آبرو/سید علی میر افضلی
ظهر ديگر روز
آن عَلَمهاي رشيد
از شانهها افتاد
خيمهها را
باد آتش زد
گيسوان گريهها پرشيد
چشمهايم سوخت
در گلويم
واژهها در هم گره خوردند
هقهقي کردند و
پژمردند
آنطرفتر
رود تابستاني اندوه
جاري بود
من کنار زخمهاي منتظر ماندم
رودهاي بينواي خشک!
زخمهاي انتظار ما
چارده قرن آبرو دارند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:3 توسط ...
|
