مدتهاست زمهریر 
از این سرزمین بار سفر بسته
گویی سالهاست
تو را ندیده‌ام
 
اما در دل و عاشقانه‌هایم
هنوز زمستان باقی است
غم و اندوه ناله‌‌ها یم
در بورانی ماتم زده پیچیده
ردّ پایت دورتر و دورتر رفته
 
در دوردست‌ها
فرشته‌ای غمگین
از درد عشقهای زمینی
تارهای چنگ را با
ناله‌های دل به آرامی نوازش می‌داد
***************************
از نگاه اول
دوستت داشتم
دیوانه‌ات شدم
حلقه‌ی سرنوشت دیدمت
 
به تو باید نزدیک تر شد
به تو باید نزدیک تر بود
*****************************
برفها آب شدند 
بوران به هر سو پرسه‌زنان
راهیِ دوردستها ‌شد
بگو به من، 
تب و تاب عشقت را چگونه بازگردانیم......
بگو به من.......
 
بدان که عشقت
تابستان و ردّ پایت را
دوباره به دل برمی گرداند
دوباره به دل برمی گرداند
 
 
شاعر: ل. دِربِنوف


سرچشمه : شاعران پارسی زبان