ناصر خسرو و معاد/محمد رضا راثی پور
مردکی را به دشت گرگ درید
زو بخوردند کرکس و دالان
این یکی ریست بر یکی بن چاه
آن یکی رفت بر سر ویران
این چنین کس به حشر زنده شود
..........بر ریش مردم نادان*
قطعه فوق یکی از شعر های مورد مناقشه ء منسوب به حکیم نا صر خسرو قبادیانی
است که یکی از اصول ثابت و غیر قابل انکار دین یعنی معاد را به چالش کشیده است.حال
آنکه در قرآن کریم اشارات و بیّنات صریحی در مورد اثبات معاد وجود دارد و منکران این
اصل را به کژ فهمی و بی بصیرتی متهم می کند:
و ضرب لنا مثلا و نسى خلقه قال من یحیى العظام و هى رمیم×قل یحییها الذى انشاها
آیه 78 سوره یس
"..و برای ما مثلی زد در حالی که خلقت خود را فراموش کرد،و پرسید چه کسی این
استخوانهای پوسیده را زنده می کند،بگو همان که ترا آفرید...
گویندهء این اشعار اگر فردی عادی بود بر او حرجی وارد نبود چرا که به مرور زمان و با
نشستن غبار نسیان ،قبح سخنش از یادها می رفت.اما این سخن شخصیتی اخلاق گرا و
بزرگوارست که با مجاهدتها و ریاضتهای خود فصلی تازه را در ادبیات گشوده است و
ابیات جاودانه اش در رد مدیحه سرائی پادزهری شد بر فضای مسمومی که شاعران هنر
به مزد بی سیرت آفریده بودند:
پسنده ست با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی درّ لفظ دری را
این ابیات جاودانه که در مقابل مناعت و شکوه آن، مجموعه دیوانها و سفاین شاعران
درباری آن زمان حقیر می نماید خواه ناخواه تعلق خاطر و ارادتی در دل ادب دوستان
نسبت به خالق آن ایجاد می کند و شخصیتی مثالی از ناصر خسرو می آفریند که از هر
عیب و ایرادی مبراست لذا به همین دلیل است که بسیاری** منکر انتساب این قطعه به
ناصر خسرو شده اند تا به زعم خود این شخصیت مثالی شان دست ناخورده باقی بماند.البته
برای مدعای خود دلایلی هم دارند و رکاکت بیت سوم و سخافت معنای آنرا با دیگر سروده
های ناصر خسرو ناهمخوان می دانند.نگارنده در این نوشته در پی اثبات انتساب این شعر
به ناصر خسرو نمی باشد و نیز قصد توجیه و تبرئهء ایشان از حرفشان ندارد بلکه می
خواهد بحثی در این زمینه باز کند و نظر دوستان اهل فضل را در این زمینه جویا شود.
علیرغم معنای غلط اندازی که این قطعه دارد ،ناظر به دیدگاه خاص ناصر خسرو است که
قائل به مذهب اسماعیلی ست لذا معاد را بر مبنای این مذهب قبول کرده و پذیرفته است.
اسماعیلیه در رابطه با معاد معتقدند که معاد جسمانی نیست بلکه روحانی است و به بهشت و
جهنم و ملائکه و جن ایمان دارند ولی تفسیرشان از این امور با شیعه امامی تفاوت دارد.
تعدادی از مسلمانان و دانشمندان اسلامی هستند که به معاد جسمانی باور ندارند بلکه آن را
به سخره می گیرند و آن را انکار می کنند.. دلیل شان هم این است که وقتی انسانی می
میرد بدنش که از جنس خاک است، پوسیده شده به خاک بر می گردد. درحالیکه موضوع
معاد
مربوط به روح انسان
است.
نظر جناب حسین میر مبینی در مورد این ابیات بر این قرار است:
روحی که خدا در جسم (خاک) انسان دمید تا که او را به روح زنده کند. از اینجا است که
می گویند روح از خدا است و ودیعه ی الهی است و همو است که پس از مردن بر می
خیزد (رستاخیز می کند) و به سوی خدا می رود که حساب پس بدهد. (انا للله و انا الیه
راجعون). بنابراین معاد مربوط به روح می شود . ناصرخسرو قبادیانی نیز با این قصد که
باور قشریون مذهبی را در ارتباط با معاد جسمانی باطل گرداند، به سخره می گیرد.
سخن ناصرخسرو به هیچ وجه نافی باور داشتن به قیامت و روز جزا نیست. درواقع اگر
خوب دقت کنیم می بینیم که سخن او بیشتر و بهتر از "علمای شیعه" زمان ما به حکمت
عقلی معاد نزدیک تر است. کسی که بخواهد او را از زمره اسلام و حتا "تشیع واقعی"
بیرون اندازد جز آنکه بر نادانی خویش صحه گذاشته باشد، نکرده است.
وقتی قرآن می فرماید: "کل من علیها فان" و یا "کل شیی هالک" آنگاه براحتی می توان
ثابت کرد که قالب جسمانی انسان مثل هر شیی ای از حالت جسدی و جسمانی اش معدوم
می شود و چیزی که معدوم شد (حداقل) دیگر به همان صورت اولیه اش اعاده نمی گردد.
سلول های بدن انسان به گونه ای اند که هر روز برخی شان می میرند و جایشان را به
سلول های نو می دهند. گفته می شود که در هر دوره زمانی 13- 12 ساله تمامی سلول
های بدن انسان می میرند و جای شان را به سلولهای جدید می دهند. بنابراین اصرار
"علمای شیعه"در اثبات درستی نظریه معاد جسمانی چالش بر انگیز و به نظر من حتا می
تواند بدآموزی آورد و اصل حکمت عقلی معاد را نیز زائل کند
در عین حال باید توجه داشت که موضوع آیات قرآنی در این باره صرفا جنبه تنبیهی و
اعتقادی دارند تا آنکه انسانها با باور داشتن به قیامت و "روز جزا" از تقلب کاری و ظلم
کردن پروا داشته باشند. ازاینرو با خواندن آیات قرآنی در این باره نمی توان صد در صد
به این نتیجه رسید که خدا در روز قیامت انسانها را با همین پوست و گوشت و استخوان
شان محشور می کند.
متن فوق یکی از این نظرهای در دسترسی بود که در مورد این شعر ناصر خسرو ارائه
شده اما انچه به ذهن ناتوان حقیر می رسد این است که اول از همه این که تردید در مورد
انتساب این شعر به ناصر خسرو تنها پاک کردن صورت مسئله است.و گویا متاسفانه این
شعر ازآن ناصر خسرو است چرا که رباعی چون چرخ به کام یک خردمند نگشت در
حقیقت پاسخی است که خیام به لطیفة ( مردکی را به دشت گرگ درید ) ناصر خسرو و
داده است:
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها را هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
مسئلهء دوم همان اعتقادات دینی ناصر خسرو است که اسماعیلی بودن این شاعر بزرگ
حقیقتی ست کتمان ناپذیر .این شاعر بزرگ از دریچه ء اعتقادات خود به معاد نگریسته
است.
نگارنده اطلاعات بسیار محدودی در زمینهء مسائل دینی و عقیدتی دارد ولی تا آنجا که به
ذهن من می رسد روحانی بودن معاد نمی تواند درست باشد.چرا که در چند آیه از قرآن به
صراحت آمده است که در روز جزا اعضا و جوارح بدن گناهکاران به جای آنان سخن
خواهد گفت و این دلیل بر این است که علاوه بر روحانی بودن معاد ،جسمانی نیز هست:
وَ یَوْمَ یُحْشَرُ اَعْداءُ اللّه ِ إلی النّارِ فَهُمْ یُوزَعُون حتّی إذا ما جاؤُوها شهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ
أبْصارُهُمْ
و جُلُودُهُمْ بِما کانوُا یَعْمَلوُنَ و قالوُا لِجُلوُدِهِمْ لِمَ
شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالوُا أنْطَقْنا اللّه ُ الَّذی
أنْطَق کُلَّ شی ءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ اوّلَ مَرَّةٍ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»(5)
مفاد سه آیه مذکور این است: روزی که دشمنان خداوند به جانب آتش گردآوری می شوند و
آنها برای پیوستن بقیه نگه داشته می شوند تا آنگاه که به آتش رسند گوش و چشمها و
پوستهایشان، علیه آنان نسبت به رفتاری که داشته اند گواهی خواهند داد. آنها به
پوستهایشان می گویند: برای چه به ضرر ما شهادت دادید؟ و آنها می گویند: آن خداوندی که
هر چیز را به سخن آورد، ما را گویا ساخت. و خداوند شما را اول بار آفرید و به سوی او
برگردانده می شوید.
آیه دیگر یادآوری می شود که روز قیامت بر دهان گنهکاران مهر زده می شود و دستهای
آنان
است که سخن می گوید و پاهای آنان است که نسبت به عملکرد آنان گواهی می
دهد :
ألْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أیْدیهمْ وَ تَشْهَدُ أرْجُلُهُمْ بِما کانوُا یَکْسِبوُنَ
قرار نیست که همه ء وجوه فردی و شخصیتی ناصر خسرو ، برای اینکه یک شخصیت
شبه معصوم و مثالی از او بیافرینیم مصادره به مطلوب شود.همان کاری که عده ای از
شیعیان افراطی(همچون قاضی شوشتری) با افزودن اشعاری به شاهنامه فردوسی سعی
کرده اند او را شیعه جلوه دهند و تمهید شان به دلیل فرق زبان آنها با زبان فردوسی
رسوا شده است.
تعصب دینی ناصر خسرو چنان بوده که حتی اعتراض محققی منصف و بی نظر هم چون
دکتر محمد علی اسلامی ندوشن که خواه ناخواه با افراط و تفریط های شعرای سبک
خراسانی اداپته است ،بر انگیخته است که اظهار می دارد:
آنجا که ناصر خسرو به مدح و تبلیغ خلفای فاطمی مصر می پردازد از قالب یک شاعر
آزاده در آمده و به مبلّغی افراطی و خشک بدل می شود ،چگونه است که هر تجملی در
دربار خلفای عباسی اسرافست و تبذیر و حاصل اجحاف بر مردم ولی شکوه و عظمت
دربار خلفای فاطمی دلیلست بر مجد و عظمت این خاندان و لیاقت ذاتی ایشان؟
طبق نظر استاد اسلامی ندوشن ناصر خسرو یک جای دیگر نیز از خط قرمز دینی رد شده
و اظهار می دارد که شعرش هم ارز آیات قرآن است:
مرا دیوان چو درج در از آن است
بخوان دیوان من بر جمع دیوان
که آیات قران و شعر حجت
دل دیوان بسنبد همچو پیکان
اما آن بزرگواران که سخافت و رکاکت این قطعه را دلیل عدم انتساب این شعر به ناصر
خسرو می دانند بهتر است به هجوهائی که این شاعر بزرگ در مورد موسسان مذاهب
چهارگانه اهل سنت نوشته است عنایت داشته باشند
علی ایحال این قطعه و انتساب و عدم انتساب آن چیزی از قدر و منزلت ناصر خسرو کم
نمی کند.مهم در این میان آشنا شدن با افکار بزرگان و دیدگاه انان در مسائل مختلف است و
اهمیت آن بدین لحاظ است که متوجه شویم بزرگان ما چه برخوردی با اندیشه های مخالف
خود داشتند و حتی گاه آنها را به تمسخر نیز می گرفتند و این خودرایی و استبداد حتی در
زمینهء فرهنگ و مبانی منطقی و اعتقادی ما نیز وجود داشته لذا مرتفع کردن این بلیه
اهتمامی جدی می خواهد ومحتاج همکاری همهء نخبگان صرف نظر از هر گرایش
فکری است.
*اولین بار این قطعه را از استاد علی نظمی تبریزی شنیده ام که از اساتید فحل و صاحب
نام شعر و ادبیات است و غزلیاتی دارد که از حیث جزالت و عذوبت با اشعار سعدی پهلو
می زند.
**ادیب و شاعر معاصر تبریز جناب جمشید علی زاده نیز بر این اعتقاد است
