شعرهای من

بوی درد میدهند

بوی سایه های خسته از عبور

بوی بغض بی شکیب ابرهای دور

روز و شب

در سکوت سینه سوز شعرهام

زخمهای کهنه و عمیق

گرم در تنفس اند

شعرهای من

مومیایی عواطف منند

چندِش آور و نمور

کنج دخمه های سوت و کور

هر کدام

مثل حرف حق

از زبان چوبه های دار

سرد و بیصدا معلق اند

شعرهای من بدند

زهر مثل قهر

چون درختهای منعکس میان نهر

ساقه ها در آسمان

شاخه ها درون آب

بار و برگ میدهند

شعرهای من

بوی تلخ مرگ میدهند!

یکشنبه هشتم بهمن 1391 |