نمونه ها ی شعر دیروز
ترا من چشم در راهم /نیما یوشیج

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گيرند در شاخ " تلاجن" سايه ها رنگ سياهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهم
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم ياد آوری يا نه
من از يادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم
در فکر آن کلاغم/احمد شاملو
هنوز
در فکر آن کلاغم در دره های یوش
با قیچی سیاهش
بر زردی برشته گندمزاری
با خش خشی مضاعف
از آسمان کاغذی مات
قوسی برید کج
و رو به کوه نزدیک
با غار غار خشک گلویش
چیزی گفت
که کوه ها
بی حوصله
در زل آفتاب
تا دیرگاهی آن را
با حیرت
در کله های سنگی شان
تکرار می کردند
گاهی سوال می کنم از خود که
یک کلاغ
با آن حضور قاطع بی تخفیف
وقتی
صلوه ظهر
با رنگ سوگوار مصرش
بر زردی برشته گندمزاری بال می کشد
تا از فراز چند سپیدار بگذرد
با آن خروش وخشم
چه دارد بگوید
با کوه های پیر
کاین عابدان خسته خوابالود
در نیمروز تابستانی
تا دیرگاهی آن را با هم
تکرار کنند ؟
حالت/مهدی اخوان ثالث
آفاق پوشیده از فر بی خویشی است و نوازش-
ای لحظه های گریزان صفای شما باد.
دمتان و ناز قدمتان گرامی-سلام! اندرآیید.
این شهر خاموش در دور دست فراموش-
جاوید جای شما باد.
ای لحظه های شگفت و گریزان که گاهی-چه کمیاب-
این مشت خون و خجل را
در بارش نور نوشین خود می نوازید-
او می پرد چون دل پرسرود قناری
از شهر بند حصارش فراتر-
و می تپد چون پربیمناک کبوتر-
تن-شنگی از رقص لبریز-
سر-چنگی از شوق سرشار-
غم دور و اندیشه ی بیش و کم دور-
هستی همه لذت و شور-
ای لحظه های بدین سان شگفت از کجایید؟
کی-وز کدامین ره آیید؟
ازباغهای نگارین مستی؟
از بودن و تندرستی؟
از دیدن و آزمودن؟
نه.
من
بس بودم و آزمودم-
حتا
گاهی خوشم آمد از خنده و بازی کودکانم-
اما
نه.
ای آن چنان لحظه ها از کجایید؟
از شوق آینده های بلورین؟
یا یادهای عزیز گذشته؟
نه.
آینده؟هوم-حیف-هیهات.
و اما گذشته-
افسوس.
باز آن بزرگ اوستادم-
-یادم-
آمد.
چون سیلی از آتش آمد-
با ابری از دود.
بدرود ای لحظه!ای لحظه!بدرود.
بدرود.
