چندی پیش با دوستان بحث می کردیم که چرا معمولا سعی می کنند برای بزرگان و مشاهیر همیشه یک هاله ای از قداست و اتصال به عالم غیب ایجاد کنند .یکی از دوستان نکته سنج نظرش این بود که جایی که پای عمل بلنگد خیال شلنگ انداز می شود و برای توجیه اینکه چرا ما نمی توانیم مثل همان بزرگان شویم شروع به دلیل تراشی می کند که بله فلانی از کودکی صاحب جوهر بود و در همان ایام صباوت از ناصیه اش کرامات هویدا بود.با این دلیل تراشی ها و تفاسیر جایی برای ملامت نمی ماند که چرا نتوانسته ایم ما هم مثل آنها شویم چون بین مای خاکی و آنهای افلاکی به فاصله سمک تا سما و ثری تا ثریا اختلاف سطح وجود دارد.

ما همیشه بیوگرافی ها را به دلخواه خود ویراستاری کرده ایم و از همین آدمهای معمولی دور و برمان اسطوره هایی ساخته ایم که آشیلها و هرکولها و رستمهای دستان در برابرشان طفل ابجد خوانی بیش نیستند و قس علیهذا.

با این مقدمه گریزی می زنم به زندگی و مرگ سیاست پیشه ای که در طول عمر سیاسی خود بطور ناخواسته سعی کرد بر خلاف این جریان متوهم شنا کند به عامه خیال پرداز بباوراند که در عرصه سیاست آدمهای خاکستری هم پیدا می شوند که می توانند نکات ضعف و قوت داشته باشند و ما باید دستخوش عواطف زود گذر نشویم و تحت تاثیر حب و بغض ها قلم رد یا قبول مطلق به کارنامه اعمال کسی نزنیم که اگر از چند سده پیش چنین کرده بودیم تاریخ پرفراز و نشیب ما چنین سیاه و سفید نبود.

هاشمی رفسنجانی این سیاست پیشه خاکستری با همه سیئات و حسناتی که داشت از این لحاظ برای من مهم است که هرگز سعی نکرد در انظار عامه خود را چنان نشان دهد که مردم می خواهند.او قواعد و پرنسیپ های خاص خودش را داشت و که تا آخر عمر بدان پایبند بود و به خاطر خوش آیند خلق نخواست از آنها دست بکشد .در عین حال در مواردی سعی کرد خود را در معرض قضاوت و داوری مردم قرار دهد و اگر شکست هم خورد و با کم اقبالی مواجه شد باز هم از پای ننشست.نفس همین کار نوعی کمک به مدرن کردن فضای بسته و سنتی سیاست ورزی امروز است اگر چه ممکن است نتیجه آن سالها بعد حادث شود.

برای گذار از سنت به مدرنیته وجود شخصیتهایی از این دست ضروریست هرچند تاثیر این موارد استثنایی در عرصه سیاست ایران به اندازه شهابی زود گذر است.

.