نگاهی به مرثیه های نیمائی/مهدی عاطف راد
شعر آزاد نیمایی با شعر رثایی آغاز شد و نخستین شعر آزاد نیمایی- ققنوس- شعری رثایی بود، منتها نه شعر رثایی به سبک و سیاق سنتی آن، بلکه مرثیهای طراز نو، با شیوه و سبکی نوین. در واقع "ققنوس" مرثیهی در رثای مرگ آتشین و زندگیبخش ققنوس افسانهای بود:
آن مرغ نغزخوان
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته
اکنون به یک جهنم تبدیل یافته
بستهست دمبهدم نظر و میدهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه
ناگاه چون به جای پر و بال میزند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیاش نداند هر مرغ رهگذر.
آنگه ز رنجهای درونیش مست
خود را به روی هیبت آتش میافکند.
باد شدید میدمد و سوختهست مرغ.
خاکستر تنش را اندوختهست مرغ.
پس جوجههاش از دل خاکسترش به در.
نیما در قالبهای دیگر هم شعر رثایی سروده است. به عنوان مثال در قالب چهارپاره مرثیهی "مرگ کاکلی" را سروده که شعری متأثرکننده است:
"هوای صبحگاهی همچنان به سردی روزان دیگر ایستاده، بادی میوزد یا نه، کاکلی مرده است اما نه در آشیانهاش، نه بر شاخسار، بلکه بر سختترین جایگاه ممکن برای جان نغمهساز و پر نرم این مرغ بر سنگ، سنگ خارا"(1) و دانههای شبنم چونان اشکهایی که هوا در سوگ مرگش باریده، طرح تن نرم و نازکش را بر سنگ سخت و ستبر کشیده:
مانند روز پیش هوا ایستاده سرد
اندک نسیم اگر ندود، ور دویده است
بر روی سنگ خارا مردهست کاکلی
چون نقشهای که شبنم از او کشیده است.
بیهوده مانده است از او چشم نیمباز.
بیهوده تاخته است در او نور چون به سنگ.
با هر نوای خوش چو درنگی به کار داشت
اینک پس نواش تن آورده زو درنگ.
در مدفن نوایش از هوش رفته است
بعد از بسی زمان که همه بود گوش هوش.
یاد نوای صبحش بر جای با هوا
میگیرد آن نوا را خاموشییی به گوش.
در قالبهای کلاسیک هم نیما دو مرثیه سروده: اولی قطعهایست در رثای اعتصامالملک با این مطلع:
ای دریغا رفت یوسف اعتصام
آن نکو مرد توانا، ای دریغ!
دومی قصیدهایست با عنوان "الرثا" در سوگ مرگ ادیب پیشاوری، با این مطلع:
امروز در رسیده ز ره از چه صبحدم
با گونهی فسرده و با چهرهی دژم
شعر رثایی نیمایی با شعر رثایی سنتی نه تنها از نظر قالب متفاوت است بلکه از نظر مضمون و موضوع هم تفاوت بنیادی دارد. اغلب مرثیههای شاعران کلاسیک- از رودکی تا فرخی سیستانی، از فردوسی تا سنایی، از حافظ تا عراقی و از خاقانی شروانی تا محتشم کاشانی- شعرهایی رثایی- غنایی در سوگ عزیزان و خویشاوندان دلبند یا امیران و حاکمان و شاهان یا پیشوایان دینی و شهیدان مذهبی بوده، ولی مرثیههای نیمایی اغلب یا شعرهایی استعاری بوده (مانند مرثیهی جنگل- مرثیهی درخت- مرثیهی خاک- مرثیهی باران) یا مرثیههایی بوده اجتماعی در سوک مرگ مبارزان و قهرمانان استورهای یا تاریخی یا شخصیتهای محبوب معاصر (مانند آرش- سیاوش- حلاج- بابک- میرزاکوچکخان- مصدق- تختی- نیما- فروغ فرخزاد- جلال آل احمد و ...)
در بین شاعران پس از نیما، شاعری که بیشترین تعداد مرثیه را سروده، احمد شاملو است. او کتاب شعری با عنوان "مرثیههای خاک" دارد که اغلب شعرهایش مرثیهوارهاند. در این کتاب شعری هم هست با عنوان "مرثیه" که "در خاموشی فروغ فرخزاد" سروده شده و چنین آغاز میشود:
به جستوجوی تو
بر درگاه کوه میگریم
در آستانهی دریا و علف.
افزون بر "مرثیههای خاک"، کتابهای شعر دیگر احمد شاملو هم شامل مرثیههای کوتاه و بلند فراوان است که تقریباً همهی آنها شعرهای نثرگونهاند، از جمله "مرثیه برای مردگان دیگر" در هفت بخش، در کتاب شعر "باغ آینه"- "مرثیه" در کتاب شعر "آهنها و احساس"- "قصیده برای انسان ماه بهمن" در کتاب شعر "قطعنامه"- "مرثیه" در کتاب شعر "باغ آینه"- "مرثیه" و "مرگ ناصری" در کتاب شعر "ققنوس در باران" و ...
تنها مرثیهی موزون احمد شاملو شعر مشهور "مرگ نازلی" است:
"نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر.
دست از گمان بدار.
با مرگ نحس پنجه میفکن.
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار."
نازلی سخن نگفت
سرافراز.
دندان خشم بر جگر خسته بسته و رفت...
"نازلی! سخن بگو.
مرغ سکوت جوجهی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشستهست."
نازلی سخن نگفت
چو خورشید.
از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت...
نازلی سخن نگفت.
نازلی ستاره بود.
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...
نازلی سخن نگفت.
نازلی بنفشه بود.
گل داد و مژده داد: "زمستان شکست" و رفت...
مهدی اخوان ثالث از نظر تعداد مرثیههای نیمایی در صدر شاعران پس از نیما جای دارد. او مرثیههای نیمایی متعددی در سوگ عزیزان درگذشتهاش سروده- از جمله مرثیهی "خفتگان" برای پدرش، مرثیهی "روی جادهی نمناک" برای صادق هدایت، و مرثیهی "دریغ و درد" برای فروغ فرخزاد. همچنین قطعهای کلاسیک در رثای جلال آل احمد با عنوان "در رثای آن زنده یاد" سروده که مطلعش چنین است:
از صف ما چه سری رفت و گرامی گهری
ای دریغا! چه بگویم که چهها بود جلال
مهدی اخوان ثالث سوکنامههایی هم در رثای "ایام شکوه و فخر و عصمت" ایرانزمین دارد که "آخر شاهنامه" ارجمندترین آنهاست. "نوحه" و "مرثیه" از دیگر شعرهای رثایی او هستند. در اینجا شعر کوتاه "مرثیه" را که شاعر آن را در سوک آشیان ویران در باد سروده و یکی از مرثیههای مشهورش است، با هم میخوانیم:
خشمگین و مست و دیوانهست.
خاک را چون خیمهای تاریک و لرزان برمیافرازد.
باز ویران میکند زود آنچه میسازد.
همچو جادویی توانا هرچه خواهد میتواند باد.
پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است.
مست و دیوانه
بر زمین و بر زمان تازد.
کوبد و آشوبد و بر خاک اندازد.
چه تنآورهای باراومند
و چه بیبرگان عاطل را
که تکانی داد و از بن کند.
خانه از بهر کدامین عید فرخ میتکاند باد؟
لیکن آنجا، وای...
با که باید گفت؟
بر درختی جاودان از معبر بذل بهاران دور
وز مسیر جویباران دور
آشیانی بود مسکین در حصار عزلتش محصور.
آشیان بود آن که در هم ریخت، ویران کرد، با خود برد، آیا هیچ داند باد؟
سیاوش کسرایی از دیگر شاعران نیمایی نامداریست که مرثیههای نیمایی سیاسی- اجتماعی متعددی سروده است. یکی از مرثیههای ماندگار او "باور" است که آن را به مناسبت مرگ ناظم حکمت سروده و چنین آغاز میشود:
باور نمیکند دل من مرگ خویش را.
نه، نه، من این یقین را باور نمیکنم.
تا همدم من است نفسهای زندگی
من با خیال مرگ دمی سر نمیکنم.
"غربت" مرثیهی دیگری از سیاوش کسراییست که آن را "برای مردی تنها در انتهای راهش" سروده و شعریست در رثای حسین قبادی که در تیر ماه 1343 تیرباران شد. مرثیههای "خم بر جنازهای دیگر" در رثای دکتر هوشنگ تیزابی، "گرهبند خون" در رثای مبارز شهید پرویز حکمتجو، "شبنم و آه..." در رثای فروغ فرخزاد، "خواب شمع" در رثای محمد زهری، از دیگر مرثیههای اررجمند سیاوش کسرایی است. در اینجا مرثیهی "گل خفته" از سیاوش کسرایی را که در رثای شهیدان است، با هم میخوانیم:
در باغچه نبود.
در باغ و دشت نیز نشانش نیافتم.
در درهها دویدم و در کوهپایهها
بر سینههای صخره و در سایهی کمر
بالای چشمهسار
بر طرف جویبار
جستم به هر سپیدهدمانش، نیافتم.
آخر به شکوه نعره برآوردم، ای بهار!
کو آن گلی که خاک تو را آب و رنگ از اوست؟
بر من وزید خستهنسیمی غریبوار.
کای عاشق پریش!
گل رفته، خفته، هیس!
بیدار باش و عطر نیازش نگاهدار.
هوشنگ ابتهاج با مرثیههایی چون "برای رُزنبرگها" و "مرثیهی جنگل" از شاعران نیمایی نامداریست که مرثیه سرودهاند. "مرثیهی جنگل" که هوشنگ ابتهاج آن را به یاد جانباختگان سیاهکل سروده، چنین آغاز میشود:
امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن.
ای جنگل! ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گریهآگین!
سر در گریبان در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده، چشم از درد بسته
در پردههای اشک پنهان، کرده بالین.
ای جنگل! ای داد
از آشیانت بوی خون میآورد باد.
بر بال سرخ کشکرت پیغام شومیست.
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای جنگل؟ ای شب!
ای بیستاره!
خورشید تاریک!
اشک سیاه کهکشانهای گسسته!
آیینهی دیرینهی زنگار بسته!
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند؟
هوشنگ ابتهاج یک مثنوی بلند هم با عنوان "مثنوی مرثیه" دارد که آن را در سال 1368 در سوک مرگ احسان طبری سروده است.
سایر شاعران نسل اول نیمایی هم هرکدام یک یا چند مرثیهی نیمایی سرودهاند که به عنوان نمونه چند تا از آنها را اینجا نام میبرم:
"افسوس" (مرثیه برای گئورگی دارفی- نویسندهی ارمنینژاد ایران) سرودهی اسماعیل شاهرودی- "مرثیهای برای بیابان و برای شهر" سرودهی نادر نادرپور- "مرثیههای غروب" (با یاد مهدی اخوان ثالث) سرودهی فریدون مشیری- "و گیسوان تو ناگاه بر تمامی ویرانههای باد نشست" (با یاد فروغ فرخزاد) سرودهی م. آزاد- "دوست" (در رثای فروغ فرخزاد) سرودهی سهراب سپهری- "در مرگ یک دوست و همکار" سرودهی منوچهر نیستانی و ...
در بین شاعران نسل دوم نیمایی هم چند شاعر هستند که هرکدام چند مرثیهی نیمایی ارجمند سرودهاند. یکی از آنها محمدرضا شفیعی کدکنی است که سرایندهی چند مرثیهی گرانقدر نیمایی است، از جمله "مرثیه" (برای علیاکبر دهخدا)، "حلاج"، "نور زیتونی" (سوکسرودی برای شهابالدین سهروردی)، "مرثیهی درخت"، مرثیه "برای باران". این هم مرثیهای که او برای علیاکبر دهخدا سروده:
در آن سپیدهی ناپایدار
تو مثل کرگدن از بیشه پا برون هشتی
و آستانهی شب را چو آسمان سحر
شکافتی و شکفتی به سوی بیسویی.
در آن سپیدهی ناپایدار مرغی را
به همسرایی خود خواندی
و مرغ هیچ نگفت
و خون ز شاخه فروریخت
و مرغ پر زد و از ریسمان باد آویخت.
در آن سپیدهی ناپایدار مردانی
ز دور میخواندند
هنوز نعش صداشان بر آبها جاریست.
اسماعیل خویی از دیگر شاعران نامدار نسل دوم نیمایی است که مرثیههای نیمایی مؤثری سروده است، از جمله "مرثیهای پیش از مرگ" (به جواد مجابی)، "مرثیهای برای نیما"، "چهلم". اینک بخشی از قسمت اول "مرثیهای برای نیما":
چه کسی داند آیا؟
خدایا!
درد خرداختری را
که برآرد سر از کوه
در شبی اخترانش همه کور
و نگاهش پرد دور
تا خیال درخشانترین بامدادی که گویند میبود
واو نمیبود تا قطرهی خویش ریزد در آن چشمهی نور.
همچو زینسان یکی اختر خرد
سر برآوردهام از پس کوهی اندوه
و نگاهم پریدهست بس دور
تا پردهای از گرامیترین یاد
یاد آن نازین سادهوش روستازاد
....
نعمت میرزازاده (م.آزرم) شاعر نامدار دیگری از نسل دوم شاعران نیمایی است که مرثیههای نیمایی زیبایی سروده، از جمله "مرثیه برای شهیدان"، "مرثیه برای تختی"، "چریک پیر" (مرثیه برای جلال آل احمد). اینک قسمتی از سرآغاز مرثیهی "چریک پیر" او:
فراز قله دگر برج دیدهبان خالیست
چریک پیر- کز آن اوج چارسو دیدن
دو چشم دوخته بر مرزهای آزادی
و هر مهاجم چالاک را به تیر نشان
به جای خود میدوخت
به سالهای خموش
نبرد میآموخت
ز پای افتادهست.
درون برج نگهبان مرزهای شرف
کدام فاجعه سرزد؟
چریک پیر چرا آرمید ناهنگام؟
عقاب مرگ چه سان بر فراز او پر زد؟
شاعران نیمایی نسل دوم دیگری هم بودند و هستند که شعر رثایی نیمایی سرودهاند. به عنوان نمونه میتوانم از سیاوش مطهری و محمد حقوقی نام ببرم. مرثیهی "تو ای بزرگ قبایل" (در رثای جهانپهلوان) سرودهی سیاوش مطهری و "مرثیهی شکوه و جلال" سرودهی محمد حقوقی از مرثیههای ارجمند نیمایی به یادگار مانده از این شاعران است.
آبان 1392
□
1- در هوای مرغ آمین- سیاوش کسرایی
