود او از مرزهای‌ ایران فراتر رفته بود،بیشترین اشعار او به زبان پارسی و بیشترین مخاطبان او باشندگان دورن مرزی بودند.

همه می‌دانیم که در زبان و ادبیات فارسی،از جهت کمّی و کیفی،شعر بر نثر غالب است و ارکان ادبی پارسی،مانند فردوسی،مولوی،سعدی،حافظ و شاید در مرتبهء بعد،ناصر خسرو،خاقانی و نظامی،حقّ بسیار بزرگی بر ماندگاری‌ زبان فارسی و تقویت هویّت ملّی ما دارند.اما حقیقت آن است که از جهت‌ تاریخی،پس از حافظ تا عصر مشروطیت،به استثنای عبد الرّحمان جامی و صائب تبریزی،شاعر بزرگی که مقبولیت عام و محبوبیت عمومی پیدا کند،در ایران پیدا نشده است.پس از مشروطیت هم،اگر بخواهیم رعایت انصاف را بکنیم،باید بپذیریم که هیچ کدام از شاعران ایرانی،از بهار و نیما گرفته تا رهی‌ معیّری و سهراب سپهری،چه رسد به شاملو و اخوان و فروغ،محبوبیت عام‌ در تمام اقشار و گروه‌های سنی و فرهنگی پیدا نکردند و این تنها«شهریار» بود که آوازه‌اش در اقصی نقاط کشور پیچید؛به طوری که واعظان در منابر وعظ،نقّالان در قهوه‌خانه‌ها،درویشان در خانقاه‌ها،عاشقان جوان در خلوت، عالمان در جلوت و پیر و جوان در حال صحبت و محاورهء عادی،شعرهای‌ شهریار را از بر می‌خواندند.

2.مفهوم شعر میهنی و ملّی

حقیقت آن است که واژهء«ملّت»حتّی«وطن»به مفهوم امروزین آن،تا قبل از مشروطیت در ادبیات ما تأثیری چندان و کاربردی شایان نداشته است‌ و مفهوم ناسیونالیسم تنها پس از مشروطیت،از فرهنگ اروپایی به فرهنگ ما وارد شد.هرچند در تعریف سیاسی این مفهوم،اجماعی وجود ندارد،از منظر ما که اکنون به شعرهای ملّی و میهنی شهریار می‌نگریم،مفهوم ملّی و میهنی‌ بودن،عبارت است از خودآگاهی به هویّت جمعی و وحدت‌نظر در آرمان‌های‌ عمومی و وفاداری و ایثار نسبت به هم‌وطنان برای پاسداری از منافع و مصالح‌ عمومی که هم یک غریزهء طبیعی است و هم منطق اجتماعی آن را تأیید می‌کند.

به رغم آنکه مفهوم ملّت و وطن در ادبیات پیش از مشروطیت سابقه‌ای‌ به معنی امروزین کلمه ندارد،شعر فارسی پس از مشروطیت از مفاهیم‌ وطن‌خواهی و منافع ملّی و مطالبی،مانند«آزادی»،«استقلال»، «قانون» و پس از انقلاب 7531 با واژگانی مانند«اسلام»،«ایمان»،«ستم‌ستیزی»، «استعمارزدایی»، «شهادت»و«شهادت‌طلبی»سرشار شد.

محبوبیت شهریار در همهء اقشار اجتماعی و فرهنگی ایران،این نکته را به‌ اثبات می‌رساند که شعر فارسی از کلیّت و تمامیت جامعهء ایرانی جدایی‌ناپذیر است.به عبارت دیگر،شعر،پدیده‌ای انسانی و اجتماعی است که به عنوان‌ میراث فرهنگی همهء اقوام ایرانی،با تغذیه از قرن‌ها سابقهء تمدّنی و فرهنگی‌ به‌وجود می‌آید و شاعری که با باورها و اندیشه‌های عمومی ملّت در تضاد باشد،به زودی به انزوا کشیده می‌شود و به عکس،شاعری که نماد واقعی‌ باورها،آرمان‌ها و بیم و امیدهای ملّت باشد،بر سر زبان‌ها خواهد افتاد.شاید به‌ همین دلیل،موافقت صریح شهریار با انقلاب اسلامی و سرودن اشعاری در ستایش رهبران انقلاب،درخور فهم و توجیه باشد؛به این معنی که شهریار، خود را زبان گویای ملّت خود می‌داند و با شعر خویش،شعارهای عمومی ملّت‌ را بازتاب می‌دهد.شهریار همچنین پس از حملهء عراق به ایران،ایثارگری‌ها و شهادت‌طلبی‌های جوانان باایمان و غیرتمند ایرانی برای دفاع از میهن اسلامی‌ را با تصویرسازی عناصری چون غیرت،ایمان،اسلام،تشیّع،عاشورا،حماسه، شرف و قداست ناموس وطن،در شعر خود بازتاب داد و شعر او به حقیقت، پژواک فریادهای همهء ایرانیان در دفاع از این آب و خاک بود.این در حالی‌ است که بسیاری از حکیمان بزرگ و شاعران کلاسیک ما با مفهوم وطن و ملت،به معنی امروزین آن،ناآشنا بوده‌اند؛مثلا سعدی گفته است که«نتوان‌ مرد به سختی که من اینجا زادم»؛یا شهاب الدین سهروردی و عین القضات، مفهوم حبّ الوطن را رجوع به عالم علوی و مبدأ اصلی کرده‌اند و بعدها شیخ‌ بهایی گفته است:

گنج علـم ما ظــــــــــــهر مع ما بـطن‌            گفــــت از ایــــــمان بود حـــبّ وطــــــن   

‌ این وطن مصر و عراق و شام نیست‌          این وطن شهری‌ست کان را نام نیست

در برابر مفاهیم عرفانی-که البته به جای خود معتبر است-بعضی‌ از جهان وطنان امروز هم اساس حبّ وطن را انکار کرده‌اند؛چنان‌که ایرج‌ میرزا گفته است:

صحبت دین و وطـــن یعنــــــی چه؟      دین تو،مـــوطـــن من یعنـــی چه؟  

همه عالم،همه کس را وطن است‌      همه جا موطن هر مرد و زن است

اما شهریار،همچون ادیب الممالک فراهانی،ملک الشعرای بهار،عشقی، عارف قزوینی،دهخدا،سید اشرف الدین،فرّخی یزدی و لاهوتی،حبّ وطن را فراموش نکرد و الحق چنان‌که از اشعار او به خوبی پیداست،به سنّت اسلاف‌ صالح خویش در ستایش از ایران و نازش به بزرگان آن،کوتاهی نکرد.

3.شعرهای وطنی شهریار

شهریار نه تنها یک مسلمان و شیعهء دوستدار اهل‌بیت،بلکه در عین حال‌ یک ایرانی میهن‌دوست بود که با وفاداری و غیرتمندی،در حراست از همهء مواریث فرهنگی ایران زمین می‌کوشید و خصال ایرانیان،از جمله حمیّت و غیرت و عرق ملی آنان،را می‌ستود.شهریار محصول روزگار خود بود؛وی‌ نه تنها در شعر خود از گرامافون،رادیو،تلویزیون،سینما،راه‌آهن و هواپیما سخن می‌راند،بلکه از جای جای ایران،اعمّ از تهران،خراسان،نیشابور،شیراز،اصفهان و البته تبریز و ارومیه،یاد می‌کند.او همهء بزرگان ادبی و علمی ایران،از قبیل فردوسی،خیام،حافظ،سعدی،رودکی و نظامی،یاد کرده‌ و تاریخ ادبیات فارسی را طیّ منظومه‌ای بلند در قالب مثنوی به شعر درآورده‌ است.او هم‌چنین بناهای باستانی ایرانی،مانند تخت جمشید،را موضوع سخن‌ قرار داده است.شعر شهریار،آیینهء تمام‌نمای وطن‌دوستی اوست.در اینجا به‌ طور نمونه به بضعی از اشعار شهریار که از جهت ملّی و میهنی اهمیت ویژه‌ دارند،اشاره می‌کنیم:

الف.شهریار در قصیدهء«حماسهء ایران»به استقبال از حافظ شیراز چنین‌ می‌گوید:

ســـــــــــــال‌ها مشعل ما پیشـــرو دنیا بود        چشـــم دنیا همــه روشن به چراغ مـا بود

درج دارو همــه در حکــــم حکیــــــــــم رازی‌       برج حکــمت همــه با بــو علــی سینا بود

 قـــــــرن‌ها مکتب قــانون و شفـــــای سینا       با حکیمان جهان مشــق خطـی خوانا بود

عطر عرفان،همه با نسخهء شعــــــر عـــطّار       اوج فکــــرت،همــــه با مثنـــــوی مـــلاّ بود

داستان‌های حمــــــاسی بســرود و بســـزا       خــاص فردوســـی و آن همّت بی‌همتا بود

 کلک سحّار نظــامی به نگـــــــارین تذهیب‌        کلک مشّــــاطه طبعــــی که عروس‌آرا بود

 پند سعـــــــــــدی کلمــات ملک العرش علا        غــــزل خواجه ســـــرود مــــلأ اعـــــــلا بود

عاشقی پیشه‌کن ایدل،که به دستان گویند        وامقــــــــــــی بود که دلبــاختهء عـذرا بود

گر سخن از صفت قهر و غــرور ملّــــتی‌ست‌         کاوهء مـــاست که بر قــاف قرون عنقا بود

تاج تاریخ جهان،کـــــتوروش اهخامنشیست‌         کــــز قماش و منشی محتشم و والا بود

 عدل کسرا چه همایی‌ست همـایون سایه‌          کـــه نه بر صحنهء تاریخ چنین سیمـا بود

 شاه شطـــــــرنج فتوحــــــات،همـــــانا نادر          کز سلحشوری و لشکرشکنی غوغا بود

آنچه شاه ولی و صــــوفی صافـــی مشــرب‌          به صفــــای تو که دردانهء این دریـــــا بود

 هــــر گلـــی کز چمن باغ جنـــان آبی خورد          نازپروردهء ایـــن خــــاک عبیــــرآـســا بود

بس توحشّ که در او شد به تمدّن تبدیـــــــل‌          آمـــدن یرغـــو و رفتــن یسق و یاسا بود

خاتم گمشــــــده را باز بجــــوی ای ایــــــران‌          که بــــدان حلقه جــهان زیر نگین ما بود

شهریار،از تو نوای نی و ناقوس خوش است‌          این غـــزل را نسب از کـــوس بلندآوا بود

ب.شهریار در قصیدهء«تخت جمشید»می‌گوید:

تخت جم!ای ســــــرای سراینـده داستان!         ای یادگار شـــــرکت ایـــران باستــــان!  

جام جهــــــان‌نمایی و دستـان سرای جم‌          آیینهء گذشتـــه و آینــــــدهء جهــــــــان‌

از عهد حشمت و عظمت یاد می‌دهــــی‌           ای مهــــد داریــوش کبـــیر عظیم‌شـان

‌ بس دست اقتــــــدار که بودت در آستین‌           بس سر به افتخار که سودت بر آستان

  ‌ وقتا که آفتــــــاب جهــــان‌تاب معـــرفت‌           از طرف بام قصر تو می‌شد جهان‌ستان

‌ جوشنده آب‌هـــا و خروشنــــده بادهــــا            تا زندهء تو گشت و تو پاینــده همچنان‌

 آتش زدت سکندر وهر خشتی از تو شد           آیینهء ســــــــــکندر آتش به دودمـــــان‌   

گردون نشــــــان معدلتت از میـــــان نبرد            ای بارگاه حشمت تو معــــدلت نشـان

ج.شهریار در 4131 که به مناسبت جشن هزارهء فردوسی از تمام شاعران‌ فارسی زبان دعوت می‌شود که به یادگار جشن فردوسی شعری بسرایند،این‌ شعر بلند را در بزرگداشت آفرین فردوسی سرود:

سخن،آیینــــــهء غیبـــــــی‌ست اســـرار نهانی را       سخـنور در زمین،ماند سروش آسمانی را     

نیــــــرزد گوید این زنــــدان گیـــتتتی زنــدگانی را       به مرگ خویش چون یابد حیات جاودانی را

                            زهی مردی که بختش تا جهان باشد،جوان باشد 

                            خوشـــــا مرگی که خوش‌تر از حیات جاودان باشد

به هنــــگامی که نادانی به گیتــی حکم‌فرما بود       تمدّن در جهان هم خوابهء سیمرغ و عنقا بود

در ایران کیـــــش زردشـــت آفتــــــاب عالم‌آرا بود       همــــای فتــــح و نصرت هم‌عنان پرچم ما بود

                           ز بام قصــــر دارا ســـــــر زدی خورشیــــد دانـــایـی‌ 

                           وز او تابیـــــده در آفــــــــــــــــاق انـــــــوار توانــــایی‌

 جهـــــان را تا جهانیـــان بود،زنده‌نـام ایـــران بود       خوشا ایران زمین،تا بود،مهد علم و عرفان بود

ز ســــرو و سوسن دانش،یکی زیبا گلستان بود        هـــزار آوای این گلشـــن،هزاران در هزاران بود  

                           جمــــــــال گلبنـــــــانش مایهء اقبـــال و پیــــــروزی‌ 

                           نــــــــوای دلپــــــــــــــذیر بلبـــــــلانش دانش‌آموزی

د.شعر دیگر شهریار در این زمینه«ایدئال ملی»نام دارد:

پیــــــــــام من به گردان و دلیران‌       جوانان و جوان مردان ایران‌   

سلحشوران،سواران،جنگجویان‌      درنده خنجران،دوزنده تیران

به عقیدهء من،اهمیت این اشعار به حکم آنکه گواه عاشق صادق در آستین‌ باشد،کاملا بر خوانندهء فهیم آشکار است و نیازی به تأکید و تکرار امثال من‌ ندارد.خلاصهء سخن آنکه عشق به ایران،به مثابهء وطن جغرافیایی و فرهنگی‌ شهریار،در سرشت این شاعر بزرگ بود.اگر در سرایش شعر میهنی و وطنی، شاعرانی چون ادیب پیشاوری،ادیب الممالک فراهانی و ملک الشعرای بهار بر او تقدّم فضل و شاعرانی چون عشقی،فرّخی یزدی و سید اشرف حسینی بر او فضل تقدّم دارند،اما عمر دراز شهریار و تحوّلات سیاسی ایران در دوران حیات‌ او باعث شد که موضع‌گیری‌های سیاسی وی حسّاس‌تر و نمایان‌تر باشد.

پی‌نوشت

(*)سرپرست علمی دایرة المعارف ایران‌شناسی.