ادبيات آئيني، از دين و بزرگان ديني و فرهنگ و سنن و احكام و رويدادهاي آن سخن مي گويد. شعر ديني در ايران سابقه اي طولاني دارد و خود شعر نيز بسيار متنوع و پرحجم است. از همان سده هاي نخست شعر فارسي، اولين شاعري كه از مدح و دربار روي برگرداند و هنر خود را در خدمت اين گذاشت، كسائي مروزي است در قرن چهارم كسائي كه يك شيعه دوازده امامي بود، توانست پند و اندرزهاي ديني را وارد شعر كند و با همين شيوه، پيشواي ناصرخسرو گرديد.
    پس از او، دومين شاعر شيعي، فردوسي بزرگ است كه يكي از اركان شعر فارسي است. در اينكه او شيعه بوده و همين مذهبش باعث نپذيرفتن هنرش در نزد محمود غزنوي شده است، شكي نيست. ناصرخسرو در همين قرن يكي ديگر از شاعران بزرگ آئيني به حساب مي آيد. او كه به عنوان يك شاعر مذهبي شناخته شده، بخش قابل توجهي از اشعارش را به تشريح موضوع هاي ديني و دفاع از پيامبر و ائمه خاصه امام علي(ع)، امام حسين(ع) و حضرت زهرا(س) سروده است:
    شجر حكمت پيغمبر(ص) ما بود و بر او
    هر يك ازعترت او نيز درختي ببرند
    پسران علي امروز مر او را بسزا
    پسرانند چو مر دختر او را پسرند
    پسران علي آن ها كه امامان حقند
    به جلالت به جهان در، چو پدر مشهرند(1)
    ناصرخسرو، حضرت زهرا(س) را بهترين زن معرفي مي كند و در خصوص حضرت علي(ع) مي سرايد كه انتخاب او، دين و علم بوده است:
    گزين و بهين زنان جهان
    كجا بود جز در كنار علي
    حسين و حسن يادگار رسول
    نبودند جز يادگار علي
    نبود اختيار علي سيم و زر
    كه اين بود و علم اختيار علي(2)
    يكي از بلندترين فرازهاي شعري اين شاعر ديني، يادكرد امام حسين(ع) و واقعه كربلاست:
    هيچ شنودي به كه آل رسول
    رنج و بلاچند رسيد از دهاش
    دفتر پيش آر و بخوان حال آنك
    شهره از او شد به جهان كربلاش
    تشنه كشته شد و نگرفت دست
    حرمت و فضل و شرف مصطفاش(3)
    در قرن پنجم و يا به عبارتي اوايل قرن ششم، يكي ديگر از استوانه هاي محكم شعر ديني، كه بنيانگذار ورود عرفان به ادبيات فارسي نيز هست، ظهور مي كند و او كسي نيست جز حكيم مجدودبن آدم سنايي.
    بدرالدين قوامي رازي و ابوالمفاخر رازي، از شاعران مذهبي همين قرن هستند و شعر ديني در قرن هفتم با ظهور مولوي و سپس سعدي، جان تازه اي گرفت. غزل مشهور مولوي درباره شهيدان كربلاهنوز پر از طراوت و تازگي و بسيار صميمي است:
    كجائيد اي شهيدان خدايي
    بلاجويان دشت كربالايي
    كجائيد اي سبك روحان عاشق
    پرنده تر زمرغان هوايي
    در قرن هشتم و نهم كه مذهب تشيع در ايران رو به بالندگي مي گذارد، ابن يمين فريومدي و سپس در قرن نهم، ابن حسام خوسفي را داريم. اوج شعر مذهبي كه به حماسه هاي ديني همچون خاوران نامه ابن حسام و حمله حيدري و صاحبقران نامه نيز مي انجامد، در قرن دهم روي مي دهد و در زمانه حكومت صفويه شعر ديني با رشد قابل توجهي لااقل در شمار ابيات رو به رو مي شود، كه نام دارترين شاعر اين دوره محتشم كاشاني است.(4) با تركيب بند معروفش در رثاي امام حسين(ع) و واقعه طف
    باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟
    باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟
    باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
    بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است؟
    اين روز در قرون11 و 12 و دوره هاي قاجار و مشروطيت و پهلوي، با شاعران ديني كه از جمله ايشان در دوره هاي اخير مي توان به شهريار، مهرداد اوستا و دكتر طاهره صفارزاده اشاره كرد، ادامه مي يابد، تا اينكه با طلوع خورشيد انقلاب اسلامي، شعر آئيني بال و پر افزون مي يابد و مي تواند در تمام زواياي پيدا و پنهاني كه شاعران پيشين نخواسته اند و يا نمي توانسته اند، سير كند و ببالد.
    آنچه به عنوان نتيجه گيري از اين بخش نخست مي توان بدان دست يافت، در چند موضوع است:
    1- در ادبيات آئيني، نگاه پژوهشگر لازم است به شعر باشد و نه به شاعر. زيرا شاعر در گذر از دوره حيات، ممكن است به تحول هاي روحي دچار شود. (همچون محمدجان قدسي مشهدي) 2- بايد بين شعر ديني و ادبيات مرثيه فرق قائل شد. شعر ديني با محور دين و مذهب و اشاعه فرهنگ و هنر و ادب ديني ساخته و پرداخته مي گردد، اما شعر مرثيه، شعري است كه احساسات شاعر را نسبت به عزيزان از دست رفته بيان مي كند. مثلافردوسي در مرگ فرزندش و خاقاني در سوگ فرزند و همسر و عمويش از اين دست اشعار دارند. شعر رثا حتي ممكن است دريغ و تحسر شاعر را نيز از روزگار خويش از دست رفته به تصوير بكشد. به هرحال، به نظر مي رسد اين شعر يك شعر شخصي است، اما ادبيات آئيني، بالاتر از احساسات فردي است.
    3- وقتي مي توان شعري را در حوزه ادبيات ديني تعريف كرد، كه سراپا به ميدان آمده باشد؛ درطي يك قصيده يا غزل يا در قوالب ديگر. اينكه در بيتي يك اشاره با تلميح به واقعه اي ديني شده باشد، تمام كردن حق مطلب نيست. منظور اين است كه اگر بخواهيم با ديدي آرايه اي از بيان و بديع و معاني به اشعار نگاه كنيم، با جهاني از شعرهاي گوناگون روبه رو خواهيم شد كه اين جهان اگرچه وسيع، اما بسيار كم عمق است، به گونه اي كه شوري بر نمي انگيزد و انگيزه اي ايجاد نمي كند.
    و اما ادبيات آئيني در آينه شفاف انقلاب اسلامي به اوج درخشندگي رسيده است و هنوز مي تواند چون پرنده اي آزاد و سبكبال افق هاي بالاتري از مرزهاي بيكران معنا و مفهوم را درنوردد. اين انقلاب كه از خاستگاهي ديني و با رهبري پيامبر گونه يك مرجع ديني و روحاني بزرگ شروع شد، طبعا به ادبياتي كه به نام دين و با اسم مذهب، به تشريح باورها و آداب و سنن ديني بپردازد. اهتمام تمام دارد و اولين و بهترين نمونه آن نيز خود رهبركبير و بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي، حضرت امام(ره) است، كه هنر شعري خويش را در محور ادبيات آئيني خرج كرده است.
    شاعراني كه در اين زمينه پس از انقلاب اسلامي توانستند فضايي منشوروار در اين حوزه ايجاد كنند، از شمار خارج هستند، اما به عنوان نمونه اي كوچك مي توان به قيصر امين پور، موسوي گرمارودي، حسن حسيني، ،سپيده كاشاني، نصرالله مرداني، جذبه، مشفق، عزيز الله زيادي، احمد عزيزي و... اشاره كرد. ويژگي ادبيات آئيني كه پس از انقلاب اسلامي سروده شده اين است كه نخست؛ فقط به بيان احساسات شخصي شاعر نمي پردازد، بلكه آموزه هاي ديني را با موضوع هاي روز جامعه مي آميزد و قصدش تطبيق و همساني و نيز آموزش و يادآوري است. بنابراين آموزه هاي فرهنگ ديني با اين رويكرد، از دنياي مجدد و يا لابه لاي كتاب ها و نصوص حكمي ديني خارج مي شوند و شاعر با هنر زباني خويش آن ها را به وسط ميدان اجتماع مي كشاند، تا مفاهيم ديني را كاربردي كرده و كارايي آن را افزايش دهد. دوم ادبيات ديني اين زمانه، ادبياتي است كه با سياست و مسائل بين المللي و جهاني همسو و همراه شده است. هنر نهضت و فريادي كه در جهت دين و براي اشاعه اعتقادات برخاسته از وحي به ميدان مقابله با سلطه هاي مستبدان آيد، از حمايت ادبيات آئيني برخاسته از انقلاب اسلامي مي تواند پشتگرم باشد. از همين روست كه مي بينم شاعر آئيني پس از انقلاب اسلامي از فلسطين و مبارزه سختكوشانه مردم اين ديار سروده هاي بسيار دارد، از حادثه بوسني فراوان سروده و به نهضت بيداري اسلامي نيز توجه خاص نشان داده است.
    محورهاي سخنان مقام رهبری ، كه خود نيز به هنر شاعري اهل بيت(ع) و مناقب ديني آراسته هستند، بدين گونه است:
    1- شعر آئيني بهترين جايگاه براي عرضه و بروز قريحه است.
    2- از منابع و متون اسلامي (صحيفه سجاديه، قرآن، نهج البلاغه، كتبي مانند: اصول كافي، تحف العقول و...، احاديث، مناجات، زيارات، ادعيه: دعاي عرفه، دعاي ابوحمزه و...) در شعر آئيني استفاده شود.
    3- لازم است در شعر آئيني به مضمون آوري توجه شود؛ مي توان يك موضوع را به شكل هاي گوناگون بيان كرد.
    4- از ساخت تركيب هاي نو نبايد غافل بود.
    5- ساختار زباني شعر، صرف درست افعال، ارتباط منطقي بين بخش هاي جمله، حتماً و بدرستي رعايت شود.
    6- از تاثير محيط بر خود نبايد به سادگي گذشت. اين اثر گذاري چنان است كه گاه يك شاعر مذهبي را به يك شاعر بي قيد و بند به تدين بدل خواهد كرد.
    7- ادبيات آئيني مي تواند محمل موضوع هايي باشد كه پس از انقلاب اسلامي، در خور مقام و منزلت آن ها بر ايشان شعر سروده نشده است. اين موضوع ها عبارتند از: جانبازاني كه پس از تحمل رنج فراوان به شهادت رسيده اند (اين عزيزان غير از شهدايي هستند كه در جبهه شهيد شده اند)؛ مسائل انقلاب و حوادث روز به روز و نو به نوي آن؛ قضاياي كربلا، آنچه مربوط به زبان حال هاست، مانند زبان حال مادر حضرت ابوالفضل(س)، يا گفتگوي حضرت زينب(س) با امام حسين(ع) (البته بايستي سعي شود آنچه در اين كار انتخاب مي گردد، مطابق با واقع باشد)؛ و مفاهيم دفاع مقدس. ايشان معتقدند كه: «دفاع مقدس از لحاظ زماني هشت سال بود، اما از لحاظ استمرار معنوي و فكري و فرهنگي ممكن است قرن ها ادامه داشته باشد. حماسه اي كه در دفاع مقدس به وجود آمد، انگيزه اي كه پشت سر اين حماسه وجود داشت، ريز حوادثي كه در اين مدت اتفاق افتاد، اينها چيزهايي نيست كه در ظرف 10سال و 15 سال و 20سال تمام شود.» ايشان در خصوص گنجاندن مولفه هاي انقلاب در شعر آئيني، بر اين باور هستند كه: «در يك دوره اي خوب بود، ... الان جاي اين اشعار خالي است.»
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    منابع:
    1- ديوان ناصرخسرو (به اهتمام دكتر مجتبي مينوي و دكتر مهدي محقق، 1352)، ص.96
    2- همان، ص186
    3- همان، ص186
    3- همان، ص423
    4- تاريخ ادبيات ايران (خلاصه جلد پنجم)، دكتر ذبيح الله صفا، 1378، صفحه هاي 263و .279
    5- محفل شاعران آئيني، در حضور رهبر معظم اسلامي، به اهتمام موسسه پژوهشي فرهنگي انقلاب اسلامي، .1390 (سخنان رهبري از سخنراني ايشان در همين مجلس در مورخ 25/3/1390 نقل شده است.)
    6- همان.